تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها

1- خرخونها:

موجوداتي شبه انسان ، از نظر اين گروه زندگي يعني کنکور، کنکور يعني زندگي. شک

 

ندارم آنها يکسال تمام است که خود را در آينه نديده اند. در طي اين يکسال حرفي جز در

 

مورد درس و تست و کنکور ازدهن آنها خارج نشده، آنها يکسال تمام است که در حال زدن

 

 خر بدبخت هستند و حتي در اين دقايق آخرنيز دست بردار نبودند. آنها در اين يک سال

 

شايد فقط يکي دو شب، شش ساعت خوابيده باشند به اين اميد که بعد از قبولي در

 

دانشگاه يکي دو هفته‌اي فقط بخوابند. من به اين دسته پيشنهاد ميکنم ازهمين الان بروند

 

و با خيال راحت بخوابند و هيچ خودش را ناراحت نکند زيرا که رتبه‌هايشان از هم اکنون


فروخته شده است .



2-درس خونها:

انسانهايي که در طي اين يکسال هم درسشان را خوانده‌اند هم خودشان را در آينه

 

 ديده‌اند، هم سريالهاي آموزنده‌ي صدا و سيما را تماشا کرده‌اند و فيض برده‌اند، هم با

 

دوست پسر يا دوست دخترخود... (از ذکر ساير موارد به دليل مسائل امنيتي معذورم)



3- بي خيالها:

گروهي هستند که اکثر آنها تحت تاثير ترانه‌ي «خيالي نيست» قرار گرفته‌اند و در طي اين

 

يکسال کلاًبي‌خيال کنکور و درس و مدرسه شده اند. آنان بسيار باهوشتر از دو دسته‌ي اول

 

هستند زيرا مي‌دانندسؤالات کنکور شب امتحان به دستشان ميرسد ، پس چه نيازي به

 

زحمت کشيدن است.اين گروه يک سال تمام خوردند و خوابيدند و آن شب زنده‌داريهاي گروه

 

اول را تحمل نکرده اند و فقط يک شب پا به پاي دسته‌ي اول بيدار مي‌مانند (براي خواندن

 

 سؤالات کنکور ). اين دسته به احتمال 99 درصد به دانشگاه راه پيدا ميکنند. (اون يک درصد

 

را هم محض خنگ بودن طرف گفتم ).

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

روشهاي لذت بردن از زندگي ( براي کساني که از هيچ چيز لذت نمي برند)

 

 

مقدار زيادي مايعات بنوشيد بطوري که بعد از چند ساعت مثانه شما به حد انفجار برسد.بعد سعي کنيد در حدود يک ساعت خود را در چنين وضعي قرار دهيد.وقتي طاقت شما تمام شد به دستشويي برويد و مفصل ادرار نماييد، در چنين حالتي مي توانيد براي چند لحظه از زندگي خود لذت فراواني ببريد.


مقدار بسيار زيادی اتانول + آب ميل کنيد و در کنار آن مقدار زيادي سيگار ، قليان و از اين قبيل مصرف کنيد. آنقدر به اين کار ادامه دهيد تا بيهوش شويد. بعد از چند ساعت بيدار خواهيد شد در حالي که دچار سردرد شديد و حالت تهوع شده ايد.سعي کنيد به کمک چيزي مانند نوشيدن قهوه تلخ استفراغ کنيد شايد مجبور شويد اين کار را تکرار کنيد تا سر درد و حالت تهوع شما قطع گردد  بعد از مدتي احساس آرامش بسيار مطبوعي به شما دست خواهد داد که با خواب عميق و شيريني همراه است.مي توانيد در اين حالت از زندگي خود لذت ببريد.


  در ساعات پر ترافيک سوار اتوموبيل خود شده و از خانه خارج شويد. به يکي از معابر پر ترافيک شهر برويد و خود را چند ساعت در ترافيک مشغول کنيد بطوريکه دچار خستگي مفرط ، سردرد ،کمر درد, پا درد... گرديد در اين حالت تصميم بگيريد که به خانه بازگرديد،در راه باز هم دچار ترافيک مي شويد و هر لحظه آرزو مي کنيد که سريعتر به منزل برسيد.وقتي به خانه برگشتيد مي توانيد در حالتي ريلکس نشسته و با  هر چيزي مانند نوشيدن چاي, تماشاي تلوزيون يا گوش دادن به يک موسيقي ملايم، از زندگي خود لذت ببريد. 


  يک شب سرد زمستاني از خانه خارج شويد آنقدر صبر کنيد تا خواب به سراغتان بيايد، به خانه برنگرديد،به سمت پارکي برويد و سعي کنيد بر روي نيمکتي بخوابيد. از دستان  خود  بالشتي بسازيد و از سرما بلرزيد.وقتي احساس کرديد ادامه اين کار شما را به کشتن خواهد داد به منزل برگرديد و در تختخواب خود بياراميد و از زندگي لذت ببريد.

 

 

 

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 توسط الهه

 

 

 

يا ايها المعشوق،بعد از السلام و الاحوال پرسي انا اميدوارم که مزاجک عين الصحت و

 

السلامت بوده باشد.و اگرانت از احوال انا خواسته باشي لا ملال لنا سواي فراقک،که ان

 

هم انشاالله تعالي في همين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا. باري يا ايها العزيز انا في آتش

 

 العشق کمثل الماهيتابه ميسوزم! و جلزوولزنا در آمده.في کل شبها که انا سرم را علي

 

 المتکا ميگذارم،اشکنا کمثل الرودخانه جاريهً علي البستر و آه سوزانني بسوي آسمان

 

صعودن! الهي انا قربان انت بروم. انا قسم ميخورم بجانني و بجانک که في کل شبها ابداً

 

خواب في چشماننا لا داخلون و اغلب الي صبح بيدارون و گريه زارون في هجرک. انا قربان

 

چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل الحقير فداي بدن ابيضت بشود! بخدا رنگم من هجرانک

 

 کمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبنا کمثل الآلبالو احمر گرديده.

 

 آه...آه يا ويلنا که هر نصفه شب بيادکم يوقوقو! مي کنم و هر چه نامه جات العاشقانه

 

بسوي انت ارسالون هيچ لا جوابون گويا انا ا آدم لا حسابون!!!

 

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا في فراقک مجروح و لباب قلبنا بر روي انت

 

مفتوح! انا نمي دانم که چرا از من فرارون! در صوتي که انا من العشقک بيقرارون گويا لارحم

 

 في قلبک!!! انا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره. با تمام

 

اين احوال حاضرم حلقه العبوديت و الچاکري ترا في الگوشم آويزاننا! رحم...ارحم! يعني رحم

 

کن نگذار من(men) جفائک خودم را با اربع نخود ترياک يقتلون!!! انا ديگر طاقت الفراغ ندارم

 

 و به وصالک مشتاقون ولي خداوند به قدر مثقال ذره وفا في وجودک لا آفريده!!!

 

انا تا ثلاث ماه ديگر مرتباً في هر هفته واحد نامه العاشقانه براي انت مينويسم! تا بحال زارنا

 

متفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لايرسون آنقدر اشکنامن الچشمنا سرازيرون تا جان

 

آفرين تسليمون!!!

 

 

آنکه من الفراقک زرداً و لاغرون

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط الهه

 

ای دانشجو!!
به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی.


1- زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.


2- تلوزیون را ولو این که باغ مظفری بل زیر تیغی پخش کناد بیخیال همی شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.


3- دیر بخواب و زود خیز


4- شبکه گسترده جهانی را تعطیل کن ولو به سبب 360 آپ همی کردن


5- پارک و سینما و کافی شاپ خوردن تا آخرین روز امتحانات مکروه گردد


6- کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی(با توجه به این که در ایام امتحانات همگی عجیب به سمت مطالعه غیر درسی گرایش داریم)


7- موبایل بازی اعم از اس ام اس و بلو توث و ارسال صور قبیحه و نوای قبیحه همگی موجب ابطال وقت است


8- حمام کردن بیش از نیم ساعت و یک بار اصلاحیدن صورت در هفته حرام است


9- صله ارحام ولو ختنه سوران پسر دایی باشد یا عروسی شوهر دختر عمه ی همسایه ناتنی بر تو واجب نمی باشد.نرو...


10- پاچه خواری استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کناد

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 توسط الهه

 

اين داستان رو شايد خيلي هاتون شنيده باشيد ، ولي من يه بار ديگه مينويسمش : وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

--------------------------------------------------------------------------------

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :

" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.

 

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 توسط الهه

مادرهاي هفت خط

 

 

مادري براي ديدن پسرش مسعود ، مدتي را به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا

 

متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست مادر بر

 

نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود

 

و اين موضوع باعث کنجکاوي بيشتر او مي شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : "

 

من مي دانم که شما چه فکري مي کنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم که من و Vikki فقط هم

 

اتاقي هستيم . "حدود يک هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي که مادرت از

 

 اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فکر نمي کني که او قندان را برداشته باشد ؟ "مسعود

 

هم در جواب گفت: خب، من شک دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد. او در ايميل

 

 خود نوشت :مادر عزيزم، من نمي گم که شما قندان را از خانه من برداشته ايد، و در ضمن نمي

 

گم که شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است که قندان از وقتي که شما به

 

تهران برگشتيد گم شده. چند روز بعد ، مسعود يک ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود

 

 : پسر عزيزم، من نمي گم تو کنار Vikki مي خوابي! ، و در ضـــمن نمي گم که تو کنارش نمي

 

خوابي . اما در هر صورت واقعيت اين است که اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا

 

الان قندان را پيدا کرده بود.

............................................................................................................

 

يک مورچه اي بود در ولايت غربت که روزهامي رفت به صحرا و گندم و جو جمع مي کرد

 

براي زمستان. يک روز که رفته بود براي جمعکردن غله، يک دانه گندم پيدا کرد و به نيش کشيد

 

 و حرکت کرد به طرف لانه اش. ناگهان باد وزيد و دانه گندم را از دست و دهان مورچه گرفت و

 

با خودش برد. مورچه به باد گفت:«ايباد تو چقدر زور داري» باد گفت : « پدر آمرزيده، من اگر

 

 زور داشتم که برج هاي بالايشهر، راهم را سد نمي کردند». مورچه گفت : «اي برج هاي بالاي

 

شهر، شماها چقدر داريد.»

 

برج ها گفتند: « ما اگر زور داشتيم که نيازي به مجوز شهردار نداشتيم.» مورچه

 

گفت:« اي شهردار تو چقدر زور داري.» شهردار گفت:« من اگر زور داشتم که قوه قضاييه

 

مرا دستگير نمي کرد.» مورچه گفت:« اي قوه قضاييه تو چقدر زور داري.» قوه قضاييه

 

گفت:« من اگر زور داشتم بعضي جرايد از من انتقاد نمي کردند.» مورچه گفت:« اي جرايد

شما چقدر زور داريد.» جرايد گفتند:« اگر ما زور داشتيم که کاغذمان گير وزارت ارشاد

 

نبود.» مورچه گفت: «اي وزير ارشاد تو چقدر زور داري.» وزير ارشاد گفت:« اگر من زور

 

داشتم که محتاج راي اعتماد نمايندگان مجلس نبودم.» مورچه گفت: « اي نمايندگان شماها چقدر

 

زور داريد.» نمايندگان گفتند:« ما اگر زور داشتيم که نيازمند راي مردم نبوديم.» مورچه گفت:

 

«اي مردم شما چقدر زور داريد.» مردم گفتند:« ما اگر زور داشتيم بقال به ما جنس نسيه نمي

 

داد.» بقال گفت: « من اگه زور داشتم آفتاب ماست هاي مرا نمي ترشاند » مورچه گفت:«اي

 

آفتاب تو چقدر زور داري» آفتاب گفت : « من اگه زور داشتم دختر کدخدا نمي گفت که تو در نيا

 

من در آمدم» مورچه گفت:« اي دختر کدخدا تو چقدر زور داري» دختر کدخدا گفت:« من اگه

 

زور داشتم که زن کشاورز نمي شدم» مورچه گفت:« اي کشاورز تو چقدر زور داري» کشاورز

 

 گفت:« من اگه زور داشتم که از ترس تو گندم هايم را توي انبار قايم نمي کردم»

 

مورچه يک کمي رفت توي فکر. بعد نگاهي به بازوهايش کرد،سينه اش را داد جلو و رفت به

 

مزرعه. گوش باد را گرفت و پرتش کرد پشت کوه قاف ! بعد هم دانه گندم اش را برداشت و

 

برد به لانه اش!

 

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 توسط الهه

 


با توجه به اینکه درآمد نفت برای کشوری که این همه خرجهای پر هزینه می کند، کافی نیست،

 

مجلس پیشنهاد کرد که طرح مقابله با بدحجابی به صورت نقدی اجرا شود. در همین راستا موارد زیر از

 

 هفته آینده باید اجرا شود وگرنه دهان همه مان سرویس می شود:

 
روسری نازک و بدن نما، هر متر 15 هزارتومان


روسری کوتاه و زیر نیم متر، سرجمع 20 هزارتومان


روسری سوراخ دار بافتنی، برحسب گشاد بودن سوراخ، از 12 تا 25 هزارتومان


شلوار کوتاه گشاد، 5 هزارتومان


شلوار کوتاه تنگ چسبیده، بر حسب میزان تورم محل مذکور، از 20 تا 35 هزارتومان


شلوار کوتاه تنگ فاق کوتاه، برحسب میزان تورم محل مذکور، از 25 تا 40 هزارتومان

 
مانتوی کوتاه با دکمه باز کلفت جنس گلیم یا جاحیم، از 2 تا 5 هزارتومان


مانتوی کوتاه تنگ نازک، برحسب اندازه دورکمر و باسن، از 15 تا 30 هزارتومان

 
پیراهن داداشش که جای مانتو پوشیده باشد و تنگ باشد، از 20 تا 40 هزارتومان


چادر عربی با آرایش و عشوه، بر حسب میزان آرایش و عشوه، بین 10 تا 30 هزارتومان
 

چادر نازک، برحسب لباسی که زیرش پوشیده باشند، بین 20 تا 30 هزارتومان


آرایش غلیظ با رژ لب قرمز، کرم پودر، زیرابرو رنگی، با اکلیل اضافی، بین 25 تا 60 هزارتومان.


آرایش غلیظ با ابرونخی، برحسب اینکه ابرو چند میلیمتر باشد، بیت 40 تا 70 هزارتومان.


ابروتاتو، بطور کلی یکجا محاسبه شده، بین 25 تا 45 هزارتومان

 
لب زنبوری با حط دور لب و رژ لب براق، 40 تا 50 هزارتومان اضافه بر جریمه.


پیراهن نازک برای مردان، بر حسب نوع هیکل و طرز راه رفتن، بین 15 تا 25 هزار تومان


شلوار فاق کوتاه سه دکمه و پنج دکمه( بر حسب ویو و دید شورت)، بین 25 تا 40 هزارتومان

 
کاکل با کلیپس بر حسب میزان خلافی ارتفاع از کف سر، سانتی 3 هزارتومان.

 
مدل تیفوسی با لب سیاه بطور کلی 20 تا 30 هزارتومان


مدل مو تیغی با تیپ متال و پشت پلک سبز و زیر ابرو برداشته و لنز اضافه، خداتومن


اداره تشخیص هویت آبجی ناجا( واحد آرایش بدحجابان جریمه یی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی

 

 ایران) اعلام کرد، در صورت مراجعه مردانی که قصد ازدواج داشته باشند، گواهی عدم خلافی صادر

 

می کند.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 توسط الهه

از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين و بنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد .
و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب هيئت كه هميشه حسن نيت و صداقتم را در خدمت به اهالي محترم ايران جنرال ثابت كرده ام از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه *.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.* منتها ديگه خيلي اصرارميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگي ميكنم ، تن به ازدواج ميدهم ! در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروزچهارشنبه مورخ شانزدهم : خرداد سال جاري به همين ایمیل ارسال نمايند تا ۳۰ سال دیگه که من پول دار شدم عقد بگیریم.

مهم: محدوديت سني: فقط 19 تا 22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند)

حداقل مشخصات

الف) مشخصات ظاهري

- قد 165-170

- وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا امیر حجوانی کوپول که نمیخوام! زن میخوایم

- اندام برزيلي

- چهره متناسب و دوست داشتني

- تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از همونا ميخوايم )

- لباس مارك پوش حتما

- تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )

- حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)

- رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ... من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن

- رنگ چشم ترجيحا رنگين ( آبي باشه بهتره ... شنیدي ميگن ... ميگن اسمش ثرياست .. چشاش همرنگ درياست )

- ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )

- دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !

- مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ...
علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم !

-جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته )

- استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )

- مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده ....
مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري )

- رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصمافول ميكنه )


- حتمن رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....

- ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره

- رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )

- صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخوادتلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما لحجه؟ لهجه؟ اش رو داشته باشه

- پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد
آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته

ب) مشخصات مالي

- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)

- ترجيحا پدرش بالا 65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي يا هم سرطان داشته
باشه

- حتما متكمن باشه باباش

- باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود ایب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه

- موبايل 0912 ( خوب آنتن بده) گوشي حتما نوکیا

- خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد
دوشادوش هم كار كنن)

- مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش

- جهيزيه درست حسابي بياره شامل :

- مبل نشيمن

- مبل پذيرايي

- مبل نهار خوري

- مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت
ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )

- سرويس آشپزخونه اش قابله و .... همه تيفال

- سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر

- يخچال حتمن سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه
سفيد خز شد رف پي كارش

- سورخكن

- تستر

- ساندويچ ميكر

- و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه
گيري پارس خزر بياري )

- همينطور جارو برقي و ...

- لوازم صوتي و تصويري كامل

- سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست

- لباسشويي كنوود

- اجاق گاز اگرم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )

- عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتاگنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه
من به خاطر اين ميگم

ج):مشخصات تحصيلي

- حتما یا کنکوری باشه یا دانشجو

- دانشجوهاي محترم دانشگاه آزاد در صورتي كه تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه
دانشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس ميتونن ثبت نام كنن

- دانشجوهاي عزيز دانشگاه سراسري هم بايد تعهد داشته باشن كه مخارج جانبي پرداخت ميشه
( آقا زن ميگيرم صلواتي بورس تحصيلي نميديم كه )

- ترجيحا دانشجوي كامپيوتر يا رشته هاي مشابه فني كه پولساز باشه ... ميخوام چيكار بره
دامپروري(دامپيوتر) بخونه از پس فردا بياد ور دلم بشينه !

چهار نفر به قيد قرعه به عنوان همسر ثابت و ديگر شركت كنندگان فله اي صيغه !!

ارسالي از هيئت مردان كره زمين و حومه


\"هدف ما جلب رضايت شماست\"
پسره اين شعارو سرلوحه کارش قرار مي ده و مي ره بوتيک يه جعبه لوازم آرايش مي گيره صد و سي تومن . بار اول دوم چون بلد نيست زير ابرو برداره زير و بالا رو با هم برمي داره و اصلا ابرو نمي ذاره . ولي خوب از اونجا که \"انسان جايزالخطاست\" اونم اينقدر تمرين مي کنه تا کم کم ياد مي گيره. سفيد کننده مي زنه به چه سفيدي... ريمل مي زنه به چه سياهي... رژ مي زنه به چه قرمزي... مي شه مث کلاه قرمزي .. موهاشو که دمب اسبي مي کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد مي کنه و مي ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموي اضافي سمت راستم حکايت داره .. نماد خودشه و دختري که انشالا اونرو باهاش آشنا مي شه . عشقه ديگه...چه مي شه کرد ؟
يه زنجير طلا گردنش مي ندازه اونقدر پهن که آدمو ياد قلاده سگاي \"ژرمن شپرد\" مي ندازه . يه دستبند مي ندازه دستش که چنان جرينگ جرينگ مي کنه که آدمو ياد زنگوله \"بزغاله هاي شبيه سازي شده به دست پژوهشگران توانمند ايراني\" مي ندازه . بعد که کامل شد مي ره سر مسير وايميسه . واسه شروع کار سعي مي کنه مخ دختراي پنجم دبستاني و اول راهنمايي رو شيربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا مي گيره و مي ره سر مسير دبيرستانيا .
اولش فقط با يکي دوست مي شه ولي کم کم مي فهمه هر چيزي يه زاپاس لازم داره ، پس مي ره دنبال يه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجايي که فکر مي کنه هر چيزي يه زاپاس مي خواد ، واسه زاپاسشم ميره دنبال زاپاس و روسري... مي گذره تا اينکه يه روز زنگ مي زنه گوشي \"خانم بچه ها\" مي بينه \"حاج خانم\" جواب نمي ده . چن روزي زنگ مرتب زنگ مي زنه و جواب نمي گيره . بخاطر دوري و بي خبري از عشقش مريض مي شه . مي برنش بيمارستان... که مي فهمن بله... آقا ايدز داره . وقتي از بيمارستان مياد بيرون نتيجه گيريش از اتفاقات گذشته اينه : يه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مريضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اينجوري مي نويسه : دخترا رو عاشق خودم مي کنم ، خرشون مي کنم ، مريضشون مي کنم ، بدبختشون مي کنم...

پايدار باشيد محمد



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط محمد
 يه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكی از دوستهای صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 20 تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقای خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكی از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 20 تا از صميمی ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه. 15 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 5 تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!
 
نتيجهء اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند!
 

يه زوج 60 ساله به مناسبت سی و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتی توی پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من برای هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالی پريد بالا و گفت: اوه! چه عالی! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول برای بهترين تور مسافرتی دور دنيا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب... اين خيلی رمانتيكه. ولی چنين بخت و شانسی فقط يه بار توی زندگی آدم پيش مياد. بنابراين خيلی متاسفم عزيزم... آرزوی من اينه كه يه همسری داشته باشم كه 30 سال از من كوچيكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خيلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد 90 سالش شد!

نتيجهء اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!


پایدار باشید محمد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم خرداد 1386 توسط محمد

۱-فرض کنید دارید با خیال راحت و از سر خوشی توی خیابون های برلین قدم میزنید. سر راهتون به یه تقاطع میرسید و صبر میکنید تا چراغ برای شما سبز بشه.موقعی که چراغ سبز میشه و دارید از تقاطع رد میشید یه ماشین با سرعت میاد و در حالیکه چراغ برای اون قرمزه و نزدیکه که با شما تصادف کنه تقاطع رو رد میکنه....اینجاست که میتونید با خیال راحت به راننده خلافکار با زبان شیرین فارسی فحش بدید!چون مطمئن باشید اون یه ایرنیه و زبون شما رو میفهمه!
  
 ۲-رفتید فرودگاه و سوار هواپیما شدید و میخواید برید لندن.وقتی هواپیما در فرودگاه لندن نشست یه سری به مغازه فروش مجله های س.. (همون غیر اخلاقی) داخل فرودگاه بزنید.چی میبینید؟
 عکس های مستهجن؟
 فیلم های بد بد؟
 خانم های چیز؟!؟!
 نه از این چیزا نمی بینید...یعنی ممکنه از این چیزا ببینید ولی اون چیزی که توجهتون رو جلب میکنه اینه که: مسافرای ایرونی که تا 2 دقیقه پیش توی هواپیمای شما داشتن از شدت کلاس گذاشتن خفه می شدن مثل آفت زده ها ! افتادن روی مجله ها و دارن به صورتی کاملاً حریص عکس های اون رو دید میزنن!!(فروشنده های مجله های س.. توی انگلیس هر وقت مشتریاشون زیاد میشه به شوخی میگن:انگار یه هواپیمای ایرانی نشسته!!!)*
  
 *البته اونا این جوری نمیگن بلکه به زبان انگلیسی میگن و من جهت رفاه حال شما دوستان گرامی ترجمه فارسیش رو ذکر کردم!
  
 ۳-رفتید یکی از شهر های ترکیه(منظور همون آنتالیاست!ولی خوب نمیشه اسمش رو گفت!) میرید تا در کنار سواحل دریا یه قدمی بزنید! یهو میبینید یه خانمی با مانتو شالاپ(منظور از شالاپ صدای برخورد توده  عظیم چربی با آب در یا ست!) می پره تو دریا! بعد که نگاه می کنید میبینید یه آقاهه هم اونجا کنار دریا وایساده هی داره ملت رو دید میزنه و اینا! یه دفعه چشمش میفته به شما ... در این لحظه که شما دارید به اون خانومه نگاه میکنید اگر اون آقاهه بیاد جولو و به شما به زبان ایرونی بگه ""هی مرتیکه مگه خودت ناموس نداری؟چرا به زن من نگاه می کنی؟!؟!"" اصلاً تعجب نکنید!*
  
 *خدایی ما ایرانی ها خیلی باحالیم.کلی زن خوشگل و سرخ و سفید و ....!(منظور از غیره رو میدونید دیگه!) کنار دریاست ولی ما بازم فکر می کنیم همه دارن زنمون رو دید میزنن!
  
  
 ۴- دارید یه مسافرت رویایی رو در یکی از شهر های هلند می گذرونید(فرض می کنیم آمستردام).واسه شام میرید به  بهترین رستوران آمستردام! شامتون رو با لذت تمام می خورید(یا همون میل میکنید!)نگاهتون میفته به میز بغلیتون میبینید یه خانم و آقای کلی شیک و با کلاس  تازه اومدن و می خوان غذا سفارش بدن.وقتی غذاشون رو سفارش دادن میبینید که آقاهه لب به غذا نمی زنه!یه کم میگذره و میبینید آقاهه به گارسون میگه بیاد.وقتی اون آقاهه داره با پیشخدمت رستوران صحبت میکنه اگه گوشتون رو تیز کنید این جملات رو میشنوید:ببخشید میشه دو تا تیکه نون هم بیارین غذامونو باش بخوریم؟
  
 ۵-دارید در شهر دبی واسه خودتون قدم می زنید و از زیباییهای خداوندی لذت می برید. میرسید به یه پاساژ.میرید داخل.دارید (فرض می کنیم شما با این خصلت ایرونی ها که هر جایی میرن اول یه سری به مراکز خریدش میزنن آشنا هستید!) با خودتون صحبت می کنید:" عجب جای شیکی .بابا ایول این عرب ها هم چه خرجی می کنن. مرحبا.لامسبا روی نفت می خوابن دیگه ببین چه پاساژی درست کردن عینهو قصر.اااا وایسا بینم یه جای کار می لنگه!پس این پاساژ به این شیکی و تمیزی و این همه مغازه چرا مشتری ایرانی نداره؟!" در حالی که از تعجب دهنتون گرد شده از در پشتی پاساژ خارج میشید . میرید توی خیابونی که پر از فروشنده دوره گرده(این لحظه که دارم این متن رو مینویسم واژه دست فروش رو یادم رفته واسه همین می گم دوره گرد!)و بساطشون رو کنار خیابون پهن کردن.اوه عجب جمعیتی دورشو گرفته.با خودتون فکر میکنید : مگه چی میفروشه که اینقدر اطرافش شلوغه؟!؟! کنجکاو میشید و میرید جولوتر و یه دفعه یه صدای زنونه میشنوید که میگه: اصغر ازش بپرس این جوراب شلواری ها رو چند میده!!!!!!!!

تکمیلی : مطلب فوق طنز بوده --  ایرانی ها یعنی قِدمت و فرهنگ

امیدوارم خوشتون اومده باشه پایدار باشید محمد



نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم خرداد 1386 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin