تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها

سلام به بچه های گل ایرانجنرالی 

 

قرار امشب یادتون نره همگی راس ساعت۳۰/۲۲ امشب(۲۹ شهریور) تو وبلاگ با صفای ایران جنرال منتظر حضور سبز یکا یکتون هستیم 

 

به قول محمد عزیز پایدار باشید

 

*******************************************

آیا میدانید؟

 

 

_آيا می دانی هنگامی که به کسی غبطه می خوری ،  از آن روست که دوستش داری؟

 

 

ـ آيا می دانی کسانی که تمام زندگی خود را وقف حمايت از ديگران می کنند ، خود نيازمند کسی هستند که حمايتشان کند؟

 

 

ـ آيا می دانی بر زبان آوردن سه جمله زير بسيار دشوار است : از صميم قلب عاشقت هستم ،

متاسفم و مرا ياری کن . کسانیکه اين جملات را بر زبان جاری می سازند ، نيازمند ياری شما هستند و نيز احساس تاسف يا عشق می کنند .

همواره آن ها را گرامی بداريد ، چرا که شهامت گفتن اين جملات را داشته اند و در عمل نيز چنين هستد

 

 .

ـ آيا می دانی کسانی که خود را مشغول برقراری و حفظ ارتباط با ديگران می کنند يا همواره دست ياری ديگران را می فشارند ، نيازمندند تا شما نيز با آن ها ارتباط برقرار کرده و در کشاکش درد ياری شان کنيد؟

 

 

ـ آيا می دانی کسانی که لباس قرمز به تن می کنند ، بيش از ديگران اعتماد به نفس دارند ؟

 

 

ـ آيا می دانی کسانی که لباس زرد به تن می کنند ، زيبايی خودشان را می ستايند؟

 

 

ـ آيا می دانی کسانی که لباس مشکی به تن می کنند ، دوست دارند که جلب توجه نکنند و نيازمند کمک و تفاهم از جانب اطرافيانشان هستند؟

 

 

ـ آيا می دانی وقتی کسی را ياری می کنی ، ديگران دو برابر ياری ات می کنند؟

 

 

ـ آيا می دانی کسانی که نيازمندتان هستند ، هيچ گاه آن را با تو در ميان نمی گذارند؟

 

 

ـ آيا می دانی بر روی کاغذ آوردن احساسات ، آسان تر از بيان رو در روی آن هاست؟ اما آيا می دانی بيان رو در روی احساسات از ارزشی دو چندان برخوردار است؟

 

 

ـ آيا می دانی آن زمان که بيان جمله ای يا انجام عملی دشوار است ، ارزش آن جمله يا عمل بسيار بالاتر از آن چيزی است که می توانی با پول بخری؟

 

 

ـ آيا می دانی که خود در تحقق بخشيدن به روياهات توانا هستی؟روياهايی همچون : عاشق شدن ، ثروتمند شدن ، دستيابی به سلامت کامل ، اگر و تنها اگر به تحقق شان ايمان کامل داشته باشی . اگر حقيقتا از اين اصل آگاه بودی ، از اين که چه کارهايی را می توانستی انجام بدهی ، سخت متحير می گشتی

 

 

اماهمه آنچه را که گفتم باور نداشته باش؛تا آن که خود دست به کار شده و به جد تلاش کنی . اگر کسی را می شناسی که محتاج دانستن اين نکات است و بدانی که می توانی دست ياری اش را بفشاری ، آنگاه شاهد پاداشی به مراتب بيشتر از عمل خويش خواهی بود.

 

**********************************

 

شعر نو

 

ای «سی ان ان»!
ای «فاکس نیوز»!
ای کانال های چرت!
ارواح عمه تان کانالید شما؟
شما کانال های چرتی هستید
چون مجریتان وقتی می خندد معده اش را به ما نشان نمی دهد!
شما آشغالید چون مثل شبکه های ایرانی، «بیست و دو و سی» ندارید
بیست و دو و سی که خوب است، «بیست و سی» هم ندارید
شما چرتید چون بین پیام های بازرگانی، آگهی پخش نمی کنید (آن موقع که شعر را نوشتم این عبارت هنوز تکراری نشده بود. یعنی در حدی نبود که رضا رشید پور در هر اجرایش بگوید!)
شما آشغالید چون ترویج فرهنگ غلط نمی کنید
چون ملت را مصرف گرا بار نمی آورید

بیا ای سی ان ان
بیا ای مالک «سانتیاگو» تا «آتن»
بیا ای فاکس نیوز
ای فاتح شب و روز
بیا به صراط مستقیم
بیا به جای مستند های بی نظیرت
و به جای فیلم های داغ اکران نشده ات
1000 بار «شعله» را نشان بده
و 100 بار «مادر» را
بیا و رو بیاور به ضد ارزش ها
«عروس فراری» مگر چه کم دارد از «آقا و خانم اسپیت»؟
«لیلا» مگر چه کم دارد از «سوفیا»؟
و «مهناز» مگر چه کم دارد از «آنجلینا»؟
مگر«جواد» ها مرده اند که «جرمی بیدل» را مجری برنامه های زنده ات می کنی؟

بی خیال
اصلا تو را چه به پیشرفت؟
چه به ترقی؟
چه به بابا برقی؟

 

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط الهه

 

این پست از نکاتی آموزشی برای زجر دادن ، آزار رساندن ، مرض ریختن و ... بر سر معملمین و اساتید از مهد کودک تا دانشگاه می باشد ...

دوستان در همه سنین می توانند از این نکات بهره بگیرند

البته باید توجه شود که آموزش ها مطابق گروه سنی افراد نا جوانمردانه تر می شود ...

( تمامی این موارد آزمایش شدست و جواب میدهد حتی برای شما دوست عزیز )

با تشکر

.

.

.

مهد کودک :

۱- کودکان غنچه های باغ زندگی هستند پس به آبیاری احتیاج دارند تا می توانید خود را خیس کنید تا رشدتان سریعتر انجام گیرد .

۲- سر زمان ناهار خوری سعی کنید تا اونجایی که می تونید دستتون را داخل بینی خود فرو ببرید. اگر چیزی هم پیدا کردید چه بهتر . آن را بیرون بکشید تا مربیتان از دیدنش لذت ببرد.!!!!

۳- هنگام خواب یهو بیدار شده و با جیغ کشیدن همه غنچه های دیگر را بخوشکونید ( یعنی بیدار کنید )

۴- وقتی مینو جون ( مربی مجازی ) داره چیزی رو آموزش میده سعی کنید تمامی کارهارو برعکس انجام دهید .اگر بر سرتان جیغ کشید مطمئن باشید از روی ذوق است.

۵- حتما سعی کنید هر ۱ ساعت یک بار گریه کنید که مامانتان را می خواهید.

۶- تا اونجایی که می توانید کاغذهای همه را پاره کنید و ببینید می توانند بشمرند یا نه ؟؟؟

دبستان :

توضیحات : این دوران شروع شکوفایی کودکان برای اذیت کردن معلم هاست ...

۱- اگه معلم حرفی را یاد داد و گفت فاصله بذارید هر ۳ لغت را در یک خط بنویسید و اگر گفت فاصله را کم کنید ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ لغت در یک خط بنویسید...

۲- سعی کنید همیشه چهره خندان معلم را پای تخته بکشید .مطمئن باشید جواب میدهد.

۳- سعی کنید مثل بچه های خوب معلم را تا خانه ( برای گرفتن آمار ) همراهی کنید و هفته ای ۱ بار پنجره اش رو بشکونید . این روش برای خالی کردن عقدهای روانی هم مفید می باشد%

۴- تکالیف رو انجام ندین ... بعد جریمه رو انجام ندین ... مادر خود را نیارین ... آخر هم سر کلاس نرین تا معلم دلش بسوزه و برگردین ( دوباره از اول )

۵- همیشه تخته را کاملا خط خطی کنید و تخته پاک کن را بردارید قایم کنید ...

۶- سعی کنید همیشه روی میز معلم تف کرده باشید.بعد که معلم پشت میزش قرار گرفت به چهره زیبای معلم دقت کنید.

۷- سر کلاس ترقه در کنید و بگویید هدفتون این بوده که به بچه ها بفهمونین کار بدیه...(بنده هیچ مسولیتی در قبال پیش آمدهای بعدی نمی پذیرم.)

۸- در بخاری کلاس روزانه پوست تمامی میوه های فصل را بندازید تا همه جا خوش بو شود

۹- کتابی که معلم همراه خود می آورد را با کتاب یکی از بچه ها عوض کنید

.

.

.

دوران شکوفایی :

راهنمایی و دبیرستان :

۱- زمان را طوری تنظیم کنید که وقتی معلم وارد میشود حتما ببیند که شما دارین ادای اون رو در میارین

۲- با این استدلال سر کلاس برین که معلم دشمن شماست ( همه چیز حله اینجوری )

۳- حتما سر کلاس چیپس بخورید و وقتی داشتین اخراج می شدین به معلم تعارف کنید

۴- روی صندلی معلم انواع وسایل از قبیل میخ ، سوزن ، آدامس و ... ممکن است جا بماند به شما چه ؟؟؟

۵- هفته ای ۱ جلسه برای یکی از بچه ها تولد بگیرین تا نصف سال حروم شود ..( اگه باباتون ور شکست شد به من ربطی نداره.)

۶- سعی کنید درمهمونی یکی باره شروع کنید به پرت کردن کیک به طرف همدیگه و چندتایی هم معلم نوش جان کنه

۷- همیشه سعی کنید بدون نزاکت و ادب حتما تک تک حرفهای معلم را جواب دهید تا آنجایی که در را بکوبد و به بیرون برود

۸- هدف معلم آموزش است پس بزارید آموزش ببیند که به مدرسه اشتباهی پا گذاشته

۹- با -20-۱۵ نفر از دوستان ماشین معلم رو از جا بلند کنید و به کوچه پایینی ببرید

۱۰ - روغن ترمز یا روغن موتور روی کاپوت ماشین بریزید تا رنگ آن را نابود کنید

۱۱- از زدن سنگ و آجر روی شیشه ماشین خود داری نکنید و علاوه بر ضد حال زدن به معلم گرامی خود را از شنیدن  صدای بسیار زیبای شکستن شیشه محروم نکینین.

۱۲- کلید و تیغ و اینا هم که دیگه حله..خودتون دیگه ماشالله یه پا استاد شدین.

۱۳- سعی کنید صدای معلم را تقلید کنید هنگامی که با یه دختر خراب صحبت می کند و پای بلندگو پخش کنید...

۱۴- شماره خونه اون رو پیدا کنید و با نام تعمیر کار چاه بین ملت  پخش کنید

۱۵- در نهایت اگه معلم شما از همه اینها جون سالم به در برد آدرسش رو به من بدین تا حسین تیغی رو بفرستم تیغ تیغیش کنه برگرده ... راه های دیگه رو بعدا میگم

.

.

.

اوج شکوفایی استعدادهای طبیعی شما

توضیح : همیشه یادتان باشد که اساتید دانشگاهی وقتی کسی رو اخراج می کنند با اون فرد خوب می شوند. تو دانشگاه با سال بالایی ها هم هر کاری دوست دارید کنید ولی به اونها چیزی نگین چون بالاخره سال بالایی هستن دیگه !!!(توصیه های ایمنی رو جدی بگیرین..نگی نگفتی)

 

دانشگاه:

ترم های اولیه دانشگاه که عمومی است احتمالا اساتید شما همه پیر خواهند بود

۱- سعی کنید با ۱۰ تا از بچه ها هر ۲ دقیقه یک بار در کلاس را بزنید و وارد شوید و سپس با همون ترتیب ۲ دقیقه یک بار خارج شوید

۲- تیکه کلام های اساتید پای تخته باشد ...آره همون...

۳- سر کلاس فقط به استاد نگاه کنید و وقتی چیزی خواست بگویید داشتین به یه درس دیگه فکر می کردین...

۴- بسته به نوع رشته شما می توانید اذیت کنید مثلا :

در رشته بیولوژی و ... سعی کنید تا اونجایی که میشه اندام انسان یا حیوان تشریح شونده را ببرید و در جیب تک تک دختران بگذارید تا در کلاس با نظم خاصی صدای جیغ شنیده شود

۵- در رشته های خاک و ... حتما برین به استاد بگین که نه شما دارین اشتباه می کنید و اینجوریه ... ( قول می دم روانی شه )

۶- در تمامی اردوهای تحصیلی ( اگه داشته باشین ) سعی کنید که اردو را به اردوی تفریحی برگردان کنید

۷- هر ۴ جلسه ۱ بار برین زمان کلاساتون رو عوض کنید

۸- بعضی اساتید خیلی محترم هستند پس سعی کنید با احترام برای آنها زیرپا بگیرین

...

9- باز هم تاکید می کنم در قبال این شاهکارها هر اتفاقی افتاد پای خودتون...به من چه.

 

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط الهه

 خانم ها 

 برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله، امنیت مالی است.
 با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است، ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن .
 با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.
 با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.
 با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن، ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه .
 با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه، ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.
 با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید، ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین... حرف هاتونو باور نمی کنن می فهمن که داری مخ شونو می زنی
 
آقایون 

 تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند
 در حالی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند، ولی در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند.
 در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.
 در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.
 در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست، ولی بازم شانس‌ شون رو روی تور کردن بقیه خانم ها امتحان می کنن. در حالی که شانس شونو روی بقیه خانم ها امتحان می کنن، ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.
در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانم ها امتحان کنند.

برگرفته از سایت ۳ جوک



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم شهریور 1386 توسط محمد

يكي بود يكي نبود.غير از خدا هيچ كس نبود.

 

دختري نازوقشنگ. با موهاي طلايي رنگ.پسري قد بلند و شيطون اما فقير.عاشق هم بودند عشق و دوس داشتن از تو چشاشون برق ميزد.پسرك تو زندگيش يه ساعت داشت كه اونم زنگ ميزد.تو اين دنياي بزرگ فقط هم ديگرو داشتن و بس. عشقشون واميدشون با هم بودن بودو بس.يه روز كه قصد ميكنند نامزد بشن.ميخواستند مثه نامزد های ديگه به هم هديه بدن.چون هديه دادن رسم بوده از قديما.پسرك به جز ساعت چيزي نداشت تو زندگيش.اونم فروخت .شونه خريد واسه مو هاي طلايي رنگ دختره.دخترك هم گفت بند ساعت  پسرك كهنه شده هديه براش يه بند ساعت ميخرم.رفت پيش بزرگ ترين تاجرشهرموهاي نازوقشنگش فروخت به جاش يه بند ساعت خريد دلش گرفت.اما به جاش يه عالمه مهر و محبت خرید دخترك وقتي اومد با چشماي اشكيش بند ساعت رو داد به پسرك.پسره هم وقتي بند رو ديد.شونه اي كه براش گرفته بود.داد به دختره اما ديگه دخترك مويي نداشت كه بخواد شونه كنه نه ديگه ساعتي بود ندي داشته باشه يا كه بخواد زنگ بزنه.يه دفعه اشك تو چشماي هر دو تاشون حلقه زد.بغضشون تركيد.هم ديگرو بقل كردن و تا جايي كه دلشون خواست گريه كردند.گله به زمونه كردن.داد زدن.زار زدن عشقشون رو فرياد زدن.قول دادن به هم تا اخر عمر پاي عشقشون بمونن

******************************************************

چند راه برای جلوگیری از عارضه زن زلیلی

1- درهنگام تولد همسر گرامی برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید

2- قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار،چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد

3- عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ،چی بودم و چی شدم

4- در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم ازرستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید

5- در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد

هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما" قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شویددرغیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 توسط الهه

 سلام دوستان گل و مهربان ایران جنرال . از همه دوستان بخاطر دیر به روز شدن وبلاگ پوزش می خوام .

ليلي و مجنون

ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت .
مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
ولي مدتي که گذشت خوابش برد ...

نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت .

مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت :
اي دل غافل يار آمد و من خواب بودم!
در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟!
و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه !

آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !
دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟
و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري !

مجنون سري تکان داد و گفت : نه !

اون مي خواسته بگه :
تو عاشق نيستي !
تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني

---------------------------

دست خدا
 

 
کودک زمزمه کرد : خدا یا با من حرف بزن .
 
و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد .
 
کودک نشنید .
 
او فریاد کشید : خدا یا با من حرف بزن .
 
صدای آسمان غروبمه آمد .
 
اما کودک گوش نکرد .
 
او به دور و برش نگاه کرد و گفت : خدا یا بگذار تو را ببینم .
 
ستاراه ای درخشید . اما کودک ندید .
 
او فریاد کشید : خدا یا معجزه کن .
 
نوزادی چشم به جهان گشود اما کودک نفهمید .
 
او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت : خدا یا به من دست بزن بگذار بدانم کجایی .
 
خدا پیین آمد و بر سر کودک دستی کشید .
 
اما کودک دنبال یک پروانه کرد .
 
او هیچ در نیافت و از آنجا دور شد .

ارسالی از سکاتوریلا



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط محمد

در زیر سیر تکاملی روش های مخ زنی در گذر تاریخ رو مشاهده می نمایید:

روش نزدیکی به دختر در عصر حجر:


در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میاوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:


* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!)
*داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سینه آقایون و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)
*داشتن غار بزرگ تر
*داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)

هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)

بعد از عصر حجر یه عصری اومد که در اون زن ها خیلی راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلی تلاش کنی تا مخشون رو بزنی. البته به دلیل تلاش های زیادی که بعضی از زنان فمنیست جهت حذف کردن این قسمت تاریخ داشته اند ما اطلاعات دقیقی از این دوران نداریم.ولی میدونیم همیشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!

بلکه یه دوره ای توی تاریخ بوده که مردا حالشو بردند و چیز دیگه ای که میدونیم اینه که احتمالاً زنهای این دوره انسانهای بسیار فهیم و با منطقی بوده و به خاطر همین نزدیکی به این زنها زیاد هم سخت نبوده

 

دوره هخامنشی:

در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی!

 و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه

و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و ... رو یاد می گرفتی.

بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!

و برای نزدیکی به زنها کلی باید سختی می کشیدی

اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:


*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر)
*داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر)


هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!

دوره قاجار:

در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده!

آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!

و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.

البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو 9002 ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت 5 برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)

خلاصه اینکه نزدیکی به دختر در این زمان هم زیاد آسون نبود


هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

 

دوره پهلوی:

در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند!

برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!

خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:


*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)
*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)
*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)


هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!

 

دوره انقلاب تا چند سال پیش:

 در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!

لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:


* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی


هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی!

 


دوره امروز:

 به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود!

به طوری که امروز اگر یک پسر بخواهد مخ دختری را تیلیط(ترید) نمایدباید حتی الامکان و از نظر ظاهری شبیه یک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزدیکی کند!

ویژگی های اساسی جهت مخ زدن:


*داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!
*تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم honey –momi وDady رفتن بیرون و من تنهام!-I love u و ....
*آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر ولی در عین حال انکار کردن این ویژگی در جمع!
*نداشتن سیبیل و پشم و پیلی و به طور کلی تمام ویژگی های مردانه دوره های قبلی
* به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!
*داشتن فامیل در کشور های اروپایی , امریکایی و حوزه دریای کارائیب!


و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دانید!


هدف از مخ زنی: پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 توسط محمد

متخصصان کلینیک دانشگاهی اولم آلمان زحمت شیده و خیلی مرد و مردانه کشف کردند که وزن مغز مردان ، یک کیلو 377 گرم،  و 130 گرم سنگین تر از مغز زنان است. علاوه بر این ، مغز مردان 4 میلیارد سلول عصبی هم بیشتر از زنان دارد که کلی سوژه شد برای سر به سر خانمه ها گذاشتن ، نه؟
کور خواندید!
ازاینجا به بعد خبر را خانم ها بخوانند که مثل سیخ جیگر بکند توی چشم آقایان!
ادامه این تحقیقات زاقارت نشان می دهد که بزرگی مغز مردان ، نشان برتری و بهتر بودن آن نسبت به مغز زنان نیست و حتی مشخص شده مغز زنان بهتر از مغز مردان کار میکند. این محققان که معلوم نیست ادامه تحقیقاتشان هم در حالت عادی بوده یا تحت فشار، می گویند در حالی که مردان فقط خوب می بینند و نیروی جسمی بالاتری دارند، در زنان مرکز احساسات، بویایی ، چشایی و شنوایی مغز بهتر کار می کند.
آقا ما عاجزانه تقاضا می کنیم یا تحقیقاتی را شروع نکنید یا این طوری ته اش را به «چیز» نکشید!

-----------

این محققان اوشکول!

نتایج یک تحقیق جدید ، یافته های یک تحقیق قدیمی را به فضاحت کشاند.
پس از آنکه از محققان درخواست کردیم یا تحقیقی را شروع نکنند یا آن را به چیز نکشند ، یکسری محقّق زبان نفهم آمریکایی  با زیر سوال بردن تحقیقات محققان فهیم قبلی ، اعلام کردند: "زنان پر حرف تر از مردان نیستند "
این محققان برداشته اند تلفن های دانشجویان را برای ثبت گفتگوهای آنها کنترل کرده اند و متوجه شده اند که تعداد واژه های استفاده شده توسط زنان و مردان در این گفتگوها بین و هر دو جنس تفاوت بسیار ناچیزی دارد.
محققان اوشکول مذکور در یافته اند زنان در ساعات پیاده روی به طور متوسط روزانه 16 هزار و 215 واژه حرف میزنند در حالی که مردان در همین شرایط 15 هزار و 669 واژه به کار می برند و این نشان دهنده تنها یک نموره اختلاف میان زنان و مردان است. آقایان محقق آمریکایی! اولا که شما بیخود کردی تلفن دانشجو ها را شنود کردی ، ثانیا بستگی دارد که شما چه نوع مکالماتی را شنود کرده باشی ، مکالمه یک پسر با نامزدش یا مکالمه یک پسر با رفیقش که یک پسر دیگر بوده است!
احتمالا شما مورد اول را  شنود کردی و خب در چنین مکالمه ای طبیعی است که پسر ها حتی بیشتر هم فک بزنند. ثالثا درد و بلای محققان دانشگاه آریزونا بخورد توی سرتان . بروید نتایج تحقیقاتشان که می گوید:" زنان سه برابر مردان حرف میزنند " را بخوانید و تحقیق کردن را یاد بگیرید.

کم کم دارد از این روان شناسان خوشمان می آید . خداییش انسان های فهمیده ای هستند. یکی از بزرگ ترین حسن های خوب(!) روان شناسان و محققان این است که  تا رهایشان می کنی ، می روند درباره ابعاد مختلف زن ها تحقیق می کنند و هر از گاهی هم نتایج تحقیقاتشان را رو می کنند. تجربه هم ثابت کرده است نتایج تحقیقات از هر بعدی از زنان ، در نهایت به نفع مردان می باشد.
محققان کانادایی برداشته اند از مردان سوالی کرده اند : اگر آخر هفته قصد مسافرت داشته باشید ، چند دست لباس با خود می برید؟ مردان هم در پاسخ گفته اند ، نهایتا یک دو دست، این در حالی است که تنها 15 درصد زنان به این شکل هستند و 67 درصد از آنها هنگام مسافرت بیش از 4 دست لباس بیرونی در ساک خود می گذارند. از آن طرف نزدیک به 40 درصد زنان شرکت کننده در این تحقیق گفتند که در صورت امکان در مسافرت بیش از 5 جفت کفش مشکی با خود می برند، در حالی که مردن به همان یک جفت کفش خود نگاه کرده اند و گفته اند: "بی خیال بابا همین یک جفت هم زیادی است " . نتایج این بررسی همچنین نشان می دهد که زنان هنگام مسافرت از بردن هر چیزی که غافل شوند ، از بردن لوازم آرایشی غافل نمی شوند . ته ته این تحقیق هم در آمده است: " زنان هنگام مسافرت خوش پوش تر از مردان هستند. " زحمت کشیدید! این همه بار سوار قاطر کنید ، قاطر مذکور می خوابد زمین .آن وقت انتظار دارید مردان ، این همه بار را سر کول خود بکشند و باز هم تریپ مریپ برایشان بماند که بعد بخواهید با تیپ زنان مقایسه کنید؟


ارسالی از دم باریک



نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 توسط محمد

ديشب حدوداي ساعت 11.5 بود كه سكته مغزي كردم مردم. الان منو آوردن اين دنيا منتظرم حساب كتابامو بكنن ببينم چه كاره ام.دو سال بعد ( البته به سال آخرتي. اينجا سيستم زماني فرق ميكنه ):دمش گرم خدا خيلي حال داد. حساب كتابا رو كه كردن ديدم بابا وضعم خيلي خرابه. قرار بود ببرنم جهنم. اما خدا تيريپ مرام گذاشت گفت هيچكسو نميفرستم جهنم. يه ساختمون ساختم هفت طبقه كه هر چي بري طبقات بالاتر باحال تر ميشه. طبقه اولش دقيقا مثل دنياست. طبقه آخرش ديگه بهشت 24 عياره. همتونو ميفرستم تو همون ساختمون.
منو آوردن طبقه چهارم. چه حوريهايي آوردن اينجا. اصلا با مال دنيا قابل مقايسه نيستن. يعني كلا آدمهايي كه اومدن اينجا خوشگل تر شدن. من خودم روز اول كه اومدم اينجا تعجب كردم وقتي خودمو تو آينه ديدم. دماغم فكر كنم عمل شده. هميشه دلم ميخواست همين فرمي باشه.
الان كه با خودم فكر ميكنم ميبينم كاش اون دنيا آدم بهتري بودم كه ميبردنم طبقات بالاتر. اين طبقه بالايي هامون خيلي حال ميكنن. هر شب تا دير وقت پارتي ميگيرن و سر صدا ميكنن نميذارن ما راحت بخوابيم. پارسال يه دفعه يه پارتي بزرگ گرفتن ما رو دعوت كردن رفتيم بالا داشتيم شاخ در مي آورديم از تعجب كه بابا اينا چه امكاناتي دارن اونم فقط با يه طبقه تفاوت. خدا ميدونه طبقه هفتم چه خبره. چه حالي ميبرن اونا. پاواروتي اومده بود به نفع زلزله زده هاي طبقه اول كنسرت ميداد. از همون اول كه وارد شديم چشمم كه به يكي از حوريهاشون افتاد دلم شروع كرد به لرزيدن. اصلا حوري هاي طبقه اينا با مال ما قابل مقايسه نبودن. همه گرافيك بالا. همه سالار. ما وقتي ميومديم كلي خوشتيپ كرده بوديم و تيريپ رسمي با كت شلوار رفته بوديم و خلاصه خيلي تيريپ گذاشته بوديم. اما وقتي رفتيم بالا ديديم بابا ما اصلا عددي نيستيم. اينجا اصلا كت شلواراي ما از مد افتاده. همه دارن بهمون ميخندن. اونجا پيرهن يقه كلاغي با پاپيون مد بود. تازه ما كه خوب بوديم. چند نفر از طبقه دوم با شلوار بگي اومده بودن. خلاصه رفتم پهلوي همون حوريه و ازش خواستم پشت ميزي كه همونجا بود نشستيم. خدايي خيلي سالار و خوش تيريپ بود. همونجا كه نشسته بوديم از زير پامون نهر چارليتري رد ميشد. جلومون هم چند تا ليوان بود اما بي كلاسي بود اگه از تو همون نهر بر ميداشتيم. اين بود كه يكي از گارسون ها رو صدا كردم گفتم واسمون دو تا ليوان از چارليتري هايي كه طبقه هفتمي ها هديه كرده بودن بيارن. خلاصه كلي با هم حرف زديم. از سرگذشتم تو دنيا واسش گفتم و اونم همينكارو كرد. يواش يواش موقع شام شده بود. شام رو هم با هم خورديم. چه شام مفصلي. همه چيز بود. هر چي حال ميكردي. اونوقت تو طبقه ما هر شب كوكو سبزي ميدن بخوريم. تازه ما كه خوبيم طبقه پايينيامون هر شب كشك بادمجون دارن. ديگه با خودم فكر كردم الان موقعشه. اين بود كه بهش پيشنهاد دوستي دادم. اولش يه كم جا خورد. اما بعدش خيلي راحت برگشت گفت: ميدوني چيه؟ من و تو به درد هم نميخوريم. آخه با هم اختلاف طبقاتي داريم. من طبقه پنجمي هستم و تو چهارمي.
الان خيلي احساس سرخوردگي و دپرسي ميكنم.

خلاصه فهميديم كه وقتي ميگن خوب باش كه با خوبا محشور بشي يعني چي. اينجام كبوتر با كبوتر باز با بازه
نتیجه گیری اخلاقی : بنده خدا توی این دنیا آدم باش  گناه نکن حداقل اون دنیا پشیمون و سر خورده نباشی !!
ارسالی از : سکاتوریلا
بروز رسانی توسط : (هیئت مردان کره زمین و حومه)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم شهریور 1386 توسط محمد

 

 

در چنين روز خجسته و ميمون و شامپانزه اي همه دارن خودشونو هلاک مي کنن ، مادر زن و مادر شوهر که معلوم الحال هستند ،هر دو تو فکر اينن که چه جوري پوز همديگرو بزنن و بين فک و فاميل همديگرو ضايع کنن .پدر زن و پدر شوهر هم که آخر مرام ، اند رفاقت ، تيريپ صفا ، مشغول لاف زدن در مورد کسب و کارشونن . گاهي اين ميزنه پشت اون و اون تو دلش مي گه : مرديکه الاغ ... و گاهي اون مي زنه رو

 شونه اين و اين تو دلش مي گه : مرديکه يابو ...... عروس و داماد عاشقانه زل زدن تو چشم هم و دست همديگرو محکم گرفتند و بين جمعيت که دارن خودشونو هلاک مي کنن ، آروم آروم تکون مي خورن ( انگاررو ويبرن) گاهي داماد يک آه حسرت بار مي کشه و عروس از خجالت مثل لبو مي شه و گاهي عروس چشماشو خمار مي کنه و داماد قلبش تاپ تاپ مي کنه و مي افته کف پاش .خواننده محترم مجلس هم که افتاده سر زبونش که عروس دومادو ببوس یا لا ، یالا ، یالا ، یالا ، و تا عروس هم با خجالت این کارو نکونه دست بردار نیست .خاله شهين و عمه مهين و زن دايي پري و زن عمو زري و اره و اوره و شمسي کوره ، دارن در مورد آخرين مد لباس و کفش مخ همديگرو مي زنن و گاهي اوقات هم واسه خالي نبودن عريضه طلاهاشونو به رخ هم مي کشن ، عمه مهين:واي چه گرمه ، اين گردنبند الماس هم که 1 کيلو وزنشه ، گردنم داره مي شکنه ، هي به اين اسفندياری گور به گور شده مي گم انقدر واسه تولدم جواهر نگيرا ولي اين مرد حرف حاليش نيست که !!!!!و خاله شهين که حسابي لجش در اومده و حسادتش گل کرده مي گه : وا مهين جون چه جوري با اين شوهر بي سليقه سر مي کني تو ، اين که ديگه گردنبند نيست ، قلادس عزيز دلم ....

: مادر بزرگ داماد که وحشتناک جو گير شده ، در حالي که پيژامشو گذاشته تو جورابش و سر تا پاشو حنا بسته ، هي مي پره وسط مهمونا تا برقصه ، هي نوه نتيجه ها مي يان مي برنش کنار و ميگن :عزيز جون اين حرکات موزون واسه قلبتون ضرر داره و هي عزيز جون مثل ذرت بو داده مي پره وسط ، تازه به همين حد که قانع نيست ، در حالي که با شدت تمام دنده عقب مي رقصه ، دستاشو مي بره به آسمون و رو به داماد مي گه : ننه گوربونت برم من ، بعد تو اين هاگير واگير به طور ناغافل دستاشو مي زاره دوطرف صورت داماد و هي مي چرخونه اين ور مي چرخونه اون ور و شالاپ و شلوپ ، اينور تف مي ماله ، اون ور تف مي ماله ، بعد دستشو مشت مي کنه و در حالي که با تمام وجود مي کوبه تو سينه خودش به عروس خانم مي گه : ننه کرمت خوابيد؟ بيا اينم شاخ شمشادمون که دو دستي داديمش به تو !!! کوفتت بشه! از بچت بکشي الهي!!! و يه چشم غره مشتي هم به عروس خانم مي ره

مادر بزرگ عروس که خيلي خفن غيرتي شده و خونش به جوش اومده ، يه هزار تومني از تو جورابش در مياره و مثل تارزان مي پره وسط که مثلا"شاباش بده . اول مياد سمت عروس ، عروسو مي گيره بغلش و با گريه و زاري (تيريپ گريه) وسط مهمونا داد ميزنه که : واي خدا، نون و پنير آوردن دخترمون رو بردن ، نون و پنير ارزونيتون دختر نمي ديم بهتون .

خلاصه به همت فک و فاميل زيپ دهن مامان بزرگ عروس خانم بسته مي شه . مادر بزرگ بعد از اين حرکات نمايشي و رزمايشي ، هزار تومني رو صدقه سر عروس خانم مي چرخونه و مي زاره کف دست آقا داماد بنده خدا (بيا ، هي بگو من زن مي خوام ، ببين آخر و عاقبتت اينجوري مي شه بنده خدا ، از من گفتن بود ، نگي نگفتي ها!!!) داماد هم که جا خورده و پيش رفيقاش و فک و فاميلاش ضايع شده ، واسه اينکه کم نياره و مردونگي به خرج بده ، خم مي شه و دست مادر بزرگ عروس خانم رو مي بوسه . مادر بزرگ هم که احساساتش به جوش اومده در حالي که همچنان گريه مي کنه مي گه :ننه جون، دخترمثل دسته گلمون رو سپرديم به دست تو ، جون تو و جون اون ، واي به حال خودت و جد و آبادته اگه يه مو از سر دخترکمون کم بشه ...و اين بار نيز فک و فاميل با تلاش بي وقفه و با هزار بدبختي مادر بزرگ رو از صحنه خارج ميکنن و مي برن مي شوننش رو صندليش .

تو اين هاگير واگير پدر داماد دنبال برادر داماد (پسر کوچيکش)مي گرده ولي پيداش نمي کنه ، اين ور و مي گرده ، اون ورو مي گرده ، ولي نه خبري از برادر کوچيکه نيست که نيست، پدر داماد ديگه به ذهنش نمي رسه که بره ته باغ و تو گلخونه رو بگرده .بعد از نيم ساعت سر و کله داداش کوچيکه در حالي که کبکش خروس مي خونه پيدا مي شه .صورتش يه خورده قرمزه ، به به به عجب رژلب خوش رنگي بوده لامصب !!!

خواهر عروس بيچاره ديگه خل شده ، تا حالا انقدر پسر خوش تيپ و با حال يه جا نديده بود ، انقدر به اين پسر به اون پسر زل زده ، چشاش مثل وزغ ورقلمبيده و زده بيرون و بگي نگي يه کوچولو هم قرمز شده . گاهي مي ره تو نخ اين پسره و گاهي به اون يکي راه مي ده . الهي بميرم براش که انقدر سر در گمه !!!

خلاصه ، همه ول معطلن.موقع شام شده ديگه .عروس و داماد بايد برن سر ميز واسه فيلمبرداري . دست همديگرو گرفتن و خرامان خرامان در حالي که توي يه عالم ديگه هستن مي رن سر ميز .فيلمبردار هم مچلشون مي کنه ......  از اين ور بياييد...... بشقاب برداريد.....اه نه بابا 1 قاشق بستونه ..... چه خبره 2 تا نوشابه برداشتيد ، يکي کافيه .... حالا از اين ور .... حالا بچرخيد ... نه نشد ، دوباره از اول ... آقا داماد يه قاشق غذا بزار دهن عروس خانم ....عروس خانم لطفا"به جهت حفظ منافع ملي ميهني بانوان ، آبروداري کن

و دهنتو کمتر باز کن ....آهان ...حالا شد....خلاصه عروس داماد تمام امواتشون مي ياد جلوي چشمشون تا يه لقمه شام بخورن . بعد نوبت مهمونا مي شه !!!! همونايي که تا 2 دقيقه پيش اند کلاس بودن و واسه هم کري مي خوندن و پوز همديگرو مي زدن ، تا مي گن بفرمائيد شام ، مثل قوم تاتار حمله مي کنن . مثل نديد بديدا مي ريزن سر ديس غذا ها ، يکي از هولش برنج مي کشه و تالاپ يه قلمبه ژله مي ريزه روش ،

يکي ديگه نمي دونه چيکار کنه و چي برداره ، سالاد و با ظرفش مياره سر ميز خودش و ...... ديگه تا تهش معلومه ديگه...

بعد که همه به حد مرگ و اندازه 2 روزشون خوردند و شام تموم شد ،خواننده که شوخيش گرفته يهو بي مقدمه مي گه : خوشگلا بايد برقصن، خوشگلا بايد برقصن !!! آقا جمعيته که هجوم مياره وسط (عجب اعتماد به نفسي ، خوش به حالشون ) د برقص . خلاصه ديگه ساعت 2 نصفه شب شده ، صاحب عروسي به ....(به قول فرزین بستنی!) خوردن افتاده که بريد خونتون بابا ، جون مادرتون بريد ديگه ، هزار تا کار داريم . ولي نه همه تازه گرم شدن

ساعت 3.30بامداد يهو يه نفر از بيرون مثل شصت تير مي پره وسط مجلس و داد مي زنه :کميته ، کميته ، واي واي واي حالا ديدنيه ، همه دنبال سوراخ موش مي گردن ، معلوم نيست کدوم شير پاک خورده اي زنگ زده 110. برادران غيور نيروي انتظامي، با هيبت فراوان وارد مجلس مي شن . آقا ، کراواته که ريخته زمين ، روميزيه که سر خانم هاست .

 برادران نيروي انتظامي در کمال ادب و تواضع از مهمانان عزيز در خواست مي کنن که مثل بچه آدم و با زبون خوش و با پاي خودشون ، تشريف بيارن و سوار ميني بوس بشن . رو ميني بوس نوشته :

مبداء : عروسي............ ..... مقصد : کلانتري ............ .. " در بستي"

ديگه آخرشم که مي تونيد حدس بزنيد ، مي رن پاسگاه به صرف کله پاچه و يه استراحت کوتاه و ...

 

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم شهریور 1386 توسط الهه
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin