تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها

روزی روزگاری مرد ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. مرد بیشتر از همه عاشق همسر چهارمش بود و همیشه برایش گران قیمت ترین هدایا و بهترین غذاها را فراهم می کرد. او عالی ترین ها را برای همسرش می خواست.

همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به داشتن او افتخار می کرد اما همیشه از این می ترسید که روزی این زن او را ترک کند.

مرد همسر دومش را هم خیلی دوست داشت این زن بسیار صبور و همیشه با محبت مراقب او بود. مرد به او اعتماد زیادی داشت و هر وقت با مشکلی مواجه می شد از او کمک می خواست.

همسر اول مرد به او بسیار وفادار بود و نقش مهمی در نگهداری ثروت او بازی می کرد، با این وجود او همسر اولش را دوست نداشت. اگرچه این زن عمیقا عاشقش بود اما مرد، کمتر به این زن توجه می کرد.

روزی مرد احساس کرد بیمار است و فهمید فرصت زیادی برای زندگی کردن ندارد. بنابراین از چهارمین همسرش پرسید: من تو را از همه بیشتر دوست داشتم و برای تو بهترین هدایا را گرفتم و بیشتر از همه مراقب تو بودم، حالا که دارم می میرم، آیا در کنارم می مانی؟ به من کمک می کنی؟

زن چهارم پاسخ داد: نه، به هیچ وجه. و بدون گفتن کلمه ای دیگر رفت. پاسخ او درست مثل یک چاقوی تیز در قلب مرد فرو رفت.

مرد غمگین از همسر سومش پرسید: من در تمام زندگیم تو را دوست داشتم. حالا که دارم می میرم کنارم می مانی؟ آیا به من کمک می کنی؟

همسر سوم پاسخ داد: زندگی هم چنان زیباست. وقتی تو بمیری، من دوباره ازدواج می کنم. قلب مرد شکست و یخ زد.

سپس از همسر دومش پرسید: من همیشه موقع مشکلات به سراغ تو می آمدم و تو همیشه به من کمک کردی. حالا که دارم می میرم آیا از من حمایت می کنی؟ به من کمک می کنی؟

همسر دوم پاسخ داد: من متاسفم الان نمی توانم کمکت کنم. نهایتا می توانم با تو تا مزارت بیایم. این جواب درست مثل این بود که به مرد صاعقه بزند و مرد احساس تباهی کرد.

بعد صدایی آمد که می گفت: من با تو می مانم و با تو می آیم. مهم نیست که تو کجا می روی. مرد به دنبال صاحب صدا گشت.

همسر اول مرد بود. او خیلی نحیف بود، چون مرد به او خیلی رسیدگی نکرده بود. مرد گفت: من باید وقتی فرصتش را داشتم بهتر از تو مراقبت می کردم.

حقیقت این است که همگی ما چهار همسر در زندگیمان داریم.

چهارمین همسر ما بدن ماست، مهم نیست که چه قدر زمان برای رسیدگی به آن صرف کردیم، وقتی ما می میریم او ما را ترک می کند .

همسر سوم ما: دارایی، موقعیت و ثروت ماست، وقتی ما می میریم همه ی آن ها به دیگران تعلق پیدا می کند.

دومین همسر ما خانواده و دوستان ما هستند مهم نیست چه مدت زمانی با ما بوده اند، بیشترین کاری که آن ها قادرند برای ما انجام بدهند این است که با ما تا سر مزار بیایند.

اما اولین همسر ما روح و روان ماست. که اغلب اوقات در پی ثروت و قدرت و موقعیت از آن غافل شده ایم. تنها روح ما است که هر جا می رویم ما را همراهی می کند.

بنابراین همین حالا روحت را تقویت کن و پرورش بده، چرا که این بزرگ ترین هدیه ای است که در این دنیا به تو پیشکش شده.

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط الهه

اين مقايسه توهين به دخترو پسر اين دهه ها نيست صرفا مقايسه اي طنزآميز و خاطر نشان کردن وضعيتي است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دينداران به آن نشانه هاي آخرالزماني مي گويند .شما هم هر اسمی دلتون خواست روش بزارین کی به کیه
  
 
دختر دهه 60  :بايد با آبرو باشم
دختر دهه 70   :بايد تحصيلکرده باشم
دختر دهه 80   :بايد پولدار باشم
 
پسر دهه 60 :دارم ميرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم ميرم دختر بازي
پسر دهه 80 :دارم ميرم بيمارستان سم زدايي
 
 
دختر دهه 60 : مرد بايد با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد بايد تحصيلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد بايد پولدار باشه
 
 
پسر دهه 60 :در سن 25 سالگي سيگاري ميشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگي سيگاري مي شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سيگاري مي شود.
 
 
دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشيدگي مي کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشيدگي مي کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشيدگي مي کنم
 
 
پسر دهه 60 : دارم  ميرم باشگاه ... دارم ميرم زير زمين بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم ميرم مهموني ... دارم ميرم قليون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم ميرم دبي ... دارم ميرم توهم بزنم !!!
 
 
دختر دهه 60 : دوست پسر يکي اونهم يه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر يکي يا دوتا . چند تا هم زاپاس براي روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بين يک نفر تا يک هنگ يا  تيپ در رده سني بين 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عيال و چند سر عائله. بالاخره تو اين همه آدم يکي پيدا ميشه بخواد لباس عروس واسم بخره.
 
 
پسر دهه 60 :داريوش گوش مي داد
پسر دهه 70 :ابي گوش مي داد
پسر دهه 80 :مقلدين درجه 3و 4 داريوش و ابي را (که خواب عکس انداختن با داريوش را مي بينند) را گوش مي دهد .
 
 
دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت بايد بره بميره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگي کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره يعني امل و بي فرهنگ. بايد بره بميره.
 
 
پسر دهه 60 :شريعتي مي خواند
پسر دهه 70 :شاملو مي خواند
پسر دهه 80 :هري پاتر مي خواند.
 
 
دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار مي کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار مي کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار مي کنم.
 
 
پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزيزترين چيز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم  عزيز ترين چيزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشينم عزيز ترين چيزند.
 
 
دختر دهه 60 :شوهر منجي نيست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگي ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من يک افسرده ي رواني پر از غصه ام و شوهر منجي من است و ديگر هيچ راه نجاتي نيست.
 
 
پسر دهه 60 :در هر صورت بايد زن بگيرم
پسر دهه 70 :بايد پولداربشم و زن بگيرم
پسر دهه 80 :بايد قاطي کنم و زن بگيرم.
 
 
دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادي مي خواند
دختر دهه 70 :فهيمه رحيمي و مهدي سهيلي مي خواند
دختر دهه 80:بيشتر در اينترنت دنبال فيلتر شکن جديد و پروکسي است.
 
 
پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشين
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرويين و ايدز و سوانح رانندگي
 
 
دختر دهه 60:سيگار کشيدن دختر يک کابوس است دختري که سيگار مي کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهي کنار پنجره يا واسه افه تو پارتي يا کافي شاپ  يه دو نخ مي کشم.
دختر دهه 80 :پيش به سوي آسم، سرطان حنجره ،ريه،ناي و خون قبل از يائستگي.
 
 
 
جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.
 
 
دختر دهه 60 :از خدا مي ترسم
دختر دهه 70 : از بي عشقي مي ترسم
دختر دهه 80 :از بي پولي مي ترسم.
 
 
جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش مي ديد
جوان دهه 70 :خواب بد بد مي ديد
جوان دهه 80 :فقط کابوس مي بيند.
 
 
پدر براي پسر دهه 60 :در حکم يک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ مي شد
پدر براي پسر دهه 70: در حکم يکي از اعضاي خانواده بود بايد به او حال داد.
پدر براي پسر دهه 80 :سر خره عوضي اسکل بي پدر مادر.
 
 
 
دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ مي کشيد
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصيلي خود را به رخ مي کشيد
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبيل و ريخت و قيافه خود را به رخ مي کشد.
 
 
 
داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.
 
 
 
عروس دهه 60 :بايدمثل مادرم سوخت و ساخت اين ذات زندگي ست بدبختي و خوشبختي با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله ميزان بردباري صبر و توان مديريت منه.بايد سعي کنم مثل دو رود در کنار هم باشيم. بايد مديريت کنم  اين هنر زندگيه.
عروس دهه 70 :نبايد سوخت وساخت اما بايد زندگي کرد و همينطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پايان تلخيه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول مي کنم ميرم.  اين هنر زندگيه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضي بره مهرمو مي زارم اجرا يه راست مي رم با يکي ديگه.خوش بگذرون و سختي نکش.اين هنر زندگيه.
 
 
 
مرد دهه 60:خدا  خانواده  ثروت
مرد دهه 70 :خانواده  ثروت   خيانت به همسر
مرد دهه 80:ثروت، خيانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع ديگر قرص اعصاب .
 
 
 
عروس دهه 60:تقسيم وظايف رمز موفقيت و آسايشه. من طي يک سند قانوني همسر اين مرد هستم نه دوست او .وظيفه من خانه داريه وظيفه مرد کار و تامين زندگي هر کس غير از اين به گوشم بخونه شيطانه.
 عروس دهه 70 :تقسيم وظايف چيزيه که بايد دوباره معني و تعريف بشه.دليل نداره من هميشه غذا درست کنم من کلاس گيتار دارم کلاس آواز دارم  . فقط سه يا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوي غذا بياد.اما خب مي دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.
 عروس دهه 80 :تقسيم وظايف يه حرف احمقانه و سنتيه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام ميده هر کاري که مي کنم از لطف منه نه وظيفه من پس من هر کاري تو خونه مي کنم لطف مي کنم. تعهد و وظيفه اعصابمو بهم مي ريزه.
 
 
 
پسر دهه 60:خدايا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدايا يه خونه خالي برسون
پسر دهه 80 :خدايا برسون يه دومثقال شيره و يه دو سورت شيشه
 
 
 
دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم يک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم يک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الي يک سال آنهم يک در5
 
 
 
پسر دهه 60 :پيکان 54 و مسافر کشي
پسر دهه 70 :پرايد و دختر بازي
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت
 
 
 
دختر دهه 60:امامزاده معصوم وديگر  امامزاده ها  را شفيع مي کرد دعا و نذر مي کرد وبالاخره  حاجت دل خود را مي گرفت
دختر دهه 70 :پيش رمال و دعا نويس مي رفت و حاجت خود را طلب مي کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت هاي خصوصي به هر نحو که شده رفع حاجت مي کند.
 
 
 
جوان دهه 60 :خدايا آبروي مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدايا پول منو زياد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داري داداش

 

يه نكته :
اگه بعضي جاها ادب رعايت نشده بود شرمنده .... ميخواستم پاك كنم ولي ديدم بودنش به از نبودنشه

 



نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط الهه

به يابنده (( نماهاي گم شده )) جايزه نفيس داده مي شود !!!
از باب فضولي من و چند تن هنر دوست آسمان جل ديگه جمع شديم و شروع كرديم به ور رفتن به سينماي ايران از آنجا كه سوادمان قد نمي داد كه وارد مباحث خيلي حرفه اي و فلسفي شويم گفتيم پامون رو تو كفش بزرگترها نكنيم و مثل بچه هاي آدم به اندازه سوادمان كار كارشناسي انجام دهيم .

پس چي كار كرديم ؟؟؟

هيچ چي سينما رو بخش تجزيه كرديم !!!

سي نما -- اول س ......

من بخش مي كردم و آن كج و كوله هاي ديگه هم به دنبال من كه ناگهان :

يك رابطه بسيار اقليدسي در ماجرا پيدا كردم ربطه اي بسيارپيچيده كه به عقل هيچ بشر سينمائي نمي رسيد !!!

سي نما = 30 نما = سي تا نما



فورا گروه مورد بحث را گماشتم تا راز اين نما هارا بيابند

(( آن زبانها بسته ها هم به عشق ديزي دو نفره اي كه قرار بود به عنوان جايزه نفيس بگيرند و به عنوان ناهار اين سنبل با ارزش سينمائي را نوش جان كنند اطاعت كردند ))

و اينطور بود كه روز ما بسيار جذاب شد كاغذ و قلم بحث و جدل و كلي از شاهكارهاي سينماي ايران همه و همه به كار آمدند و تا اين نماهايافت شدند :



1 - نمايي از پسران خوش لباس با موهاي ژل زده

2 - نماي از دختران بد تركيب ( اما واقعا خوش گريم ) زرنگ و پولدار

3 - نمايي از پيرمردان درويش صفت و ناصح مرام ( البته بسيار عاقلو پر تجربه )

4 - نمايي از پيرزن هاي غرغرو و خرافاتي و دهن بين ( در اكثر موارد)

5 - نمايي از محل هاي كه صاحبان اصلي آنها هم از شدت گرسنگي و تشنگي در حال كوچ كردن مي باشند . و به راستي كه تصوير جهنم را در ذهن مصور مي كنند .

6 - نمايي از بچه هاي دماغو در حال گريه و زاري و درگيري شديد به مگس و پشه

7 - نمايي كه فقط مخصوص نخبگان و افراد تيزبين مي باشد :

رابطه بسيار پيچيده و چند جانبه و در بعضي موارد تار عنكبوتي (( مثل رابطه گياه گزنه و گل شقايق )) بين شخصيتهاي داستان و ميز و صندلي و ساير اساس و ادوات صحنه !!!

8 - ...



همين چند تا نما را هم كه پيدا كرديم پدرمان درامد !!

اين زبان بسته ها انقدر به مخشان زور آوردند كه رنگشان مثل لبو سرخ شده بود

ما هم گفتيم اين همه كه براي هنر ايران از خود گذشته كرديم و اين همه جايزه حيف ميل كرديم

بقيه جايزه ها رو هم ميديم به كسي كه ادامه راه ما رو بره

(( قبل از صرف نهار مذكور اين شرو ورهارو به عنوان قطعنامه صادركرديم و رفتيم سراغ نهار ))



هنردوستا ن عزيز

همانطور كه مطلع شديم تعدادي از نماهاي بسيار اصولي و و ارزشمند سينماي ايران به سرقت رفته و يا اطلاع دقيقي از سرنوشت آنها در دست نيست لذا از تمام كساني كه اطلاعي از اين اصول با ارزش دارند خواهشمنديم كه آنهار ا معرفي نموده و جايزه نفيس و بسيار با ارزش دريافت دارند ( ديزي )

تعدادي از اين نماها به شرح ذيل است :

...



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند 1386 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin