تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها

 

يک قابلمه پر از عشق

 

جوانک خوش تيپ از اينکه قبلمه پيرمرد به پايش خورده و يک خط منحني از جنس گرد و خاک روي شلوارش رسم کرده بود، کلي ناراحت شد. صورتش را که تازه اصلاح کرده بود، در هم کشيد و يک نوچ پرمحتوا از غنچه لبانش بيرون داد.

تا سرحد امکان خودم را عقب کشيدم. روي شانه اش زدم و گفتم: «داداش بيا عقب اين بابا راحت باشه»

از وسط دو تا دستم که مثل گوشت قرباني به ميله وسط ماشين آويزانم کرده بود، گردن کشيدم و نگاهش کردم.

پيرمردي 70 – 75 ساله ، با کت خاکستري با بافتي درشت و ضخيم ، شلوار مشکي اش از گشادي گريه مي کرد و با تمسک به کمربند پوسيده اي ، دست و پا

زنان خودش را به پيرزن چسبانده بود

با خودم فکر کردم و گفتم شايد مي خواهد از جايي نذري بگيرند !  به نظرم قابلمه دو نفره بود .  اما قيافه شان به اين کارها نمي خورد .  تازه محرم و صفر هم تمام شده بود .

پيش خودم محاکمه اش کردم . «حالا به هر علتي که اين قابلمه خالي رو دست گرفتي پس چرا پلاستيکش آن قدر خاکي و کثيفه ؟!

يعني يک مشماي سالم تر گيرت نيومد که اين طوري شلوار مردمو کثيف نکني ؟!»

شايد چيزي توي قابلمه دارند ؟! اما قابلمه توي پلاستيک يک ور شده بود .  اگ چيزي توش بود از سوراخ هاي پلاستيک بيرون مي ريخت .

شايد هم پيدايش کردند ، مي خواهند بفروشند به نمکي ؟!  يا شايد هم ترسيدند در اثر تکان هاي ماشين که آدم را مثل مشک عشاير ايل بختياري تکان مي دهد ، حالشان به هم بخورد ، قابلمه را آورده اند براي مواقع اضطراري !

توي همين فکر بودم که پيرمرد با سرفه اي سينه اش را ضاف کرد و گفت : « آقا پياده مي شيم »

مسافرهايي که سر پا ايستاده بودند ، خودشان را عقب مي کشيدند . يکي ، دو نفر هم که جلوي در بودند پياده شدند تا راهي براي پياده شدن باشد .

پيرمرد ، يک دويست توماني مچاله شده قرمز را به راننده داد . بعد هم زير شانه پيرزن را به آرامي گرفت . پيرزن خيلي آرام قدم بر مي داشت . پاهايش که بعد از شصت ، هفتاد سال از کشيدن بدنش خسته شده بود ، روي زمين کشده مي شد . مثل اينکه مي خواست بماند و راحت روي صندلي  استراحت کند.  شايد هم اگر زبان داشتند به بقيه بدن پيرزن مي گفتند : شما برويد ما بعدا مي آييم.

به رکاب پله هاي ماشين که رسيدند پيرمرد دست پيرزن را روي ميله آهني پشت صندلي شاگرد گذاشت و به پيرزن اشاره کرد که ميله را نگه دار و خودش پياده شد.

قابلمه را با دقت تمام روي پله اول ماشين گذاشت و با وسواس آزمايش کرد که لق نزند . بعد هم دستش را به طرف پيرزن دراز کرد تا پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه بگذارد و بعد از روي قابلمه روي پله اول. دو پايش را که روي پله اول گذاشت ، پيرمرد قابلمه را روي زمين گذاشت . دوباره پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه و اين بار روي زمين گذاشت.

نمي دانم بقيه مسافران هم احساس من را داشتند يا نه ؟!

پيرمرد و پيرزن يک عمر بود که از قابلمه خورده بودند ، ولي هموز حتي يک قاشق هم از آن کم نشده بود . با اين قابلمه شان فقط براي دو نفر غذا جا مي گرفت .

 

 

ارسالی از ملوس

 

 

 

طرز تهيه مرد مرغوب!!!

 

براي تهيه اين عنصر ، در ابتدا ي کار بايد سيليکات جهيزيه را با نيترات ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتي متصاعد مي شود براي مرغوبيت بيشتر اين عنصر مي توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتاليزور استفاده کرد .

اين عنصر در طبيعت به صورت آزاد يافت مي شود که با استفاده از ابزار خاصي بايد آن را به سرعت ذخيره کرد .

به خصوص که اين عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود يک ميليون واحد کاهش مقدار دارد .

خواص فيزيکي : جنس آن بسيار سخت است که البته مي توان آن را باکمي سولفور زرنگي نرم کرد. زيرا به سرعت در برابر ابراز احساسات واکنش نشان مي دهد

ذکر است نوع خوش ترکيب آن در طبيعت کمتر يافت مي شود .

خواص شيميايي : بعضي از اين عناصر با خورده شيشه همراه بوده و ناخالصي دارند ، براي خالص شد نشان کافي ست آنها را در يک سيستم سر بسته به نام اتاق قرار دهيد .بدين خاطر که اين عناصر قابليت مفلوک شدن دارند . ( چکش خورانند )

از ابزاري نظير تبر استفاده کرده و آزمايش را انجام دهيد در اثر اين واکنش گاز فرياد و امواج غلط کردم متساعد مي شود سپس اين عنصر به صورت رسوب در گوشه ي اتاق ته نشين مي شود که اين رسوب نسبت به عنصر اصلي از مرغوبيت بيشتري برخوردار است

 

 

ارسالی از یاس

 

 

 

 

مردان و زنان

 

?- مردان خوب، زشت هستند.

 

2- مردان خوش قيافه، خوب نيستند.

 

3- مردان خوب و خوش قيافه به جنس موافق تمايل دارند.

 

4- مردان خوب، خوش قيافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

 

5- مرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي خوبند، پولدار نيستند.

 

6- مـرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي پولدار و خوبند، تصور مي كنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستيم.

 

7- مردان خوش قيافه و بي پول، بدنبال پول ما هستند.

 

8- مردان خـوش قـيافه، كه آنچنان خوب نيستند و تا حدي به جنس مخالف علاقمندند، تصور نميكنند كه ما به اندازه كافي زيبا هستيم.

 

9- مرداني كه تصور مي كـنـنـد مـا زيـبـا هستـيم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدي خوش قيافه و پولدار هستند، آدمهايي ترسو و بزدل ميباشند.

 

10- مرداني كه تا حدي خوش قيافه هستند، تاحـدي خـوب هستند، مقداري پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتي هسـتند، و هرگز اولين قدم را برنمي دارند ( براي آشنايي پيش قدم نمي شوند).

 

 

ارسالی از محسن



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 توسط الهه

والا دفعه‌هاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده! روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد. يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار‍ تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم “نمياد که نمياد”‌! بعد از ده دقيقه‌ صدام کردن و من هم رفتم به سوي “دستشويي برادران”. آقاي “مسئول نظارت بر امور جيش(!)” اونجا روي چهارپايه نشسته بود. تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: ” آقاي داماد! مبارک باشه ايشالله!”. بوي تند دستشوئي داشت خفه‌ام ميکرد. به زور لبخندي زدم و تشکر کردم. يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم! زير چشمي‌ نگاهي کرد و گفت: “شيريني ما هم فراموش نشه!”‌. يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم. بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن، رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت: “به‌به! چه آقا دوماد خوش‌تيپي! مبارک باشه!”. سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ من بدبخت و گفت:” البته شيريني ما فراموش نشه‌ها!”‌. يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم. از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: “آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش”؟؟ گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه، بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم! يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد، لبخندي زد و گفت: “مبارک باشه آقاي دوماد!”‌. دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت: “البته شيريني ما هم فراموش نشه!”. يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم. همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!، يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!” ، فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد! و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت! اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!: “..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد…”! دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي ‌برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه مي‌پريدن و جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره‌(!) يا دنبال شکار يه لقمه نون حلال براي زن و بچه‌اش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل ميکردن و انداخته بودشون تو قفس! خلاصه يه 5 دقيقه‌اي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!)‌ كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده! بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و توصيه‌هاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد. گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه “با آغوش باز” باشد اين از هر عبادتي بهتره. بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک پلوهائي که براي ما مي‌پزن تشکر کنيم. بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که: آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم! يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک. يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود، يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست. بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد (يعني داشتن با هم حرف ميزدن!)‌ آهنگ رومانتيک هنوز بود! بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشين بد نمي‌بينين؟؟!” خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه! و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبي و خوشي زندگي کرديم! انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن! هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!

پایدار باشید بای



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 توسط محمد

احکام شرعی استفاده ازوبلاگها و اینترنت :

 

 

 

1-هنگام شروع به تایپ نام وبلاگ صلوات بفرستید.

 

2-با دست راست تایپ کردن را شروع کنید.

 

3-خواهران حق بازدید از وبلاگ برادران را ندارند و بلعکس.

 

4-حدا قل وبلاگی که نویستده اش خواهر است باید روی سر وبلاگش چادر بکشد و خودش هم با نقاب

 

 پای کامپیوتر بنشیند.

 

5-وبلاگهای فمنیستی باید از دم درشان تخته شود.اصلآ یعنی چه که زن به جز کار آشپز خانه و از همه

 

مهمتر شوهر داری کاره انجام بده؟!

 

 

6-تمام وبلاگها باید 2 قسمت شود یکی قسمت خواهران و دیگری قسمت برادران.

 

7-پیشنهاد می شود به صورت (subdomain)....جهت اطلاع بی سوادان.(ساب دومین) باشد مانند:

 

khaharan.gonah kar .comبرای خواهران و baraderan.gonah kar.comبرای برادران.

 

8-قسمت نظر خواهی وبلاگها برای خواهران و برادران باید جدا باشد تا مبادا نظر انان کنار یکدیگر قرار

 

گیرد.

 

9- جواب دادن به نظرات هم  بین دختر و پسر نا محرم آن هم به صورت زنده که ممکن است موجبات گناه

 

 را فراهم سازد باید کاملآ ممنوع گردد.

 

10-خواهران حق استفاده از قالبهایی که برادران ساخته اند را ندارند. مگر اینکه پدر ...برادر یا شوهرش

 

 ساخته باشد.

 

11-خواهران به هیچ وجه حق لینک دادن به وبلاگهای برادران را ندارند و بلعکس.

 

12-حتی در ابعاد وسیع تر خواهران حق استفاده از سرورهایی که برادران مسئول حفظ امنیت آن (

 

security manager) هستند را ندارند.

 

13_در مکانهای عمومی  ماننده کافی نتها تمامی موسها و صفحه کلیدها باید زنانه و مردانه شود تا مبادا

 

 دست برادری به جای دست خواهری بخورد و باعث لذت شود.

 

14-از همه مهمتر تمامی صندلی ها است که باید حتمآ زنانه و مردانه شود تا ماتحت برادری به جای

 

ماتحت خواهری بر خورد نکند.

 

15-خواهران نباید در وبلاگهایشان نرمش زنانه از خود نشان دهند.مانند:عروس اینقدر خوشگل شده

 

بوووووووووووووووووووووود. یا بوس ...بوس.

 

16-جهت ایمنی و امنیت حکم دهنده این احکام سازنده از نوشتن این آخری معذوریم...به اندازه کافی

 

 برای خودمان دشمن تراشیده ایم .

 

17_التماس دعا.....

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 توسط الهه

سلام دوستان گل و هميشگي ايران جنرال . اميدوارم شاد و سرحال باشيد  تاخير يك هفتگي من رو مي بخشيد .  بعد از چند ماه  بالاخره سايت پاريو دات كام (وب سايت رسمي گروه تبليغاتي ايران جنرال ) آماده شد اميدوارم خوشتون بياد و مطالب بدرتون بخوره ... پايدار باشيد     محمد



 

ویژگی های افراد توانمند

افراد توانمند در بازی زندگی برنده هستند زیرا:
1- فرصت ها را غنیمت می شمارند. آنها نیز مانند سایرین از شکست می ترسند اما مراقبند تا عنان اختیار خود را بدست آن نسپارند.
2- تسلیم نمی شوند و برای رسیدن به هدف از ابزار مناسب بهره می گیرند.
3- انعطاف پذیرند. باور دارند برای انجام کارها بیش از یک راه وجود دارد و با این دیدگاه راه های مختلف را می آزمایند.
4- می دانند بهترین نیستند. نقاط ضعف خود را می پذیرند در حالیکه از بیشترین قوای خود در زندگی بهره می گیرند.
5- زمین می خورند اما برمی خیزند. محال است افتادن ، آنها را از صعود بازدارد.
6- برای شکست هایشان ، سرنوشت را سرزنش نمی کنند ، شانس را عامل موفقیتشان نمی دانند بلکه مسئولیت پذیرند.
7- مثبت می اندیشند و همواره جنبه های مثبت امور را می بینند. این افراد از امکانات عادی بیشترین بهره را می برند.
8- با وجود مشکلات به راهی که می روند ایمان دارند.
9- صبورند و می دانند برای رسیدن به هدف باید تلاش کرد و این نشانه ارزشمند بودن آن هدف است.
10- به خدا و خود ایمان دارند و با این باور ، "بهتر بودن" را تجربه می کنند.

 

آیا می دانستید که؟

سوسكها سريعترين جانوران 6 پا ميباشند. با سرعت يك متر در ثانيه.
 خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند.
 كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند.
 هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد.
 مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.
 كانادا يك واژه هندي به معني ?روستاي بزرگ? ميباشد.
 10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند.
 11 درصد جمعيت جهان را چپ دستان تشكيل ميدهند.
 از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند.
 98 درصد وزن آب از اكسيژن تشكيل يافته است.
 يك اسب در طول يك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف ميكند.
 رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد.
 قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد.
 چيتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهايي به طول 8 متر بر دارد.
 شامپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند.
 عمر سنجاقكها تنها 24 ساعت ميباشد.
 مدت زمان گردش سياره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد.
 روشنايي قرص كامل ماه 9 برابر هلال ماه ميباشد.
 يك خرس بالغ قادر است با سرعت يك اسب بدود.
 قلب يك جوجه تيغي در حالت عادي 190 بار در دقيقه ميزند كه در دوران خواب زمستاني به 20 بار در دقيقه كاهش مي يابد.
 اسبها قادرند در حالت ايستاده بخوابند.
 كانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.
 قلب ميگو در سر آن واقع است.
 گونه اي از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گيري كند.
 يك كوه آتشفشان قادر است ذرات ريز و گردوغبار را تا ارتفاع 50 كيلومتري به فضاي اطراف پرتاب كند.
 داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند.
 سالانه 500 فيلم در امريكا و 800 فيلم در هند ساخته ميگردد.
 آدولف هيتلر گياهخوار بوده است.
 تمامي پستانداران به استثناي انسان و ميمون كور رنگ ميباشند.
 عمر تمساح بيش از 100 سال ميباشد.
 تمام قوهاي كشور انگليس جزو دارايي هاي ملكه انگليس ميباشند.
 موريانه ها قادرند تا 2 روز زير آب زنده بمانند.
 مزه سيب، پياز و سيب زميني يكسان ميباشد. و تنها بواسطه بوي آنهاست كه طعم هاي متفاوتي مي يابند.
 فيلها قادرند روزانه 60 گالن آب و 250 كيلو گرم يونجه مصرف كنند.
 جغدها قادر به حركت دادن چشمان خود در كاسه چشم نميباشند.
 80 درصد امواج مايكرو ويو تلفنهاي همراه بوسيله سر جذب ميگردد.
 قد فضانوردان هنگامي كه در فضا هستند 5 تا 7 سانتي متر بلندتر ميگردد.
 بلژيك تنها كشوري است كه فيلمهاي غير اخلاقي را سانسور نميكند.
 جليغه ضد گلوله، برف پاك كن شيشه خودرو و پرينتر ليزري همگي اختراعات زنان ميباشند.
 موز پر مصرف ترين ميوه كشور امريكا ميباشد.
 درتمام انسانهاي كره زمين 99.9 % شباهت ژنتيكي وجود دارد.
 98.5 % از ژنهاي انسان و شامپانزه يكسان ميباشند.
  قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال ميتپد.
  لئوناردو داوينچي مخترع قيچي ميباشد.
 سطح شهر مكزيكوسيتي سالانه 25 سانتي متر نشست ميكند.
 50 %جمعيت جهان هيچگاه در طول حيات خود از تلفن استفاده نكرده اند.
 در هر 5 ثانيه يك كامپيوتر در سطح جهان به ويروس آلوده ميگردد.
  ظروف پلاستيكي 50 هزار سال طول ميكشد تا در طبيعت شروع به تجزيه شدن كنند.
 اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند.
 90% سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است.
 هرگاه جمعيت كره زمين به 100 نفر كاهش يابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.
 موشهاي صحرايي سالانه يک سوم منابع و ذخاير غذايي جهان را نابود ميسازند.
دو سوم آدم رباييهاي جهان در كلمبيا به وقوع مي پيوندد.
دو سوم اعدامهاي جهان در كشور چين بوقوع مي پيوندد.
 سرود اصلي كشور يونان متشكل از 158 بيت ميباشد.
 تمساح ها قادرند آرواره هاي خود را با نيروي 1300 كيلو گرم ببندند.
 يك گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شير توليد ميكند.
 خورشيد از لحاظ وزن از 70% هيدروژن، 28% هليوم، 1.5% كربن + نيتروژن + اكسيژن و 0.5% عناصر ديگر تشكيل شده است.
 سگهاي شهري بطور متوسط 3 سال بيشتر از سگهاي روستايي عمر ميكنند.
 در امريكا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگي توسط سگها جان خود را از دست ميدهند.
 70% فقراي جهان را زنان تشكيل ميدهند.
 نور خورشيد 8.5 دقيقه طول ميكشد تا به زمين برسد.
 خودروسازي بزرگترين صنعت در جهان ميباشد.
 در هر 2 هفته يك زبان در جهان منقرض ميگردد.
 ون گوگ در طول حيات خود تنها يكي از نقاشيهاي خود را بفروش رساند.
 گربه هاي خانگي 70% وقت خود را در خواب سپري ميكنند.
 پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متري به بالا بپرند.
 سم مارهاي قهوه اي استراليا تا حدي مهلك ميباشد كه 0.002 گرم از سم اين مارها ميتواند يك انسان را بكشد.
 اختراع پيچ گوشتي پيش از پيچ صورت گرفت.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط محمد

 

 

 

مواد لازم:

 

یک عدد مخ(حتی الامکان گندیده و پوسیده)

 

یک مقدار رو(هر چه بیشتر بهتر)

 

یک پیمانه وقت0خانمهای محترم پیمانشون رو سر پور در نظر بگیرند)

 

مقداری ریش جهت گرو گذاشتن و لینگ گرفتن(تذکر:خانهای محترم نگران نباشند که ریش ندارند چون پسرا راحت به اونا لینک میدن)

یک ذره اطلاعات برنامه نویسی(بلد هم نبودی اشکال نداره)

 

کمی شانس

 

نوک سوزن همش جهت دزدیدن مطالب بدون متوجه شدن صاحبش.

 

فلفل زیاد

 

نمک به مقدار کافی

 

مراحل کار:

 

1-میری تو بلاگفا یا میهن بلاگ یا هر سایت دیگه و یه وبلاگ بهنامخودت ثبت می کنی.اولین و مهمترین چیز انتخاب اسم مناسبه.هر چی اسم وبلاگ تو چشم تر باشه بهتره.برای مثال اسامی:آب حوض،لگن سوراخ،لوله چاه-فک آویزون،خشتک پاره و...پیشنهاد می شود.

 

2-حالا که اسم وبلاگ رو انتخاب کردی وقتشه که یه قالب انتخاب کنی.برای شروع کار یه قالب ساده انتخاب می کنی که بتونی هر بلایی که دلت خواست سرش بیاری.

 

3-در این مرحله وظیفه خطیر دو درکردن شروع میشه.می ری تو وبلاگهای مختلف و هر قسمتی رو که خوشت اومد از قالبش دودر می کنی ومیزاری تو وبلاگ خودت .البته اون یه ذره هوش اینجا باید فعال بشه باید کلمات یا شکل نوشتن اون چیزی رو که دو در کردی رو عوض کنی تا یارو شاکی نشه.

 

4-حالا تو یه وبلاگ داری که می تونی هر چرت و پرتی رو که خواستی توش بنویسی بنا براین یه طرح کلی واسه خودت ترسیم می کنی که می خوای چه تیریپی بنویسی. مثلآ طنز یا هر چرند دیگه.

 

5-دو تا مطلب خودت می نویسی .صد تا مطلب از دیگران...شونصد تا مطلب هم کش میری.

 

6-یه کم که پر و بال بگیری مرحله پاچه خواری بزرگان آغاز میشه. در این مرحله باید پاچه وبلاگهای کله گنده رو اون چنان بخارونی که خر بشن و بهت لینک بدن .این مرحله در سرنوشت شما بسیار حیاتی است.از این رو دقت لازم مبذول شود.

 

7-دو –سه بار خودتو قاطی وبلاگ نویسا می کنی ومی ری توی قرار وبلاگی و می تونی خودتو بچسپونی به دو کلفتا(با رعایت شئونات اسلامی)و اونقد سریش می شی که لینک بگیری.

 

8-یک ماه بعد تو یه وبلاگ داری که اسمش تو همه وبلاگهای ویگه هست .کلی رفیق واسه خودت پیدا کردی وکلی واسه تازه وارها کلاس میزاری.فقط یادت باشه که خودتم یه روزی تازه وارد بودی و بقیه زیر پر و بالت رو گرفتن.

 

پی نوشت1: چی شد هیکلت پف کرد...

پی نوشت 2:خوب دیگه اینجوریه چی کارش کنیم.

 

نتیجه: هر گز تسلیم نشوید.

 

 

فعلآ اینا رو داشته باشین واسه شروع تا دفعه دیگه احکام وشرعیات استفاده از اینترنت رو به عرضتون برسونم.........حالا



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 توسط الهه
اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!  
  
 حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!  
  
 تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ! 
  
 تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!! 
 
 توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره  
  
 تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش 
  
 از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه  
  
 می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه  
  
 می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه

 

ارسالی از یکی از بچه های فهمیده ایران جنرال

 

.............................................................................................................................

 

اگر می خواهید بدانید به لحاظ هوشی در چه رده ای هستید، این تست را بزنید!

سلام به دوستای گل ایران جنرال. براتون یه تست هوش خیلی جالب گذاشتم. البته با این تست شما میانگین بهره هوشی تان را نخواهید یافت. بلکه گروهی که در آن قرار میگیرید مشخص خواهد شد. به هر حال این شما و این هم آی کیو !

البته من به آقایون در مورد این تست هیچ پیشنهادی نمیکنم چون آمار نشان داده نتیجه این تست باعث بالا رفتن آمار خودکشی در آقایان شده.

از قبل این را هم بگویم که جواب سوالات بسیار واضح است پس برای جوابهای چندپهلوی خود توجیچ نیاورید.

اول تمام سوالها را جواب دهید و بعد بر روی ادامه کلیک کنید و تعداد جوابهای درست را با توجه به جوابها مشخص کنید:

1.       آیا در کشور عربستان روز 13 فروردین وجود دارد؟

2.       یک انسان معمولی چند روز تولد دارد؟

3.       بعضی از ماها 31 روز دارند و برخی دیگر 30 روز چند ماه در سال 29 روز دارد؟

4.       آیا در ایران یک مرد می تواند با خواهر همسر بیوه اش ازدواج کند؟

5.       عدد 30 را به یک دوم تقسیم کنید و 10 واحد به آن اضافه کنید. حاصل چیست؟

6.       اگر 10 سیب وجود داشته باشد و شما 3 سیب را بردارید. چند سیب خواهید داشت؟

7.       دکتر به شما سه قرص می دهد و میگوید هر نیم ساعت یک قرص بخورید. اثر قرصها تا چند دقیقه باقی خواهد ماند؟

8.       یک دام دار 15 راس گوسفند دارد. بر اثر یک بیماری به جز 2 تا تمام گوسفندها می میرند. چند گوسفند زنده مانده است؟

9.       حضرت موسی (ع) چه تعداد حیوان از هر جنس نر و ماده به داخل کشتی بردند؟

10.   چند عدد تمبر 6 تومانی در یک دوجین تمبر وجود دارد؟

11.   یک هواپیما در مرز بین آمریکا و کانادا سقوط می کند. به نظر شما بازماندگان باید در کدام کشور دفن شوند؟

12.   اگر شما 55 تومان پول خرد لازم داشته باشید. حداقل با چند سکه کار شما راه خواهد افتاد؟ مشروط به اینکه یکی از سکه ها 25 تومانی باشد.

13.   اگر سه روز پیش از دیروز چهارشنبه بوده باشد.فردا چند شنبه است؟

14.   اگر شما با سرعت 50 کیلومتر در ساعت از تهران به سمت اصفهان بروید و دوست شما با سرعت 70 کیلومتر در ساعت از اصفهان به تهران حرکت کند. وقتی به یکدیگر می رسید. فاصله چه کسی از اصفهان بیشتر خواهد بود؟

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 توسط ملوس

 

شهر هرت جایی هست که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.

 

شهر هرت جایی هست که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو میشناسند.

 

شهر هرت جایی هست که همه بدن مگه اینکه خلافش ثابت بشه.

 

شهر هرت جایی هست که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت بگه :دوباره لاف زدی؟!

 

شهر هرت جایی هست که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی وفرزند

 وهمسر ندارند.

 

شهر هرت جایی هست که درختها علت اصلی ترافیکند و بریده می شوند تا ماشینها

راحت تر برانند.

 

شهر هرت جایی هست کودکان زاده می شوند تا عقده های پدر ومادرشان را درمان کنند.

 

شهر هرت جایی هست که شوهرها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند ولی حوصله

5 دقیقه قدم زدن با آنها را ندارند.

 

شهر هرت جایی هست که همه با هم مساویند وبعضی ها مساوی تر.

 

شهر هرت جایی هست که برلی مریض شدن و پیش دکتر رفتن هم حتمآ باید پارتی

 داشت.

 

شهر هرت جایی هست که با ملیاردها پول بعد از ماه ها فقط می توان برای مردم

مصیبت دیده چندچادر بر پا کرد.

 

شهر هرت جایی هست که مردمش عقیده دارند خنده عقل را زایل می کند.

 

شهر هرت جایی هست که زن باید گوشه خونه باشه والبته اون گوشه که آشپز خانه

 هست و بهش می گویند مروارید در صدف.

 

شهر هرت جایی هست که مردمش سوار تاکسی می شوند تا زود برسند سر کار تا

 کار کنن و پول تاکسی شون رو در بیارن.

 

شهر هرت جایی هست که عده زیادی از بچه ها کشته می شوند و مامورای امنیت شهر

می گویند به ما چه ! پدر و مادرها می خواستند مواظب بچه هاشون باشند.

 

شهر هرت جایی هست که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالهای تلوزیونیشون رو تو

کاخها می سازند.

 

شهر هرت جایی هست که 2 سال باید بری سربازی..یا 4 سال تو دانشگاه درس بخونی

تا بلیط پاره کردن یاد بگیری.

 

شهر هرت جایی هست که گریه محترم وخنده محکومه.

 

شهر هرت جایی هست که هر آنچه رو که بلدی نباید به دیگرون یاد بدی.

 

شهر هرت جایی هست که همه شغلها پست وبی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار.

 

شهر هرت جایی هست که وقتی می ری مدرسه کیفت رو می گردند مبادا آینه داشته

باشی.

 

شهر هرت جایی هست که دوست داشتن ودوست داشته شدن احمقانه وابلهانه هست.

 

شهر هرت جایی هست که توی فرودگاه همه کس وکارتو می تونی ببوسی ولی

همسرت رو نه

 

شهر هرت جایی هست که وقتی از یه دختری می پرسند می خوای با این آقا زندگی کنی؟

میگه :نمی دونم هر چی بابام بگه.

 

شهر هرت جایی هست که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و

شام میدی تا برن از بدی وزشتی وبی کلاسی تو کلی این ور واون ور حرف بزنن.

 

شهر هرت جایی هست که هر گز نمی شه رو پشت بومش رفت مگه اینکه از یک طرفش

بیفتی

 

شهر هرت جایی هست که.......

 

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!!!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

راستی خدمت اون سری از بچه هایی که وبلاگ رو می خونن ولی قسمت نظرات رو باز نمی کنن

عرض کنم که اونجا رو هم یه نگاه بندازن..واسه خودش یه وبلاگیه

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 توسط الهه

فرهنگ عاشورا تجدید حیات اسلام از کعبه قلبهای کربلای حسینی است. امام حسین(ع) برای احیاء دین و اصلاح امت جدش قیام کرد و طرفدارانش را در طول تاریخ حیات بشری به فرهنگ حسینی یعنی اندیشه و عمل حسینی (ع) فراخواند.

متن ذیل واقعیت تلخ جامعه ماست. می نویسم تا کسانی عبرت بگیرند و آنانی که از امام حسین(ع) فاصله دارند و یا آنهایی که به گمان باطل خود خیلی به امام حسین (ع) نزدیک هستند به واقع حسینی شوند تا جامعه مان حسینی شود و عرف های غلط زدوده شود...

 

« مانتوی مشکی زیپ دار ، شال مشکی مدل طلا کوب ، کرم برنزه کننده پوست و چند قلم لوازم آرایش دیگر با رنگ های تیره. »

دختر نوجوانی از داخل یک بوتیک ، بیرون می آید. با کیسه ای که در دست دارد و اقلام بالا ، درون آن است. فروشنده جوان از این که پول زیادی بابت فروش این چند تکه جنس، از دختر گرفته است در پوست خود نمی گنجد! فروشنده مغازه روبرویی، که حواسش مدام به این است که این ها چه می فروشند و چقدر می فروشند! با عجله وارد بوتیک می شود «طرف، چرا زده بود به تیپ مشکی؟ این همیشه سبز و سرخابی می پوشید؟ »

پسر جوان در حالی که دست رفیقش را از پیشخوان عقب می زند تا مبادا شیشه اش لک شود، جواب میدهد: « طرف، آمده بود خرید محرم!! »

«عجب؟! خرید عید شنیده بودیم ولی خرید محرم نه، این دیگه چه جور صیغه ای است؟! »

«خیلی از قافله پرتی به خدا! آخه مگه آدم می تونه با لباس های رنگارنگ، اون هم با این رنگ های عجق و وجقی که «طرف» می پوشه، بره هیئت؟» «هیئت؟!! بابا دست بردار. فکر نمی کردم «طرف» این قدر بچه مثبت باشه! وجدانا اهل مسجد و هیئته؟ هفته پیش، دعوت داشت تولد...» پسر فروشنده جواب نمی دهد و نیشخندی می زند. یعنی خودت تا آخرش را بخوان!

...............................................................................................................

تا کمر خم شده و می خواهد کیف cd  اش را از توی داشبورد ماشین بردارد. مادرش که با یک بغل سبزی و نان و چیزهای دیگری که خریده اند، نمی تواند کلید را از توی کیفش بیرون بیاورد و درب را باز کند، فریاد می کشد:«دنبال چی می گردی یک ساعته؟ حالا بیا در را باز کن.» همان طور که مشغول کیف cd است، غر می زند و به اکراه از ماشین پیاده می شود. درب را که برای مادرش باز کرد، دوباره با سرعت نور می پرد داخل ماشین و پدال گاز را تاجایی که گاز می خورد، فشار می دهد. مادرش که انتظار داشت پسر بیاید و خریدها را تا طبقه بالا بیاورد، سری تکان می دهد و خیال می کند که او دوباره رفت به باشگاه بیلیارد و یا کافی نت! اما پسر، جای دیگری رفته است. در ویدیو کلوپ، «کامی» پشت کامپیوتر نشسته و مشغول رایت  cd است، با دیدن او بلند می شود. پسر را خوب می شناسد. خوراکش «جنیفر» است و «امی نم»! اما او می گوید: « نه بابا، کار دیگه ای دارم. Cd تکنو...را داری؟ کامی، متعجبانه نگاهش می کند و برای این که مطمئن شود درست شنیده است می پرسد: «چی؟» پسر، دوباره تکرار می کند و در آخر اضافه می نماید که: « برای محرم می خواهم. آخر شب که با بچه ها از هیئت برمیگردیم، نه اینکه خیابان ها خلوت است، می گازیم و ولوم می دهیم. خیلی حال می ده جون تو!» کامی، به سروریخت پسر نگاهی می اندازد. به شلوار بگی اش، گردنبند بلندش و ... اصلا به او چه ربطی دارد که تعجب کند؟ cd را رایت می کند و پولش را می گیرد.

..................................................................................................................

با هر صدای سنج و طبلی که به گوش  می رسد، همه می روند پشت پنجره. نگاه می کنند به خیابان. یک عده از همان اول توی کوچه کنار حسینیه و تکیه همیشه می پلکند، اصلا کاری ندارند که چشمشان دنبال زن و بچه مردم دراز میشه. اما بعضی ها دلشان می خواهد اگر دسته بزرگی بود، بروند! این یکی از آن دسته های بزرگ است. همه محل آمده اند جلوی خانه هایشان. یکی از اهالی محل که پدر شهید است، هر سال از عزاداران پذیرایی می کند. دسته می آید جلوی خانه او، و کمی می ایستد، پسر جوانی میکروفون را به دست گرفته. میشناسمش، «پیمان» است. صدای قشنگی دارد. حالا خانوم هایی که دنبال بودند هم می رسند. چندتا دختر جوان، مشغول اس.ام.اس بازی هستند و گیرنده هایشان هم خیلی تابلو است! پسر بچه های هم سن و سالشان که به جای سینه زدن داخل دسته، از توی پیاده رو راه می روند. خانوم میان سالی که پشت سر دختر بچه ها ایستاده، حواسش به کار آنهاست. شروع می کند به غر زدن. مخاطبش، بغل دستی اش است. به در می گوید که دیوار بشنود: «هیئت و عزاداری که جای این جلف بازی ها نیست. از امام حسین(ع) خجالت بکشید.! با این تیپ و قیافه، ریسه می شوند دنبال دسته، به جای ثواب بدتر گناه می کنند. اصلا امام حسین (ع) راضی نیست که آنها بیایند به مراسم عزاداری. امام حسین...امام حسین....اصلا این پسره که داره برای امام حسین می خونه لیاقتش رو نداره. ده ماه از سال میره تو عروسی ها و لهو و لعب می خونه این دو ماه هم اینجوری کاسبی می کنه! امام حسین...»صبرم تمام می شود. او را خوب می شناسم که برای خواندن توی هیئت و دسته پولی نمی گیرد. نذر دارد. با این که کار آن دختر و پسرها را هم تایید نمی کنم اما می روم جلو. به خانوم میانسال می گویم: «ببخشید شما با امام حسین(ع) نسبتی دارید که این قدر از قولش، با صراحت و اطمینان حرف می زنید، نظر میدهید و تصمیم می گیرید؟ اصلا مگر امام حسین(ع) فقط متعلق به شماست؟ شما از کجا می دانید همین هایی که دارند اس.ام.اس بازی می کنند هم بی دعوت آمده اند اینجا؟ شما که این قدر دم از اخلاق و منش امام می زنید، چرا پشت سر پیمان، غیبت می کنید؟ اصلا شما می دانید...» پذیرایی که تمام می شود، دسته هم می رود. زن میانسال، زیر لب به من هم بدوبیراه می گوید و حواله ام می دهد به امام حسین(ع)!

 

 

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 توسط ملوس

با سلام خدمت شما دوستان عزیز و گل ایران جنرال امیدوارم شاد باشید . بعد از چند روزی غیبت دوباره اومدم !!! و تشکر ویژه می کنم به الهه که وبلاگ رو توی این مدت به روز رسانی می کرد و مرسی از شما دوستان که وبلاگ رو تنها نگذاشتید


يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ...

و عشق از طرف اون شروع ميشه ...

تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ...

 اما دختر باور نميکنه ...

چون يک چيزهايي ديده و شنديده ...

تا دختر مياد پسر رو باور کنه

پسر دلسرد و خسته ميشه ...

ميره با يکي ديگه ...

 بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ...

 اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ...

 اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ...

 و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ...

و همه چيز از بين ميره

ارسالی از  ناشناس


بیست مورد که باید بدونی

جويدن آدامس وقتي داري پياز خورد ميکني باعث ميشه...اشکت در نياد...دفعه ديگه امتحان کن

بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند...جان من مواظب باش 

نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ

پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن

متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد

اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه...يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده

مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن

چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه

گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند

استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود

اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه

نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست

اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند ولي بيني و گوش هايمان هميشه در حال رشد کردن است

مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است

برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها ... آدامس از بدن دفع ميشود

در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس ساعتي 14.4 کالري مصرف مي کند

هتلي در سوئد وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود

گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند

پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود

صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است

پایدار باشید محمد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 توسط محمد

 

برای رقیه ماجرا متفاوت است. او از جنگ ومیدان وشهادت هنوز چیزی نمی داند .دختری که در تمام عمر سه ساله خویش

جز مهر وعطوفت ندیده است. دختری که در تلاقی اغوشها.پایش به زمین نرسیده است، چگونه می تواند با مقوله ای مثل جنگ ومحاصره ودشمن آشنا باشد. او پدر را عازم سفر میبیند.سفری که ممکن است طولانی هم باشد. اما نمی داند که چرا خبر این سفر اینقدر دلش را می شکند. این قدر بغضش را بر می انگیزد و اینقدر اشکهایش را جاری می کند.

نمی داند چرا این سفر پدر را اصلآ دوست ندارد . فقط می داند که باید پدر را از رفتن باز دارد.با گریه می شود...با خنده می شود..با شیرین زبانی می شود...با تکرار کلامهایی که پدر همیشه دوست دارد می شود...با کرشمه های کودکانه می شود... با بوسیدن دستها می شود...با نوازش کردن گونه ها می شود... با حلقه کردن بازوهای کوچک دور گردن پدر و گذاشتن چشم بر لبهای پدر میشود...با هر چه می شود. او نباید بگذارد پدر پا از خیمه بیرون بگذارد. با هر ترفندی که دختری مثل رقیه می تواند پای پدر را سست کند ،باید به میدان بیاید. او که در تمام عمر سه ساله خویش هیچ خواهش نپذیرفته نداشته است،بهتر میداند که به حسین چه کند تا او را از این سفر باز دارد واین همان چیزی است که تو تاب دیدنش را نداری.

دیدن جست وخیز ماهی کوچکی بر خاک در تحمل تو نیست. به خصوص اگر این ماهی کوچک قلب تو باشد. دردانه تو باشد...رقیه تو باشد. از خیمه ات بیرون میزنی وبه خیمه ای خلوت وخالی پناه می بری تا بتوانی بغضت را بی مهابا رها کنی وبه آسمان ابری چشم مجال باریدن دهی . نمی فهمی زمان چگونه می گذرد وتو کی از هوش میروی و نمی دانی که چقدر از زمان در بی هوشی تو سپری می شود .احساس می کنی که سر بر زانوی خدا گذاشته ای و با این حس باورت می شود که رخت از جهان بر بسته ای وبه دیدار خدا شتا فته ای .حتی وقتی ترشحات آب را بر گونه ات حس می کنی ،گمان می کنی که این قطرات کوثر است که به پیشواز چهره تو آمده است.

با حسی آمیخته از بیم وامید چشمهایت را باز می کنی وحسین را می بینی که سرت را بر روی زانو گرفته است و با چشمهایش گونه های تو را طراوت می بخشد. یک لحظه آرزو می کنی که کاش زمان متوقف بشود واین حضور به اندازه عمر همه کائنات دوام بیاورد . حاظر نیستی هیچ بهشتی را با زانوی حسین عوض کنی و حتی هیچ کوثری را جای سر چشمه چشم حسین بگیری. حسین هم این را خوب می داند و چه بسا از تو به این اغوش مشتاق تر است یا محتاج تر!. این شاید تقدر شیرین خداست برای تو که وداعت را با حسین در این خلوت قرار دهد و همه چشمها را از این وداع آتشناک بپوشاند.

هیچ کس تا ابد جز خدا نمی داند مه کیان تو حسین در این لحظات چه می گذرد .حتی فرشتگان از بیم آتش گرفتن بالهای خویش در هرم این وداع به شما نزدیک نمی شوند.

هیچ کس نمی تواند بفهمد که دست حسین با قلب تو چه می کند.

هیچ کس نمی تواند بفهمد که نگاه حسین در جان تو چه می ریزد.

هیچ کس نمی تواند بفهمد که لبهای حسین بر پیشانی تو چگونه تقدیر را رقم میزند

فقط آنچه دیگران ممکن است ببینند یا بفهمند این است که زینبی دیگر از خیمه بیرون می آید.

زینبی که دیگر زینب نیست. تمامآ  حسین شده است.

... و مگر پیش از این ،غیر از این بوده است؟!



نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم بهمن 1385 توسط الهه

با سلام به همه بچه ها من به نیابت از طرف محمد اومدم بگم که چند روزی که نبودش و وبلاگ آپ نشده بود علتش این بود که محمد مریض شده بود ولی چند روز استراحت داشت و حالش دیگه خوب شده و تا چند روز آینده میاد و وبلاگ رو یه آپ اساسی می کنه ....                          با تشکر    کورش

 

آینده حمل و نقل در هندوستان


 


 


ورود نمایندگان موش دوست به مجلس هلند

یک حزب حامی حیوانات که در انتخابات مجلس هلند برای اولین بار توانست نامزدهایی راهی خانه ملت کند، به استفاده اداره های این کشور، از مواد سمی که منجر به مرگ موش ها می شود انتقاد کرد.

به گزارش عصر ايران ، روزنامه "دی تلگراف" چاپ هلند نوشت: حزب حامی حیوانات معلوم نیست چگونه توانسته رای بیاورد و دو نامزد خود را وارد مجلس کند، اما به هر حال، محکومیت دولت به خاطر استفاده از سموم موش کش توسط آنها به لطیفه روز هلند تبدیل شده است.

این روزنامه افزود: نمایندگان حزب حامی حیوانات هلند از دولت خواسته اند تا هر چه سریعتر، برای توقف این روند اقدام کنند.


شرمنده اگه بی مزه بود علتش اینه که من از منابع طنز محمد خبر ندارم


نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم بهمن 1385 توسط محمد

خودت را مهیا کن زینب که حادثه دارد به اوج خودش نزدیک می شود.

این حسین است که پیش روی تو وپیش روی همه اهل خیام ایستاده است وبا نوایی غریب صدا می زند((ای زینب..ای ام کلثوم...ای سکینه...سلام جاودانه من بر شما))

از لحن کلام وسلام در میابی که این مقدمه وداع با توست و کلام آخر با عزیزان دیگر : خواهرم....عزیزان دیگرم..مهیا شوید برای نزول بلا وبدانید که حافظ وحامی شما خداوند است . اوست که شما را از شر دشمنان نجات می بخشد وعاقبت کارتان را بخیر می کند.

شکایت مکنید و چیزی به زبان میاورید که از قدر ومنزلتتان در نزد خدا بکاهد.

سکینه هم به وضوح بوی شهادت را از کلام پدر استشمام می کند.اما نمی خواهد با پدر از پشت پرده اشک وداع کند.چرا که جایگاه خویش را در قلب حسین می داند ومی داند که گریه او با دل حسین چه میکند. بغض راه گلویش را بسته است و سیل اشک به پشت سد پلکها هجوم آورده است.اما بغضش را با زحمتی طاقت سوز در سینه فرو می برد.به اسب سرکش اشک مهار میزند وبا صدایی شکسته در گلو می گوید: پدر جان تسلیم مرگ شدی؟ پیداست که چنین آتشی پنهان کردنی نیست با همین یک کلام شرر در خرمن وجود حسین می افکند. حسین اما در اتش زدن جان عاشقان خویش استاد تر است. گداختگی قلب حسین از درون سینه پیداست. اما با آرامشی اقیانوس وار پاسخ می دهد: دخترم...چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که هیچ یاور و مددی برای او نمانده است؟نیشتری است انگار این کلام بر بغض فرو خرده سکینه که اگر فرو نیاید این نیشتر چه بسا قلب سکینه در زیر این فشار بتر کد ونبضش از حرکت بایستد. سکینه صیحه می زند . بغضش گشوده میشود و سیل اشک صد پلکها را در هم می شکند. احساس می کند که فقط با بیان آرزویی محال می تواند محال بودن تحمل فراق را باز گو کند : پس ما را بر گردان به حرم جدمان!پدر جان.

او خوب میفهمد که این آرزو یعنی برگرداندن شیر به سینه مادر. اما وقتی بیان این آرزو ، نه برای محقق شدن که برای نشان دادن عمق جراحت است.پس چه باک از گفتن آن. حسن دوست دارد که بگوید با قلب پدرت چنین مکن سکینه جان . دل پدرت را به آتش مکش. نمک بر این زخم طاقت سوز مریز.اما فقط آه می کشد ومی گوید :اگر این مرغ خسته را رها می کردند....

نه...کلام نمی تواند...هیچ کلامی نمی تواند آرامش را به قلب سکینه بر گرداند مگر آغوش حسین . وقتی سکینه در آغوش حسین فرو میرود وگریه هایشان به هم پیوند می خورد و اشکهایشان در هم می آمیزد،آه وشیون وفغان است که از اهل خیمه بر میخیزد.

و تو در حالی که همه را به صبر وسکوت آرامش می خوانی،خودت سراپا به قلب زخم خورده می مانی و نمی دانی که بیشتر برای حسین نگرانی یا برای سکینه . گشودن این دو آغوش هم فقط کار توست . دختران دیگر هم سهمی دارند. دختران مسلم بن عقیل

،فاطمه ،رقیه، که به پهنای صورتش اشک می ریزد و لبهایش را به هم می فشرد تا صدای گریه اش جان پدر را نیاشوبد. این ها هم از این واپسین جرعه های محبت ،سهمی می طلبند. اگر چه سکوت می کنند ،اگر چه دم بر نمی آورند،اگر چه تقاضایشان را فرو می خورند،اما نگاهشان غرق تمناست.

سکینه را به آغوش می کشی وسرش را بر شانه ات می گذاری تا هم پنای اشکهای او باشی وهم راه آغوش حسین را برای رقیه گشوده باشی...........

 

ادامه دارد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1385 توسط الهه
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin