تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها
سلام دوستان گل و همیشه باصفای ایران جنرال . اول باید معذرت بخوام برای غیبت طولانیم ! درگیر مشکلات زیادی بودم تو این مدت البته بیشترش مشکلات شیرین بود ! خیلی ناراحت هستم که تو این مدت کنار شما نبودم . اما  وضعیتم فرق کرده نصبت به سال ۸۵ . گفتم خیلی بی معرفتی هست که تا قبل از آغاز سال جدید خودم رو نرسونم . یک تشکر خاص از الهه و ملوس عزیز دارم که واقعاْ در حق من لطف کردند . یک تشکر ویژه هم دارم از تمام بچه های ایران جنرال که وبلاگ رو هیچ وقت خالی نمی گذارند . امیدوارم سال ۸۶ سال خوبی برای همه دوستان باشه و سال جدید رو بتونیم در کنار هم باشیم دوباره . سال جدید بر شما و خانواده بزرگ ایران جنرال مبارک .

زیبایی دشتها را ، به خاطر بسپار
قشنگی گلها را ، به خاطر بسپار
سبزی سبزه ها را ، به خاطر بسپار
زلالی چشمه ها را ، به خاطر بسپار
قرمزی شقایقها را ، به خاطر بسپار
مهمانی رنگها را ، به خاطر بسپار
پرواز پروانه ها را ، به خاطر بسپار
غنچه ها و شکوفه ها را ، به خاطر بسپار
عشقبازی پرنده ها را ، به خاطر بسپار
بنفشه ها و نسترن ها را ، به خاطر بسپار
رقص لاله ها را ، به خاطر بسپار
زمزمه برگها را ، به خاطر بسپار
باغهای با صفا را ، به خاطر بسپار
نسیم دلپذیر بهار را ، به خاطر بسپار
شادی بچه ها را ، به خاطر بسپار
بهار را با همه دلربایی هایش ، به خاطر بسپار


داستان خواستگاری !

بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده اين وصلت را جور مي كنم.
ما وقتي حرف هاي محكم و مستدل عمه مان را شنيديم.گفتيم: يا نصيب و يا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگرديم؟از پا افتاديم، همين را دنبال مي كنيم.ان شاء الله خوب است.اين طوري شد كه رفتيم به خواستگاري آن دختر.
پدر دختر پرسيد: آقازاده چه كاره اند؟
-دانشجو هستند.
-مي دانم دانشجو هستند.شغلشان چيست؟
-ما هم شغلشان را عرض كرديم.
-يعني ايشان بابت درس خواندن پول هم مي گيرند.
-نخير، اتفاقاً ايشان در دانشگاه آزاد درس مي خوانند:
به اندازه ي هيكلشان پول مي دهند.
-پس بيكار هستند.
-اختيار داريد قربان! رشته ايشان مهندسي است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون اين كه بگذارد ما حرف ديگري بزنيم گفت: ما دختر به شغل نسيه نمي دهيم.بفرماييد؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمايي كرد.
عمه خانم كه مي خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توي دست هم، آن قدر با خانواده ي دختر صحبت كرد تا بالاخره راضي شدند.فعلاً به شغل دانشجويي ما اكتفا كنند، به شرط آن كه تعهد كتبي بدهيم بعد از دانشگاه حتماً برويم سركار، اين طوري شد كه ما دوباره رفتيم خواستگاري.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهريه، به نظر من هزار تا سكه طلا. . .
تا اسم«هزار تا سكه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقيه ي حرفش را بزند بلند شد كه برود؛اما فك و فاميل جلويش را گرفتند كه: بابا هزار تا سكه كه چيزي نيست؛ مهريه را كي داده كي گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:ميل خودتان است.اگر نمي خواهيد، مي توانيد برويد سراغ يك خانواده ي ديگر.
بابام گفت:نخير، بفرماييد. در خدمتتان هستيم.
-اگر در خدمت ما هستيد، پس چرا بلند شديد؟
بابام كه ديگر حسابي كفري شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم كمربندم را سفت كنم، شما امرتان را بفرماييد.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سكه ي طلا، دو دانگ خانه...
بابا دوباره بلند شد كه از خانه بزند بيرون؛ ولي باز هم بستگان راضي اش كردند كه اي بابا خانه به اسم زن باشد، يا مرد كه فرقي نمي كند.هر دو مي خواهند با هم زندگي كنند ديگر.
و باز بابام با اوقات تلخي نشست.پدر دختر پرسيد: باز هم بلند شديد كمربندتان را سفت كنيد؟بابام گفت: نخير! دفعه ي قبل شلوارم را خيلي بالا كشيده بودم داشتم ميزانش مي كردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم مي گفتم دو دانگ خانه و يك حج.مبارك است ان شاء الله
بابام اين دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چي چي را مبارك است؟مگر در دنيا فقط همين يك دختر است.و ما تا بياييم به خودمان بجنبيم،كفش هايمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط كوچه پرواز كردند و ما هم وسط كوچه كفش هايمان را جفت كرديم و پوشيديم و با خيال راحت رفتيم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضي كرد كه فعلاً اسمي از حج نياورد تا معامله جوش بخورد.بعداً يك فكري بكنند.
پدر دختر گفت:و اما شيربها، شيربها بهتر است دو ميليون تومان باشد...
بعد زير چشمي نگاه كرد تا ببيند بابام باز هم بلند مي شود يا نه.وقتي آرامش بابام را ديد ادامه داد:به اضافه وسايل چوبي منزل.
بابام حرف او را قطع كرد.منظورتان از وسايل چوبي همان در و پنجره و اين جور چيزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخي گفت:نخير، كمد و ميز توالت و تخت و ميز ناهارخوري و ميز تلويزيون و مبلمان است.
بابام گفت:ولي آقاجان، پسر ما عادت ندارد روي تخت بخوابد.ناهارش را هم روي زمين مي خورد.اهل مبل و اين جور چيزها هم نيست.
پدر دختر گفت:ولي اين ها بايد باشد،اگر نباشد، كلاس ما زير سؤال مي رود.
و بعد از كمي گفتمان و فحشمان، كفش هاي ما رفت وسط كوچه.
دوباره عمه خانم دست به كار شد.انگار نذر كرده بود هر طور شده اين دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسايل چوبي را خط بكشند؛و ما دوباره به خانه ي آن دختر رفتيم.
بابام تصميم گرفته بود مسأله ي جهيزيه را پيش بكشد و سنگ تمام بگذارد تا بلكه گوشه اي از كلاس گذاشتن هاي باباي آن دختر را جواب گفته باشد.اين بود كه تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهيزيه... !
پدر دختر حرف او را قطع كرد و گفت:البته بايد عرض كنم در طايفه ما جهيزيه رسم نيست.
بابام گفت:اتفاقاً در طايفه ي ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما كه نمي خواهيد جهيزيه بدهيد، پس براي چي از ما شيربها مي خواهيد؟
- شيربها كه ربطي به جهيزيه ندارد.شيربها پول شيري است كه خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شيره ي جانش را به كام دختري ريخته كه مي خواهد تا آخر عمر در خانه ي پسر شما بماند.بابام گفت:خب مي خواست شير ندهد. مگر ما گفتيم به دخترتان شير بدهيد؟اگر با ما بود مي گفتيم چايي بدهد تا ارزان تر در بيايد.مگر خانمتان شير نارگيل و شيركاكائو به دخترتان داده كه پولش دو ميليون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما كلفت هم مي خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.يك كلفت هم با او بفرستيد بيايد خانه ي پسرم.
- نه خير كلفت را بايد داماد بگيرد.دختر من كه نمي تواند آن جا حمالي كند.
- حالا كي گفته دخترتان مي خواهد حمالي كند؟
مگر مي خواهيد دخترتان را بفرستيد كارخانه ي گچ و سيمان؟كفش هاي ما طبق معمول وسط كوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسي بايد آبرومند باشد.اولاً، رسم ما اين است كه سه شب عروسي بگيريم. ثانياً بايد هر شب سه نوع غذا سفارش بدهيد، در يك باشگاه مجهز و عالي.
بابا گفت:مگر داريد به پسر خشايار شاه زن مي دهيد؟اصلاً مگر بايد طبق رسم شما عمل كنيم؟
كفش ها طبق معمول وسط كوچه!!!
ديگر از بس كفش هايمان را پرت كرده بودند وسط كوچه، اگر يك روز هم اين كار را نمي كردند، خودمان كفش هايمان را مي برديم وسط كوچه مي پوشيديم.
باباي دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد براي دختر ما يك خانه ي دربست چهارصد متري در بالاي شهر مي گيرد.
بابام گفت:خانه براي چي؟زير زمين خانه ي خودم هست.تعميرش مي كنم.يك اتاق و يك آشپزخانه هم در آن مي سازم، مي شود يك واحد كامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داريم، نمي شود يك دفعه عمه خانم جوش كرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس كنيد ديگر، اين كارها چيست؟مگر توي دنيا همين يك دختر است كه اين قدر حلوا حلوايش مي كنيد؟از پا افتاديم از بس رفتيم و آمديم.اصلاً ما زن نخواستيم مگر يك دانشجو مي تواند معجزه كند كه اين همه خرج برايش مي تراشيد؟
اين دفعه قبل از اين كه كفش هايمان برود وسط كوچه، خودمان مثل بچه ي آدم بلند شديم و زديم بيرون.
و اين طوري شد كه ما ديگر عطاي آن دختر را به لقايش بخشيديم و از آن جا رفتيم كه رفتيم.
يك سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاك آن را فراموش كرده بودم و اصلاً به فكرش نبودم.يك روز صبح، وقتي در را باز كردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردي خورد كه پشت در ايستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همين كه مرا ديد جا خورد و فوري دستش را انداخت.با ديدن من هر دو با خجالت سلام دادند.كمي كه دقت كردم، ديدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندي زدم و گفتم:بفرماييد تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتيم.فقط مي خواستم بگويم كه چيز، چرا ديگر تشريف نياورديد؟ما منتظرتان بوديم.
من كه خيلي تعجب كرده بودم، گفتم:ولي ما كه همان پارسال حرف هايمان را زديم.خودتان هم كه ديديد وضعيت ما طوري بود كه نمي خواستيم آن همه بريز و بپاش كنيم.
پدر دختر لبخندي زد و گفت: اي آقا. . .كدام بريز و بپاش؟. . . يك حرفي بود زده شد، رفت پي كارش.توي تمام خواستگاري ها از اين چيزها هست.حالا ان شاء الله كي خدمت برسيم،داماد گُلم؟
من كه از اين رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت مي كشيد،گفتم:آخه. . . چيز. . . راستش شغل من. . .
-اي بابا. . . شغل به چه درد مي خورد.دانشجويي خودش بهترين شغل است.من همه جا گفته ام دامادم يك مهندس تمام عيار است.
-آخه هزار تا سكه هم. . .
-اي بابا. . . شما چرا شوخي هاي آدم را جدي مي گيريد.من منظورم هزار تا سكه ي بيست و پنج توماني بود.
ولي دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم اين بود كه دو دانگ خانه به اسمتان كنم.
-سفر حج هم. . .
-راستي خوب شد يادم انداختيد.اگر مي خواهيد سفر حج برويد همين الان بگوييد من خودم اسمتان را بنويسم.
-دو ميليون تومان شيربها هم كه. . .
-چي؟من گفتم دو ميليون تومان؟من غلط كردم.من گفتم دو ميليون تومان به شما كمك كنم.
-خودتان گفتيد خانمتان به دخترتان شير داده، بايد پول شيرش را بدهيم. . .
-اي بابا. . . خانم من كلاً به دخترم چهار، پنج قوطي شير خشك داده كه آن هم پولش چيزي نمي شود.مهمان ما باشيد
-در مورد جهيزيه گفتيد. . .
-گفتم كه. . . اتاق دخترم را پر از جهيزيه كرده ام.بياييد ببينيد.اگر كم بود، بگوييد باز هم بخرم.
-اما قضيه ي آن كلفت. . .
-آي قربون دهنت. . . دختر من كلفت شماست.خودم هم كه نوكر شما هستم، داماد عزيزم!. . . خوش تيپ من!. . . جيگر!. . . باحال!. . .
وقتي ديدم پدر دختر حسابي گير داده و نمي خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقيقت را بگويم.با خجالت گفتم: راستش شرايط شما خيلي خوب است.من هم خيلي دوست دارم با خانواده ي شما وصلت كنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالي دست هايش را به هم ماليد و گفت:ديگر اما ندارد. . . مبارك است ان شاء الله.
گفتم:اما حقيقت را بخواهيد فكر نكنم خانمم اجازه بدهد.
تا اين حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب يك متر واماند.پدر دختر گفت: يعني تو. . . در همين موقع خانمم از پله هاي زيرزمين بالا آمد.مرا كه ديد لبخندي زد و گفت: وقتي كه از دانشگاه برگشتي، سر راهت نيم كيلو گوجه بگير براي ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چيز ديگري نمي خواهي؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همين طور.
خانمم رفت پايين، رو كردم به پدر و مادر دختر كه هنوز دهانشان باز بود و خشكشان زده بود و گفتم: ببخشيد من كلاس دارم؛ ديرم مي شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه
پيگيري گفته ها

برگرفته از سایت  پاریو دات کام  پایدار باشید محمد



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 توسط محمد
دوستان سلام....ببخشید که دوباره من دارم آپ می کنمچیکار کنم ...احساس مسئولیته دیگه

هر چی منتظر شدم مدیر محترو وبلاگ دست به کار شن  لا اقل واسه نوروز خودشون زحمتش رو

بکشن ..دیدم خبری نشد. ولی خداییش اپ کردن ایران جنرال حال میدها.

 

تبسم آینه

 

بخوان حدیث بودن را به ندای ترانه باران و به گلبانگ قمری سر مست ،به ترانه شور انگیز، به زبان

 

مخصوص گلها ،به آواز خوش هزاران،به نوای بلبلان پیام آور، به هوای غنچه های سرخ.

 

و بنواز آنچه در توان داری که هوای تازه در باغ است.چه غنیمتی از این بهتر؟

 

لحظه ها پر تپش است وزیبا. دلها در اغاز بهاری دیگر و سالی نو. دستهای مهربان نشسته اند تا در این

 

هنگامه شکوفا کنند دلهای آنان را که تشنه محبتند.

 

این لحظات را قدر بدانیم که پر شکوست.

 

* بهار خواهد آمد چه بخواهی و چه نخواهی با همه زیبایهایش همانطور که سه فصل دیگر می ایند.

 

 

* همه گلها خار ندارند ولی زیباترین انها پر خار ترین آنهاست.

 

 

* تحویل سال مانند یکی شدن مرگ و تولد است، مرگ زمانی که رفته و تولد زمانی که می آید.

 

 

* بهار بهترین فصلهاست. چون بعد از سرمای زمستان  وقبل از گرمای تابستان است.

 

خدا وکیلی عین این مجریای رادیویی حرف زدم

خدایا ! با من صحبت کن

 

کودک نجوا کرد ،(( خدایا با من صحبت کن)) و یک چکاوک آواز خواند ولی

کودک نشنید.

کودک با صدای بلند گقت،((خدایا یک معجزه به من نشان بده)) و یک

 زندگی متولد شد. ولی کودک نفهمید.

کودک نا امیدانه گریه کرد وگفت،(( خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم))

پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد

ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از

آنجا دور شد.

 

 

 

 

از خدا جز خدا نباید خواست

 

یک روز که خدا هستی رو قسمت می کرد گفت چیزی از من بخواین.

هر چه باشد به شما خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید

که خدا بسیار بخشنده ومهربان است.

هر که آمد چیزی خواست

یکی بال برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ

خواسن وآن یکی چشمی تیز.یکی دریا را انتخاب کرد ودیگری آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از

این هستی نمی خواهم . نه چشمانی تیز ونه جثه ای بزرگ . نه بالی

و نه پایی ونه آسمان ونه دریا .تنها کمی از خودت را به من بده . و خدا

کمی نور به او داد و نام او کرم شب تاب شد.

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 توسط الهه

در خواب نازي ساعت 3 صبح . صداي آهنگ مبايل
من: الو . سلام بفرماييد.
... : سلام بي‌وفا ديگه دوسم نداري.
من: باكي كار داشتين؟!!!!!!
... : با تو
من: شما؟!!
... : شوما نه سپيده
من: آقا نصفه شبي زده به سرت؟
... : نه دلم برات تنگ شده.
من : من كي هستم؟!!
... : پري رويا‌هاي من
من: نمي دونم چي بگم .
گوشي و خاموش مي‌كني .
 فردا ظهر صداي مبايل
من: سلام بفرماييد
... : سلام پري من
من : اگه يه بار ديگه زنگ بزني من مي‌دونم و تو
گوشيو ميگزاري
از طرف ... مسيج مياد :
براي دوست داشتن يك دقيقه براي عاشق شدن يك ساعت براي فراموش كردن يك عمر لازمه  .
جواب نمي‌دي و دوباره مسيج:
فكر مي‌كردم شيشه احساس نداره ولي تنها چيزي بود كه وقتي بخار داشت روش نوشتم دوست دارم منو فهميد وگريست.

اييييييييي خدااااااااا اين چرتو پرتا چيه حالا كه مزاحم نازل كردي يه  خوبش رو نازل مي‌كردي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آموخته هايم 

آموخته ام که نگوييم اي کاش آن کار را طور ديگري انجام داده بودم ? بلکه بگوييم بار ديگر آن را طور ديگري انجام خواهم داد.


 آمو خته ام که بايد بر زمان مسلط باشم نه به زير فرمان آن.


 آموخته ام که هر سفر دور و درازي با برداشتن تنها يک گام آغاز مي شود.


 آموخته ام که مردان بزرگ به خود سخت مي گيرند و مردان کوچک به ديگران.


 آموخته ام که بيش از آن که مرا بفهمند ديگران را درک کنم.


 آموخته ام پيش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم.


 آموخته ام هميشه فردي خوش بين باقي بمانم چون زندگي را دوست مي دارم.


 آموخته ام اگر چه از هر چيزي بهترينش را ندارم ولي از هر چيز که دارم بهترين استفاده را کنم.


 آموخته ام که لبخند ارزان ترين راهي است که مي توان با آن زندگي را وسعت بخشيد.


 آموخته ام که آن چه امروز در دست دارم ممکن است آرزوي فرداهايم باشد.


 آموخته ام که هيچ روزي از امروز بهتر و با ارزش تر نيست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


شخصيت شناسي گروه هاي خوني

بخشي از شخصيت شما در رگهايتان جاريست آيا گروهاي خوني مي توانندباعث ايجاد يک خصوصيت يا عادت شخصي شوند؟ شايد بله...شايد هم نه...براي نزديک شدن به پاسخ اين مقاله را بخوانيد.اما فراموش نکنيد که اتکا به يک مقوله يا دليل براي قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعي ساده لوحي است.

گروه خوني AB

 فارغ از مراقبت و بي نياز از توجه +AB حدود 4% مردم داراي گروه خونيدارند -AB و 1% هم گروه خوني اجتماعي، سخت گير نيستند،غمخوار ودلسوز،ديپلماتيک،اهل گشت وگذار،خلاق،غير قابل پيش بيني،هنرمند،انعطاف پذير،ترشرو ودرخود!مخلوطي از تضادها،خجالتي در مقابل بعضي ها ، بي باک وگستاخ با بعضي ديگر، برونگراودرونگرا،گاهي غير قابل پيش بيني است وگاهي ظاهرا بسيار آرام وخونسردبه نظر مي رسند.قدرت خلاقه زيادي دارند،توانا در پيدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محيط شهري،به آساني خسته مي شوند.به نظر مي رسد که هر کاري که انجام مي دهند از روي اجبار است. هرگزکاري را براي قدرداني انجام نمي دهند.اسرار آميز بنظر مي رسند.در فعاليتهاي اجتماعي مي توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ايجاد رابطه نيستندوتلاش چنداني هم براي اين کار نمي کنند

فعال B گروه خوني


حدود 9% از مردم جهان داراي گروه خوني +Bو 25% هم داراي گروه خوني-B هستند
بشاش وخوشرو،خوش بين،فعال،حساس،مهربان،فرام وش کار،آشفته،درهم وسازمان نيافته،پرسروصدا،خودپسندوخ ودبين،پرانرژي وجدي در راه رسيدن به هدف،معمولا جزوبهترين افراد تيم مي شوندوافراد تکرويي هستند.اغلب کارها رابا روشهاي خودشان انجام مي دهندوخود کفا هستند.شخصيتهاي ماجراجوودلير،علاقه مند به داشتن يک راه مشخص ومخصوص،موجوداتي اجتماعي وعلاقه مند به مهمان داري هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در اين زمينه تلاش مي کنند

تيپ گرم O گروه خوني


حدود38%مردم جهان داراي گروه خوني+Oو 6% داراي گروه خوني -O هستند
بي پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماع ي،با انرژي،برونگرا،رک وصريح،واقع گرا،نمايشي،عمومي،مثبت،مست قل،ريسک پذير،نا فرمان،بي اعتبار،لجوج وخودمحور. به آساني دوست مي شوندوبا جريانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ مي زنند.براي شروع يک پروژه يا شکاريک ايده ونظر صريح هستند.درفعاليت هاي سازمان يافته خوب عمل مي کنند.دربعضي موارد چندان دقيق نيستندواحساسات زياد و قوي از خود نشان مي دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عميق خود را با يک نظر بيان کننداما معمولا اين مخالفت پايدار نيست.کارگشاياني سنتي،محرک وکمي لاف زن هستند.
احساسات خود را خيلي نشان مي دهنداما در برخورد با ديگر گروهاي خوني اين بيان اظهارات متغير است.نوعي ظرافت ذاتي وفطري دارند.شخصيت هاي اجتماعي وپر زرق و برق هستندميتوانند در حوادث و بحران ها سازگاري خوبي داشته باشند.لغات و کلمات به آساني به سراغ آنها مي آيند.خجالتي نيستندورک وصريح احساسات درونيشان را فاش مي کنند.جاه طلب اند اما گاهي با جزييات سرگرم مي شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در اين زمينه تلاش مي کنند

تيپ سرد A گروه خوني


حدود 34% ازمردم داراي گروه خوني +Aو 6% داراي گروه خون -A هستند
مطيع وآرام،دقيق،دلسوزوغمخوار،ف داکار،مودب،درستکار،وفادار ،احساساتي،درونگراوکمي دستپاچه.حتي در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومي حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با ديگران خجالتي وکمرو هستند يا حتي مريض به نظر مي رسند کمي بدبين هستند.براي روابط ارزش قائل بوده ونسبت به ديگران وفادارند.نسبت به تغييرات ترديد دارند.دوست داران طبيعت وگريزان از جمعيت وشلوغي هستند.به يک مکان شخصي يا پناهگاه امن ومخفي براي خود نيازمندند.عموما دو دل و غير قاطع اند.براي حضوردر کارهاي تيمي آماده هستند مخصوصا وقتي دستوري به آنها داده شود.علاقه مند به ايجادرابطه نيستندوتلاش چنداني هم براي اينکار نمي کنند

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 توسط الهه

 

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )

را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ شايد بيش از ؟ سال به طول انجاميد .

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

 

داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد :

***من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم ***

 

ارسالی از محسن



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط الهه

يکی بود يکی نبود .


غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی
SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمده .
online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت :. باشه ميرم ..

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .


شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .

شنل قرمزی با پژوی
۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .

بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی درآوردی .

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل : برو دختره .......................( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .


پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .

ميره جلو سوارش ميکنه .

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .


با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .


شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .


اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .


زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .


شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی.


جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .


شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!


نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .


دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .


شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .


بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .


بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .


شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست

 

 حال نمی کنن .ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم.

 

------------------------------------------------------------------------------------

یه سوال: اگه قرار باشه به جزیزه ای تبعید بشید وفقط مجاز باشید یک چیز را با خودتون ببرین اون چیز چیه؟

 



نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اسفند 1385 توسط الهه

فقط چند لحظه

كاغذ سفيد را برداشت و روي خط هاي آبي اش دست كشيد. بلند پرسيد:« مي تونم خودكار قرمزت رو چند لحظه بردارم؟» دوباره پرسيد فقط چند لحظه»....
صداي بلند خنده را از پشت در شنيد و در خودكار برداشت.
« شايد نشنيده. »
.... ونوشت:
« سلام! توت هاي سفيدي كه فرستاده بودي همين ديروز رسيد. تمام كف حياط را پر كرده اند. مادر دوستشان ندارد ولي مورچه ها عاشقش شده اند. راستش من هم عاشقشان شدم. خوب كه نگاهشان كردم، ديدم روي هر دانه سفيدش يك ميخ كوچك است كه زير دندان شيريني را زبر مي كند. درست مثل صورت بابا وقتي كه ريش هايش تازه درآمده و من مي بوسمش.
ديشب هندوانه اي را كه فرستاده بودي خورديم. چه قرمز بود! مادر دانه هايش را نگه داشت. يكي شان را برايت اينجا مي چسبانم تا بكاري و سال بعد هم از همين هندوانه برايمان بفرستي. بابا مي گويد سيب هايت هم رسيده است. چه خوب كه چيزي در راه گم نشد و همه به دستمان رسيد. خيلي دوستت..... ??? »
در باز شد و ديد كه لبخند بر صورت خواهرش ناپديد شد.
« باز به وسايل من دست زدي.... به چه اجازه اي!» و داد زد:
«مامان! رعنا باز دفتر منو خط خطي كرد.»
دلخور بلند شد و در خودكار را گذاشت. زمزمه كرد:...
« من اجازه گرفتم!»
و نامه نيمه كاره اش به خدا را از دفتر جدا كرد

……………………………………………….

به نام خدا

 

اگر یک بار دیگر می زیستم سخن کمتر می گفتم . بیشتر گوش می سپردم ، دوستانم را به شام دعوت می کردم بی آنکه نگران لکه هایی که بر فرش افتاده یا مبلی که رنگ و رویش رفته است باشم .

اگر بار دیگر می زیستم دوستت دارم های بیشتر و مرا ببخشیدهای بیشتری می گفتم .

لیکن از هر آنچه گفتم مهمتر اگر بار دیگر زندگی می کردم هر لحظه آن را در چنگ می گرفتم ، به آن می نگرییستم و آن را واقعا می دیدم ، هر لحظه را زندگی می کردم و هرگز آن را باز پس نمی دادم .

بر سر چیزهای کوچک تا این حد برافروخته نشو . نگران آن نباش که چه کسی تو را دوست ندارد و چه کسی بیشتر از تو مال جهان دارد و یا دیگران چه می کنند . بیا در عوض از آنان که دوستمان دارند لذت ببریم بیا تا به آنچه خدا به ما داده است بیاندیشیم ، بیا هر روز به آنچه برای بهبود جسم و روان خود ، عواطف و روحیات خود انجام می دهیم فکر کنیم . زندگی کوتاه تر از آن است که بگذاری از کنارت بگذرد ، زندگی تنها یک لحظه با ماست و آنگاه رفته است.

 

خدایا مرا بخاطر شکایت هایم ببخش

و زمانی که ناشکری کردم

به آرامی به من یادآوری کن

از تو بخاطر آنچه مقدر کرده ای متشکرم.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط ملوس

بايد از خود در مقابل خانم هايي که در ليست زير مي بينيد، به شدت محافظت کنيد، تا بتوانيد درقرارهاي ملاقات خود يک قدم به سمت موفقيت نزديک تر شويد.

 

 

 

1- خانم هاي فمينيست

 

اين دست از خانم ها تصور مي کنند که تمام ناخوشي هاي زندگي از مردها نشئات مي گيرد و تنها کاري که يک مرد مي تواند انجام دهد، همان است که مي دانيد. آنها تصور مي کنند که وجود خانم ها، فرشته وار است و مي توانند تمام دنيا را عوض کنند، البته فقط در صورتي که معضل "مردسالاري" از جلوي پاي آنها برداشته شود. رفتار اين مدل خانم ها با آقايان اصلا مناسب و قابل قبول نمي باشد. شما مي توانيد آنها را به راحتي از شعار معروفشان تشخيص بدهيد، چرا که هميشه زير لب زمزمه مي کنند : "تمام مردها به يک چيز فکر مي کنند!." بهتر است در هر شرايطي از آنها دوري کنيد.

 

 

 

2- خانم هاي پولکي

 

خيلي ساده و راحت: او تنها به خاطر پول با شما رابطه برقرار مي کند. او خيلي زود با شما صميمي مي شود. آنها از آقايان انتظار دارند که تمام هزينه هاي زندگي آنها را برآورده سازند، تنها به اين دليل که آنها از نظر زيست شناختي مونث هستند. آنها تصور مي کنند که يک مرد بايد هزينه نوشيدني، شام، مسافرت، گل، جواهر و .. را بپردازد بدون اينکه هيچ گونه وظيفه جبران و يا تلافي بر گردنشان بيفتد. او هيچ چيز نيست جز يک انسان مادي. فکر مي کنند که از طلا درست شده اند و ميليون ها دلار مي ارزند. او يک طماع دغل باز است. او فقط به فکر بر آورده کردن نيازهاي خودش است و براي ديگران هيچ اهميتي قائل نيست. بهتر است که حواس خود را جمع کنيد، چراکه عده بسياري از دخترهاي جوان جزء اين گروه قرار دارند.

 

 

3- خانم هاي رمانتيک

 

اين نوع خانم ها زندگي خود را بر طبق فيلم هاي عاشقانه و کتاب هاي رمان سپري مي کنند. او هر شب مجله هاي مربوط به عروسي را ورق مي زند و در عين حال در انتظار شاهزاده اي است که با اسب سفيدش از ميان آسمان به زمين فرود آيد و او را سوار بر اسب سفيدش کرده ، به جايي ببرد که هيچ مشکلي وجود نداشته باشد، تا بتوانند به خوبي زندگي کنند. آنها خانم هايي هستند که توسط پدر و مادرها و خانواده هايشان نازپرورده بار آمده اند و چيزي از واقعيات زندگي، نظير پرداخت صورتحساب ها و تميز کردن دستشويي ها نمي دانند. او انتظار دارد کسي تمام مدت از او مراقبت و نگهداري کند، شب ها ملافه را بر رويش بکشد و تمام شب بر بالينش بيدار بماند تا مبادا او خواب بدي ببيند و بترسد. فرار کنيد!

 

 

 

4- خانم هاي بدگمان

 

اين خانم ها تمام خصوصيات منفي افراد رمانتيک را با خود به همراه دارد. او هميشه جزء "زخم خوردگان" اجتماع است. کسي که در روابط گذشته خود شکست خورده و به طور ناخودآگاه از برقراري ارتباط مجدد واهمه دارد. ارتباط شما با اين افراد به جايي راه نمي برد، چرا که آنها در ابتدا علاقه فراواني از خود نسبت به شما نشان مي دهند، اما پس از چندي اثري از آن باقي نخواهد ماند و اين چرخه همچنان ادامه پيدا مي کند. شما هميشه در رابطه خود با او سردر گم هستيد. با شما قرار ملاقات مي گذارد و معاشقه راه مي اندازد، اما رابطه شما فراتر از يک دوستي ساده نمي رود. تنها چيزي که تحويل شما مي دهد يک مشت معذرت خواهي بيهوده است. هيچ وقت به اندازه کافي براي شما زمان ندارد؛ شما هم که به اندازه کافي غم و غصه براي خودتان داريد. پس بهتر است با چنين زني ازدواج نکنيد.

 

 

 

5- خانم هاي عصباني

 

مثل خانم هاي فمينيست، خانم هاي عصباني نيز دل خوشي از مردها ندارند. آنها به مردها اهانت مي کنند، و مي توانند بدي ها و خطاهاي تمام مرداني را که از ابتداي زندگي با آنها ملاقات کرده اند را به سادگي به خاطر بياورند. براي خانم عصباني چيزي به عنوان "مرد خوب" وجود ندارد و تمام مردها "احمق" و "عوضي" و "کثيف" هستند. خون آنها از دست مردها به جوش مي آيد و در هر لحظه مي توانند مانند يک کوه آتشفشان منفجر شوند. ازدواج با اين نوع خانم ها مساوي است با ورود به تراژدي داد و فرياد ، پس بهتر است عقب بايستيد.

 

 

 

6- خانم هاي نامطمئن

 

در نگاه اول چنين خانم هايي خيلي خوب جلوه مي کنند؛ با شما به مهرباني رفتار مي کنند و خوش مشرب هستند. اماچيزي نمي گذرد که ترس هاي دروني اش پديدار مي شوند. روزي 10 مرتبه به شما تلفن مي زند تا بپرسد "رابطه در چه حالي است؟" يا اينکه "تنها مي خواهد صداي شما را بشنود." او مي خواهد مطمئن شود که به اندازه کافي جذاب است؛ دائما نگران آرايش صورت و موها و همينطور لباس هايش مي باشد. او محتاج و نيازمند است و همواره با اين ترس زندگي مي کند که مبادا آقا او را به خاطر "خانم بهتري" ترک کند. اين دسته از افراد خيلي زود خود را آويزان شما مي کنند.

 

 

 

7- خانم هاي دمدمي

 

او در ابتدا از خيلي چيزها چشم پوشي مي کند که همين امر باعث جذب شدن مردها به سمتشان مي باشد. او به شما چيزي را تحويل مي دهد که دقيقا توقع شنيدش را داريد؛ اما زماني که رابطه عميق تر شده (يا به ازدواج کشيده مي شود) شما تازه با چهره حقيقي او آشنا مي شويد. بانوي عزيز شما يک شبه، تبديل به يک آدم حريص، طماع، پولکي، و حيوان صفت مي شود که اگر به خواست هايش نرسد شما را عذاب خواهد کرد.

 

 

8- خانم هاي قدرت طلب

 

آنها انسان هاي قدرت طلبي هستند که مي خواهند قدرت کنترل تمام امور زندگي شما را به دست گيرند. آنها به شما مي گويند چه لباسي بپوشيد، کجا برويد، با چه کسي صحبت کنيد، با چه کساني مي توانيد دوست باشيد، چه چيزي مي توانيد بخوريد. و خلاصه همه چيز. اگر بخواهيد در مقابل عقايد آنها از خود مقاومت نشان دهيد، اخم هايشان در هم فرو مي رود، شما را از همه چيز محروم مي کنند، گريه و زاري راه مي اندازند و از هر سلاح و تاکتيک ديگري که بلد هستند کمک مي گيرند، تا شما را از پاي در آورند و چاره ديگري جز سر فرود آوردن در مقابل خواست هايشان برايتان باقي نخواهند گذاشت.

 

 

 

و در آخر مطمئنا خانم هاي خوبي هم هستند که تنها قسمت کمي از اين موارد را دارا باشند.



نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم اسفند 1385 توسط الهه
سلام دوستان خوبم اميدوارم حالتون خوب باشه .   امروز ۳ تا مطلب گذاشتم تو وبلاگ كه مطلب اولي رو به درخواست يكي از دوستان  كه تازه ازدواج كردند گذاشتم  اميدوارم زندگي شادي رو هميشه داشته باشند .  مطلب دوم هم براي دوستاني گذاشتم كه امتحان كنكور رو در پيش دارند ! و مطلب سوم هم آرش همیشگی فرستاده که باز هم به فکر شما بوده  و تشکر می کنم از عزیزانی که در قسمت نظرات همیشه حضور دارند .

۱۷ روش عاشقانه

1- اشتباهات عاشقانه‌اي که بهتر است مرتکب نشويد:

- فراموش کردن روز تولّدش

- فراموش کردن سالگردها

- جدي بودن زيادتر از حد

- بي‌تفاوت بودن نسبت به مسائل احساسي.

2- خودتان را نسبت به موفقّيّت‌هايش مشتاق نشان دهيد.

3- بکوشيد تا هميشه بر سر مسائل با هم به توافق برسيد، در اين صورت زندگي‌تان خيلي عاشقانه مي‌شود.

4- وقتي پشت چراغ قرمز ايستاده‌ايد به همسرتان لبخند بزنيد و سر به سرش بگذاريد.

5- کارت تبريکي برايش بفرستيد و داخل آن بنويسيد او بهترين نعمتي است که خداوند به شما ارزاني داشته است.

(زنان از راه گوش‌هايشان عاشق مي‌شوند و مردان از طريق چشم‌هايشان).

6- سعي کنيد عشق‌تان در چشم‌هايتان چون ستاره‌اي بدرخشد.

7- هرگاه خواستيد يک ملاقات به يادماندني داشته‌ باشيد به خاطر بسپاريد که خوردن مشکلات در کنار يکديگر بهترين راه ابراز احساسات عاشقانه است.

(بهتر است عاشق شويد و در عشق‌تان شکست بخوريد تا اينکه هرگز عاشق نشويد...).

8- ستايش خود را در جمع به او ابراز داريد.

9- سعي کنيد بازدم نفس‌هايتان هميشه خوش‌بو باشد.

(عشق، انبوهي از بزرگ‌نمايي‌ها و تفاوت‌هاي ميان يک شخص و افراد ديگر است...).

10- پس از پايان هر نوع جر و بحث و دعوا، غرورتان را زير پا گذاشته و از همسرتان عذرخواهي کنيد.

11- بکوشيد تا احساساتش را متحوّل سازيد، هميشه بايد براي قلبش مانند يک محرک باشيد، نه هم‌چون يک نوشيدني آرام‌بخش...!

12- هرگز براي انجام ندادن کارهايش سردرد را بهانه نکنيد.

13- چگونگي خواندن فکر يکديگر را بياموزيد.

14- در مواقع ضروري قوانين روزمره و عرف‌هاي اجتماعي را زير پا بگذاريد.

15- هنر مذاکره کردن را بياموزيد چون اين کار، کليدي براي گشودن درهاي عشقي ديرپاست. (اگر به دنبال دوستي که هيچ نوع ايرادي ندارد بگرديم، هرگز با کسي آشنا نخواهيم شد).

16- هر زمان که از راديو ترانه عاشقانه‌اي پخش مي‌شود به او بگوييد آن ترانه شما را به ياد او مي‌اندازد.

17- هرگز نگذاريد عشق‌تان به عادت مبدّل شود.

(هرگز نمي‌توانيد باور کنيد که ممکن است عشقي که در دل شما شکل مي‌گيرد. روزي خيلي بيشتر و بالاتر از حد باورتان باشد...!)


اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري ندارد !

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.در حالي كه:
 1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
 
 2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
 3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
 4) اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند.
 5) طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
 6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.
 7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
 8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
 9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.
 10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
 11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
 12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
 نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
 اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد...


ارسالی از آرش همیشگی

پایدار باشید محمد



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم اسفند 1385 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin