تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها
با  سلام خدمت شما دوستان گل ایران جنرال شب یلدا رو به همه دوستان تبریک می گم !
روی گل شما به سرخی انار"""  شب شما به شیرینی هندوانه """ خندتان مانند پسته """ و عمرتان همانند یلدا بلند !!
 

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با
دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.


اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.





دوستان مطلب ادامه داره برای خواندن کامل این مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام آذر 1385 توسط محمد

سوتی های رسانه ای

 

1- روزنامه کیهان، روز سه شنبه ( ۲۶ ام ) تو صفحه اول نوشته بود: زندانی گنابادی حافظ قرآن شد. بعد نوشته بود: این هموطن خوزستانی ... ...

خوب نکته اینه که گناباد تو خوزستان نیست، تو خراسانه!

 

 

2- یه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...

فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

 

 

3-چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!

 

 

4- یكی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذرا یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!

 

 

۵-توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش می‌خواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم!

 

 

۶-  برنامه‌ی صبح ايراني راديو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع ميشه يک مجری خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون که يه روز، گفتند: يک خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت می‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم که نوشته يک پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!

 

۷- آقای خیابانی، بازی ایران / کرواسی : نیمه اول:  ... و یک ارتکاب دیگه از خطا به نفع تیم کرواسی ...

 

 

۸-  قبل از اخبار ورزشی در شبکه خبر یهو تصویر اومد روی یه دسته گل روی یه میزی که توی استودیو بود، یکی از مجری ها اخبار ورزشی صداش می‌اومد که می‌گفت، نه اینو دیگه نذار دیروز پدرمون در اومد!

 

 

۹-  یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه.

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیرمرد

 

 

پيرمردي در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ ، ناگهان بوي عطر شکلات محبوبش از طبقه پايين به مشامش رسيد. او تمام قدرت باقيمانده اش را جمع کرد و از جايش بلند شد. همانطور که به ديوار تکيه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پايين پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسيد و به درون آن خيره شد. او روي ميز ظرفي حاوي صدها تکه شکلات محبوب خود را ديد و با خود فکر کرد يا در بهشت است و يا اينکه همسر وفادارش آخرين کاري که ثابت کند چقدر شيفته و شيداي اوست را انجام داده است و بدين ترتيب او اين جهان را چون مردي سعادتمند ترک مي کند. او آخرين تلاش خود را نيز به کار بست و خودش را به روي ميز انداخت و يک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جاني دوباره گرفته است. سپس مجددا" دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روي دست او زد و گفت:(( دست نزن، آنها را براي مراسم عزاداري درست کرده ام!))

 

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 توسط الهه
سلام  به دوستان گل  ایران جنرال امیدوارم همیشه شاد باشید . توی این هفته سر خیلی شلوغ بود و نتونستم زیاد به وبلاگ سر بزنم  و تشکر می کنم از الهه و ملوس که وبلاگ رو بروز نگه داشتند . دوستان  من قسمت نظرات رو همیشه می خونم ولی به خاطر کمبود وقت و خیلی از دلایلی که  از بچه ها می دونند نمی رسم نظر بدم این رو بخاطر بی اعتنایی من نسبت به و بلاگ و خودتون ندونید  عسل عزیز شرمنده که دیر شد ولی بزودی می رسه دستت مرسی از همه بچه های ایران جنرال

 

جمله های زیبا ***

عشق ورزيدن را فقط با عشق ورزيدن ميتوان آموخت
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای گسترش "طول" زندگی کاری از تو ساخته نیست.پس تا می توانی برای گسترش "عرض و ارتفاع" آن تلاش کن .(بالزاک)
------------------------------------------------------------------------------------------------
دیروز را فراموش کن چرا که دیروز گذشته است. اگر امروز برای دیروز غصه بخوری فردا نیز برای امروز غصه خواهی.از گذشته تنها تجربیات را نگه دار بقیه اتفاق ها ارزش زمان حال تو را ندارند.
------------------------------------------------------------------------------------------------
امروز را شاد شروع کن.برای امروزت برنامه ریزی کن تنها برای ۲۴ ساعت آینده.بدان که این لحظه برگشت پذیر نیست و فردا نمی توانی حسرت امروز را بکشی.
------------------------------------------------------------------------------------------------
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است... غم را دوست دارم چون حرف دلاست... دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت... عشق را دوست دارم چون تو را بامن اشنا کرد...

------------------------------------------------------------------------------------------------
عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است قطع شودولي تارهاي آن هميشهميمانند
------------------------------------------------------------------------------------------------
مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم
------------------------------------------------------------------------------------------------
جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است
------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر شير درنده اي در برابرت باشد بهتر است از اينكه سگ خائني پشت سرت باشد...
------------------------------------------------------------------------------------------------
مرد را از دشمنانش بشناس.
------------------------------------------------------------------------------------------------
شروع، بهترين بخش هر كارى است.
------------------------------------------------------------------------------------------------
يكي مي گويد: شب فرا رسيده است و ديگري مي گويد: صبح در راه است.
------------------------------------------------------------------------------------------------
تنها راه سعادت همانا سادگي و شبيه شدن بمردم ساده است و مابقي همه فريب و دردسر است.
"محمدعلي جمالزاده"
------------------------------------------------------------------------------------------------
تنهائي و تفكر آسايش خدا پرستانست .

" حضرت علي ع "
------------------------------------------------------------------------------------------------
تمايلات خود را ميان دو ديوار محكم اراده و عقل حبس كنيد .

" ارسطو "
------------------------------------------------------------------------------------------------
مشکل اين نيست که راه حل را نميشناسند ، مشکل اين است که مساله را نميشناسند
------------------------------------------------------------------------------------------------
عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد
------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ کس به خودش نمی تابد، حتی خورشید.
Antonio Porchia

------------------------------------------------------------------------------------------------
گاه می انديشم که چه دنيای بزرگی داريم
و چه غريبيم در آبادی خويش
کاش می شد کم بود
وسعت اين غربت . . .
------------------------------------------------------------------------------------------------
هر گاه بنام قرض به دوست خود پولي دهي بيگمان يا دوست را از دست خواهي داد يا پول را.

"حضرت علي ع"
------------------------------------------------------------------------------------------------
فرزانگي ، فرزانگي نيست ، اگر بسيار مغرور شود و نتواند بگريد ، بسيار جدي و خشک شود و نتواند بخندد و بسيار خودبزرگ بين شود و نتواند ديگران را ببيند.

" جبران خليل جبران"
------------------------------------------------------------------------------------------------
چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه به غيراز خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي

" بنيامين فرانكلين "
------------------------------------------------------------------------------------------------
آروزها ...

آرزوها خيالي همچو قاصدك در فراسوي آسمانها هستند ...

باد تندي مي خواهد تا همان قاصدك آرزوها را به پيش تو آورد و در آروزها را بر روي تو باز كند ...

پس ، به آسمانها نظاره گر باش و نا اميد مباش كه شايد آسمان نيز همدرد تو باشد ...

------------------------------------------------------------------------------------------------
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .تاگور
------------------------------------------------------------------------------------------------
سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم .
------------------------------------------------------------------------------------------------
بهترین راه پیش بینی آینده ، ساختن آن است . برایان تریس
------------------------------------------------------------------------------------------------
زندگي همانند هنر نقاشي كردن است با مداد مشكي ولي بدون پاك كن
------------------------------------------------------------------------------------------------

" * " چشم مادر " * "
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ...

اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت .

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه منو به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم داره . فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ...

كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد ...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟ اون هيچ جوابي نداد ...

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ، اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي ...

از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من. اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو .

وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه : چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر .

سرش داد زدم : چطور جرات كردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني ؟ گم شو از اينجا ! همين حالا .

اون به آرامي جواب داد : اوه خيلي معذرت ميخوام ، مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورآ رفت و از نظر ناپديد شد .

يك روز يك دعوتنامه اومد در خونه من در سنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه .

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي . همسايه ها گفتن كه اون مرده .

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من .

اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تو رو ببينم .

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم .

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نميتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم .

بنابراين مال خودم رو دادم به تو .

براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
با همه عشق و علاقه من به تو ،
مادر
 
ارسالی از مستر ¤¤¤¤ پایدار باشید


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط محمد

نامه ای به پدر!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق پسرش بود, با تعجب دید که تخت خواب کاملا مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود (پدر). با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت را باز کرد و با دستان لرزان نامه را خوند:پدر عزیزم با اندوه و افسوس فراوان برایت نامه مینویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم چون میخواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو را بگیرم.من احساسات واقعی را با
stacy پیدا کردم,او واقعا معرکه است,اما میدونستم که تو او را نخواهی پذیرفت,به خاطر تزییناتش,خالکوبیهایش,لباس های تنگ موتورسواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.(شما پسرا هم عرضه ندارید یه دخمر خوب پیدا کنید)
اما فقط احساسات نیست,پدر. اون حامله است.
stacy به من گفت که ما میتونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تموم زمستون.ما یک رویای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.
stacy چشمان مرا به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمیزنه.ما اون رو برای خودمون میکاریم,و با تجارت با کمک ادمای دیگه ای که توی مزرعه هستن ,برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که میخوایم.در ضمن دعا میکنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه,و stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر,من 15 سالمه و میدونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز مطمئنم که برای دیدارتون بر میگردیم,اونوقت تو میتونی نوه های زیادت رو ببینی. با عشق,پسرت,john

پاورقی:پدر,هیچ یک از جریانات بالا واقعی نیست , من بالا هستم تو خونه ی tommy.
فقط میخواستم بهت یاداوری کنم که در دنیا چیزای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوست دارم!هر وقت برای اومدن به خونه امن بود,بهم زنگ بزن.

 

منبع:http://alireza.nasseh.ir/dad.htm


راستی بچه ها به نوع نوشتش دقت کردید شما رو به یاد کی می اندازه؟

 

ارسالی از  عسل

 

_____________________________________________________________________

 

 

 

" * " چشم مادر " * "

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ...

اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت .

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه منو به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم داره . فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ...

كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد ...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟ اون هيچ جوابي نداد ...

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ، اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي ...

از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من. اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو .

وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه : چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر .

سرش داد زدم : چطور جرات كردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني ؟ گم شو از اينجا ! همين حالا .

اون به آرامي جواب داد : اوه خيلي معذرت ميخوام ، مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورآ رفت و از نظر ناپديد شد .

يك روز يك دعوتنامه اومد در خونه من در سنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه .

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي . همسايه ها گفتن كه اون مرده .

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من .

اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تو رو ببينم .

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم .

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نميتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم .

بنابراين مال خودم رو دادم به تو .

براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
با همه عشق و علاقه من به تو ،
مادر

 

 

ارسالی از مستر



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط ملوس

سلام دوستان امیدوارم خوش و سرحال باشید 

دختری با مادرش در رختخواب


درددل می کرد با چشمی پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست


زندگی از بهر من مطلوب نیست


گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟


روی دستت باد کردم مادرم!


سن من از بیست وشش افزون شد


دل میان سینه غرق خون شد


هیچ کس مجنون این لیلا نشد


شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته


بوی ترشی خانه را برداشته!


مادرش چون حرف دختش را شنفت


خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا می شود


غنچه ی عشقت شکوفا می شود


غصه ها را از وجودت دور کن


این همه شوهر یکی را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!


ای رفیق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها


من بدم می آید از این کارها


در خیابان یا میان کوچه ها


سر به زیر و با وقارم هر کجا


کی نگاهی می کنم بر یک پسر


مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟


غیر از آن روزی که گشتم همسفر


با سعیدویاسر وایضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سینما


بگذریم از مابقی ماجرا!


یک سری هم صحبت صادق شدم


او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید


قلب من از عشق او خیری ندید


مصطفای حاج علی اصغر شله


یک زمانی عاشق من شد،بله


بعد جعفر یار من عباس بود


البته وسواسی وحساس بود


بعد ازآن وسواسی پر ادعا


شد رفیقم خان داداش المیرا


بعد او هم عاشق مانی شدم


بعد مانی عاشق هانی شدم


بعدهانی عاشق نادر شدم


بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد میان حرف او


گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختری


روز و شب بودم به فکر شوهری


لیک جز آن که تو را باشد پدر


دل نمی دادم به هرکس اینقدر


خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی


واقعا که پوز مادر را زدی !


آبی

این رنگ یکی از محبوب ترین رنگها در جهان هستی می باشد و سیستم اعصاب مرکزی را تسکین می دهد. با به کار گیری رنگ آبی در محیط زندگی، می توان فشار خون، ضربان و تنفس را کاهش داد و در زمان بیماری و خستگی نیاز به این رنگ بیشتر احساس می شود.
گذشته از خصوصیات و ویژگی های مثبت این رنگ مانند اعتماد، عشق، هماهنگی، جدیت و امید، از نظر روانشناسی، این رنگ گرایش به حساس بودن و زود رنجی را افزایش می دهد. رنگ آبی به معنی بی قراری، بیزاری از ملالت و یکنواختی نیز می باشد
قرمز

این رنگ با تاثیری که بر اعصاب سمپاتیک دارد، فشار خون و ضربان قلب را افزایش می دهد و موجب رها شدن انرژی ها و نیرو های حیاتی می شود. این رنگ فعالیت های عمومی را افزایش داده و ثباتو باروری اقتصادی را تشدید می کند.
رنگ قرمز میل ، اشتیاق و آرزو را به دنبال داشته و انسان را وادار به تحریک و فعالیت می کند. کسانی که این رنگ را انتخاب می کنند دارای روحیه رهبری، تهور، خلاقیت و احساسات عاشقانه می باشند.
صورتی

از خصوصیات این رنگ زیبایی، شیرینی، ملاحت، رافت، ظرافت، خلوص، عدم خشونت، درک ذاتی و حالات زنانگی می باشد.
افرادی که این رنگ را دوست دارند معملا انسان های مطیعی هستند و از کسانی که پیرامون آنها هستند مراقبت می کنند
زرد

زرد روشن ترین رنگ است به همین دلیل شادی افزا می باشد. وجود رنگ زرد در محیط کار و زندگی، افراد را در رهایی مشکلات و موانع و تعارضات یاری می بخشد.
این رنگ بر عکس رنگ قرمز بیشتر وسوسه آمیز است تا تحریک کننده و با وجود اینکه مانند رنگ قرمز موجب افزایش فشار خون، ضربان قلب و میزان تنفس می شود، اما ثبات قابل توجهی ندارد.
از ویژگی های این رنگ ، روشنی ، سرور و شادمانی ، سلامت روحی، خوش بینی، هوش و خلاقیت می باشد و افرادی که این رنگ را انتخاب می کنند افرادی واقعگرا و منتقد می باشد. این افراد همیشه در خصوص اجتماع نگران هستند و راجع به آن صحبت می کنند.
دوست داران زرد کمال گرا، خجالتی و از نظر شخصیتی به دنبال پیشرفت و نوگرایی می باشند.
سبز


این رنگ که انواع مختلفی دارد، از دیدگاه روانشناسی ، ثبات قدم و استقامت را می رساند و در مقابل عامل تنش زا همانند یک محافظ عمل می کند. این رنگ بیان کننده پایداری ، ثبات و ایستادگی در برابر تغییرات می باشد و افرادی که از این رنگ استفاده می کنند عاشق تازگی و طراوت هستند. همچنین آنها علاقمندند که عقایدشان را بر دیگران تحمیل کنند و در محیط پیرامون خود تاثیرگذار باشند.
این رنگ همچنین می تواند در بیان مضامینی همچون توسعه ، سلامتی و یا زندگی سودمندتر و طولانی تر مورد استفاده قرار گیرد.
از ویژگی های دیگر رنگ سبز، آرامش ،رشد ،پاکیزگی ،صلح و آرامش می باشد.
بنفش


این رنگ ترکیبی از رنگ های آبی و قرمز است و ویژگی های هر دو رنگ را دارا است. یعنی هم هیجان انگیز است و هم آرامش بخش. این رنگ نشانگر انطباق، به عنوان یک آمیختگی صمیمانه و عاشقانه مبنی بر درک یا حسی است. این انطباق منجر به آمیختگی کامل میان ظاهر و باطن می شود. اشخاص که رنگ بنفش را انتخاب می کنند در روابط خود با دیگران حساس هستند.
قهوه ای

رنگ قهوه ای در واقع قرمز تیره شده است و به همین دلیل به جای زنده دلی موجب دلمردگی و تسلیم می شود. این رنگ در محیط کار موجب نقصان در فعالیت افراد می شود و انگیزه آنان را برای کار کاهش می دهد
نارنجی

اطمینان بخش ترین و با ثبات ترین رنگ در جهان است. ترکیبی است از قرمز که حرکت را طلب می کند و همچنین زرد که خوشبختی را به آن اضافه می کند. در مجموع نارنجی رنگ هشدار دهنده و مطبوعی است. و جوانان معمولا به این رنگ علاقه نشان می دهند.
از ویژگی های این رنگ گرما ،تعادل ،اشتیاق ،شهرت ،خلاقیت ،شجاعت ،عشق ،برونگرایی ،خوش خلقی ،لذت طلبی . سخت کوشی است.افرادی که این رنگ را انتخاب می کنند از نظر شخصیتی مقتدر بوده و به دنبال چیز های تازه و جدید هستند.
سیاه


این رنگ، رنگ نفی کننده و متوقف کننده است و باعث نا امیدی و احساس پوچی می گردد. این رنگ تداعی کننده پایان همه چیز بوده و مرز مطلقی است که در ماوراء آن زندگی متوقف می شود و مقطه مقابل سفید می باشد.
خوب من که رنگ مشکی رو خیلی دوست دارم!شما چه رنگی رو می پسندید؟
پایدار باشید خداحافظ


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 توسط محمد

شرح حال لیلی و مجنون

 

 

گلــــه میـــــــکرد ز مجنون لیلی

                     

که شده رابطه مان ای میــــــــلی

 

حیـــــــــــف از آن رابطه انسانی

                     

که چنین شد که خودت می دانی

 

عشق وقتی بشود دات کـــامی  

                    

حاصلش نیست به جز ناکـــــامی

 

نازنین خـــــــورده مگر گرگ تو را 

                     

بــــرده یا دات نت و دات ارگ تو را

 

بهرت ای میــل زدم پیش از ترک 

                     

جای سابجکت نوشـتم : به درک

 

به درک گر دل من غمگین است  

                   

به درک گر غم من سنگیـن است

 

به درک گر رابــــــطه خورده ترک

                      

قطع آن هم به جهنــــم ، به درک

 

آنقدر دلخورم از این ای میــــــلم      

                

که به این رابطه هم بی میــــلم

 

مرگ لیـــلی نت و مت را ول کن 

                     

همه را جای OK ، کنســل کن

 

 OFF  کن کامپیوتر را جــــــانم 

                      

یار من باش و ببین من    ON ام

 

اگرت حرفی و پیغـــامی هست 

                      

روی کاغذ بنویـــــس و با دست

 

نامه یک حالـــــــــــــت دیگر دارد

                      

خـــــط تو لـــــطف مکــــرر دارد

 

خسته ازFontو ز Format شده ام 

                  

دلــــــخور از گردالی @ات شده ام

 

کردReply به لیلـــــــــی، مجنون

                       

که دلم هست از این سابجکت خون

 

باشه فردا تلـفن خواهـــــــم کرد  

                     

هر چه گفتـــی که بکن خواهم کرد

 

زودتـــــــر پیش تو خواهــــم آمـد  

                     

هی مرتب به تو سر خواهـــــم زد

 

راست گفتی تو عزیزم لیــــــلی 

                       

دگر از من نرسد ای میــــــلی

 

نامه ای پست نمــــــــودم بهرت  

                      

به امیدی که سر آید قهرت...

 

*****************************

 

ازدواج به سبک اینترنتی!!!

 

 

عروس خانم دوشیزه       سپیده         آیا وکیلم شما رابه مهر:

 

گوگل عدد سکه بهار آزادی

 

یک وب کم

 

سند یک سایت اینترنتی اختصاصی  دات کام

 

یک مودم دی اس ال

 

اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح

 

ال سی دی وشمعدان

 

یک هد ست بی سیم

 

۱۴ روم اختصاصی به نیت ۱۴...

 

۵ گیگابایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج...

 

به عقد دائم آقای           کاووش          در بیاورم؟

 

جمعیت:عروس رفته آ فهاشو چک کنه!!!

 

حاج آقا:برای بار دوم    آیا وکیلم؟

 

جمعیت: عروس رفته ویروس کش آپ کنه!!!

 

حاج آقا:  BUZZ!!!، برای بار سوم  خفم کردی آیا وکیلم؟

 

عروس خانم : با اجازه بزرگترای روم بللللللللللللللللللللللله

 

 

 



نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آذر 1385 توسط الهه

ویژگیهای کلی پسران تا قبل از ورود به دانشگاه:

 

معمولا پسران تا قبل از ورود به دانشگاه اصلا جز آدم به شمار نمیروند و قبولی در کنکور بیشتر به این خاطر بوده که آنها را نیز در دسته آدمیزادها قرار دهند. این پسران تا قبل از ورود به دانشگاه توجهی به دختران نداشته و کما بیش آنها را به چشم خواهرهای برادرانشان نگاه میکنند ( به این جمله فکر کنین، معنیشو میفهمین ). از خصوصیات ظاهری آنها میتوان به خوشتیپی بعد از دوران بلوغ اشاره کرد...

 

خصوصیات دانشجویان پسر در دانشگاه:

 

ترم1- خوب اگه به ترم یکی های پسر بگویید که با حروف ( د ، خ ، ت ، ر ) یک کلمه معنی دار بسازید، به سرعت و با نیش باز که نشان از هوش بالای آنها دارد به شما این جواب را میدهند: درخت ( البته این جواب کم شباهت به بعضی دخترا نیست). این پسران چون خیلی ذوق مرگ شدند که دانشجو شدند، در محیط دانشگاه به هر موجودی سلام میکنند ( اعم از انسان، دیوار، درخت و البته دختران (که اینها رو هم جزو موارد مشابهی که ذکر شد، بشمار میاورند). معمولا در بین دانشجویان ترم بالایی خودشان را تلپ میکنند و سعی میکنند خودشان را ترم بالایی جلوه دهند. هنوز به دختران به همان چشم نگاه میکنند و از رفتار این موجودات به تفکر وا داشته میشوند. هر گاه کلاس نداشته باشند مثله بچه آدم میرن خونه و درساشونو پاکنویس میکنن. معمولا اگه خدای نکرده مجبور باشند که غذای دانشگاه را میل نمایند، قبل از شروع غذا از مزه آن ایراد میگیرند که با کلاس بشمار آیند (در ضمن در صورت امکان قاشق و چنگال را از منزل بهمراه میاورند (همکلاسی های خودم: نیشتونو ببندین)). خلاصه ترم اولیها واسه خودشون دنیایی دارن که بقیشو ندونین بهتره (اینم واسه پسرا که نگن من فاشیستم).

 

ترم2- به فکر ترم یک خود میافتند که چرا پس از ساختن آن کلمه، ترم بالایی ها به آنها خندیدند ولی زود از آن مسئله رد میشوند و به مسائل جالبتری فکر میکنند. از این پس به آرزوی ترم یک خود رسیده اند (که ترم بالایی باشن) و از این موفقیت همچنان ذوق مرگ باقی میمانند. سعی میکنند به زور دانشجویان ترم یک را راهنمایی کنند. از نظر چهره میتوان گفت که هنوز تغییر فابل ملاحضه ای مشاهده نشده جز اینکه از ترم قبل تا بحال به آرایشگاه نرفته اند (ناشی از عقده های دوران مدرسه ). یواش یواش سرو گوششان میجنبد و با دوستان خود در مورد دختران صحبت میکنند ( اگر از دافی خوششان بیاید، با دوستان خود قیافه طرف را مسخره کرده و خود را بیخیال جلوه میدهند). از سلام کردن های آنها نیز کاسته میشود و معمولا به آشنایان سلام میکنند. در مورد خرید کتابها باید بگم که معمولا میخرند ولی در موارد نادری مشاهده میشود که به کتابخانه نیز مراجعه میکنند.

 

ترم3- بلاخره جواب سوالی که ترم قبل ذهن آنها را مشغول کرده بود میابند ( میفهمند که جواب درخت نبوده) و حالا این سوال سوژه خنده آنها برای دست انداختن ترم اولی ها میشود. به دختران دیگر به چشم خواهر برادرانشان نگاه نمیکنند و فرض را به بی برادری آنها میگذارند. از نظر چهره دیگر قابل شناسایی نیستند (معلوم نیست دخترن یا پسر). سلام های آنها خاص میشود ( فقط به دخترا ). به دنبال دوستانی غیر هم نوع میباشند ولی هنوز این موضوع قابل رویت نیست. کتابها را از کتابخانه میکیرند ولی بازهم در مواردی بعضی از کتابها خریده میشود (مثله تنظیم خانواده). سلف دانشگاه را محل مناسبی برای شوخی های بسیار معمول خود میابند ( ریختن نمک در چای، کشیدن صندلی دوستان قبل از نشستن واز همین  نوع شوخی های ساده...)

 

ترم4- موضوعی که در ترم قبل در درون خود نگه داشته اند را بروز میدهند ولی تیکه ها به روز نمیباشند و طرف مورد نظر پا نمیدهد ( مواردی از تیکه ها: خانم ببخشید ساعت چنده؟ و یا من هم با همین استاد کلاس دارم، چه تفاهمی داریم و از این قبیل ...). شیوه های جدیدی در کلاس رفتن یاد میگیرند از جمله آنکه رفتن به کلاس در آنتراک دوم و یا رفتن نیم ساعت دیرتر در کلاسهای بدون آنتراک. دیگر نیازی به کتاب احساس نمیکنند و بیشتر جهت ارتباط با غیرهم جنسان از آنها درخواست کتاب و جزوه میکنند. دانشگاه رفتن را چیزی غیر از تحصیل میابند. به دختران خوش تیپ و خوش هیکل آمار میدهند ولی جوابی دریافت نمیکنند.

 

ترم5- در فاصله بین دو ترم تمرین تیکه پرانی کرده اند و تیکه ها به روز میشوند ( نمونه ای از تیکه های جدید: خانم ببخشید، مستقیم کدوم سمته؟ یا آهای خانم، کجا کجا؟ ) مطمئنا اگر تیکه های ذکر شده طرف مقابل را وادار به آماردهی نکند، دختر مورد نظر ترم1 میباشد. بلاخره کار خود را میکنند و یکی از دافی های دانشگاه را از آن خود میکنند. معمولا چهار جلسه اول کلاس را غیبت میکنند و با پاچه خواری استاد از جلسه پنجم وارد کلاس میشوند. در کلاس تا جای ممکن نزدیک GF جون میشینند و در کل ساعت مشغول SMS بازی با ایشان بسر میبرند. به دختران دیگر توجهی نمیکنند و تمام آمارها را ندیده میگیرند. از نظر قیافه بسته به نوع GF متفاوت میباشند ولی اکثرا دارای ریشهایی از نوع فضایی اند. در انتهای ترم نیز مشغول پاچه خواری برای کسب نمره قبولی میباشند ولی قبول میشوند.

 

ترم6- سعی میکنند تمام کلاس ها را طوری تنظیم کنند که با دافی جون باشند. درصد علاقه آنها به GF خودشان زیاد میشود و در دل حوسهای زیادی دارند. .......... ( این قسمت سانسور شد ) با GF بهم میزنند یعنی در واقع دافی جون با آنها بهم میزند و تا مدتی افسردگی میگیرند ( حداکثر نیم ساعت ). دربه در دنبال یکی دیگر میگردند ولی اینبار عشقی در کار نمیباشد و نیت کاملا کثیف است. حراست به آنها گیر میدهد. آنها نیز با کمی ...ما لی  خود را نجات میدهند. بعد از چند  جلسه به کلاس میروند و متوجه میشوند که حذف شده اند. پاچه خواری در این مواقع اثری نداشته و اینبار تن به مشروطیت میدهند.

 

ترم7- دختران زیادی را تور کردند و این کار برای آنها خسته کننده شده است. به کلاس ها میروند ولی بعد از ERROR های زیادی که از مغزشان دریافت میکنند، هنگ کرده و متوسل به راههایی همچون جزوه های میکرو نوشتاری در جلسه امتحان میشوند. به طور مرموزی درس ها را پاس میکنند و کمی آدم میشوند.

 

ترم8- چون ترم آخر است، بیشتر سر به راه میشوند و با کوله باری از خاطرات شیرین آماده ترک گفتن محیط دانشگاه میشوند. درسها به یاری خداوند پاس میشوند و شما رو به خیرو اونارو به سلامت ...

 

 و بلاخره ...بعد از دانشگاه هم در صورت استخدام در شهرداری، تشکیل خانواده میدهند و پدران با تجربه ای برای فرزندان خود میشوند.

 

آپ از:الهه......هر کی اعتراض داره دستش بالا



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط محمد
سلام دوستان عزیز امیدوارم خوش و سرحال باشید . میلاد رضای آل احمد علی بن موسی الرضا (ع) رو به همه بچه های وبلاگ تبریک می گم ..


**مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن **
 

1-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه

۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن
قیمت خروس در حد گاو

۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت
به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به
دیوار مورچه خاک به گور)

۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد
نیروگاه بوشهر

۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این
ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))

۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو
زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..

۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی

۸-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه بسیج و برخورد با خانمها

۹-پیدا شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد
هدر میرفت

۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن مانتوهای چسبان

۱۱-پیدا شدن دو نقطه برجستگی جدید اضافه بر برجستگیهای قبلی دختران ایرانی نظیر دانشگاه و اشپزی

۱۲-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر داف ممکن

 

 

دختران دانشجو در دانشگاه دولتی !!!!

 
 
البته فقط بعضی ها اینطوری هستن....

وبیشتر شامل دخترای زیاد درس  خون هستش... در رشته های عجیب و غریب....

در دانشگاه ازاد هم وضعیت زیاد خوب نیست ......

پس اگر به کسی بر خورد .... بی خیال please
 


دختران دانشجو در دانشگاه دولتي!
ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصيات دانشجويان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ- س – ر يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR ميدهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نميگيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند! {پيشنهاد ميکنم که در دختران ترم يکي (صفري) به دنبال GF نباشيد چون اولاً پا نمدهند و ثانياً اگر حتي يکي از اين دختران براي دوستي پا بدهد(يکي در هر 10 ميليون سال)همه به شما به چشم يک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي روند.طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند.تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند.سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبن ديگه!!!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشودولي سيبيل جزيي از اعضاي ثابت بدن مي باشد.سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند.کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود.نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه ميگيرند.اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند.به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنند.همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا 4 جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند.مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود.در جواب سلام شما ميگويند سلام!

ترم 4 – با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند.ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنند.شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس ميخونه.2-شما خوشتيپيد!.3 – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!)
شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن!(آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند:سلام.چطوري؟خوبي؟

ترم 5 –يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي)کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند!يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند.سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقيقه!) مي گويند:اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت!)

ترم 6 – خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!!!

ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند!

ترم 8– دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند
 

ارسالی از یک دوست آشنا ! پایدار باشید بای



نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم آذر 1385 توسط محمد
با سلام خدمت تمام دوستان گل و همیشه شاد ایران جنرال   تشکر خاصی دارم از بچه های قدیمی وبلاگ که کم کم داره پیداشون می شه!! و ممنون از تمام بچه های ایران جنرال بخاطر حضور سبز و همیشه گرمشون در وبلاگ خودشون ! پایدار باشید محمد...
 
این تست شامل 10 سوال کوتاه می باشد
لطفآ سوالات را بدقت بخوانید و امتیاز هر پاسخ را یاداشت کنید


1_در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟



- وقت من بيشتر از اين كارهاي بي فايده ارزش دارد.(۰)

- شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (۵)

- تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.(۱۰)



۲ - وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟

- بله (۱۰)

- خير(۰)


۳ - پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

- بله (۱۰)

- خير(۰)


۴ - يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟


- بله (۱۰)

- خير(۰)




۵ - آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟


- بله (۱۰)

- خير(۰)




۶ - دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟


- بله (۱۰)

- خير(۰)



۷ - اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟


- منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(۰)

- سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (۵)

- آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (۱۰)



۸ - فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟


- بله (۱۰)

- خير(۰)




۹ - بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟


- بله (۱۰)

- خير(۰)




۱۰ - در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟


- بله (۱۰)

- خير(۰)



۰ تا ۳۰ امتياز: شما حتي يك رگ فضولي هم در بدنتان نداريد؛ يا حداقل در امور ديگران فضولي نمي كنيد. دليل آن هم مشخص است: يا فكر مي كنيد كه بايد حريم خصوصي ديگران را محترم بشماريد و يا مشغوليات ذهني بهتري داريد. در هر صورت نتيجه اين است كه به هيچ عنوان در اموري كه به شما ربطي ندارد دخالت نمي كنيد



۳۵ تا ۷۰ امتياز:
خوب، شما طبيعتاً آدم كنجكاوي هستيد. اما خوشبختانه كنجكاوي شما كنترل شده است و تمام سعي تان بر اين است كه از دخالت در امور ديگران پرهيز كنيد. بعضي وقتها براي گرفتن اخبار دست اول ممكن است هر كاري بكنيد؛ به خصوص اگر پاي شايعات پر آب و تاب در ميان باشد




۷۵ تا ۱۰۰ امتياز:
شما اطلاعاتي درباره تر يا خشك بودن هيزم جهنم نداريد؟ براي شما هيچ چيز هيجان انگيزتر از كشف مسائل شخصي ديگران نيست و در اين باره هر تلاشي كه لازم باشد انجام مي دهيد. احتمالاً تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دريافت كرده ايد. اگر اين اتفاق تا به اين لحظه نيفتاده، مطمئن باشيد در آينده اي نه چندان دور خواهد افتاد


از دوستان عزیز تقاضا میشود امتیازات خود را قید کنند
.....................................................................................
طراحی شده از یکی از بچه های قدیمی وبلاگ!


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آذر 1385 توسط محمد

 توصيه هايي براي 12 ماه سال

فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
 دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
 پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !
 
ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
 يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
 بهتون گير ميدن ها ...!
 دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !
 
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !
 
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
 گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
 زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
 خوب مثل بچه آدم بخواب !
 
مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
 تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!
 
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
 پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
 از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!
 
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
 داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...
 
آبان : ماه مزخرفيه ...
 بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
 بگير بخواب خلاص !
 
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟
 
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
 اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
 پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !
 
بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
 حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
 پس بخواب ديگه !
 
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
 کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
 بگير بخواب !!

 

ارسالی از الهه

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دانشجو در ملل مختلف

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر

دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(
action)

پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می

شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس

می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر ا س ر ا ئـ ى ل )

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است

 

ارسالی از مستر



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آذر 1385 توسط ملوس
سلام دوستان خوبم امیدوارم همیشه شاد باشید معذرت می خوام  بخاطر این مدتی که نبودم  وضعیت طوری شده که کمتر می تونم آنلاین بشم و برای همین از ملوس عزیز خواهش کردم که تو به روز کردن کمک کنه  و زحمت این کار رو هم داره می کشه !

چند وقت پیش مسابقه ایی تو وبلاگ گذاشته بودیم به مناسبت ۱ سالگی وبلاگ که  چندی از دوستان شرکت کردند که متاسفانه تعداد شرکت کنندگان خیلی کم بود حدود ۱۲ نفر ! نام برندگان مسابقه رو می خوام بگم البته خیلی دیر شده چند بار خواستم اعلام کنم که  هر دفعه مشکلی پیش اومد و نشد.

عسل به خاطر پست شماره ۱۵۷به آدرس کلیک کنید
غزل به خاطر پست شماره۱۷۰ به آدرس کلیک کنید
نوید به خاطر پست شماره ۲۳۰ به آدرس کلیک کنید

برنده مسابقه شدند ممنون می شم برای دریافت هدیه خود مشخصات خودشون رو به ایمیل mohammad_lavizan@yahoo.com  بفرستند پایدار باشید بای



نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آذر 1385 توسط محمد

لیوان را روی زمین بگذار

استادی درشروع کلاس درس لیوان پرازآب بدست گرفت.آن رابالاگرفت تاهمه ببینند.بعدازشاگردان پرسید:به نظرشماوزن این لیوان چقدراست؟

شاگردان جواب دادند:50گرم؛100گرم؛150گرم

استادگفت:من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقاً وزنش چقدراست.اما سوال من اینست:اگر من این لیوان آب راچند دقیقه همینطور نگه دارم چه اتفاقی خواهدافتاد؟

شاگردان گفتند:هیچ اتفاقی نخواهدافتاد

استادپرسید:خوب اگریک ساعت همینطورنگه دارم چه؟

شاگردان جواب دادند:خسته میشوید

استادپرسید:اگرادامه دهم ویک روز این رانگه دارم چه؟

شاگرددیگری جسارتاًگفت:دست تان بی حس میشود.عضلات به شدت تحت فشارقرارمیگیرندوفلج میشوندومطمئناًکارتان به بیمارستان خواهدکشید.وهمه شاگردان خندیدند

استادگفت:خیلی خوب است.ولی آیادراین مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند:نه

استادپرسید:پس چه چیزباعث دردوفشارروی عضلات میشود؟درعوض من بایدچکنم؟

شاگردان گیج شدند.یکی ازآنهاگفت:لیوان رازمین بگذارید

استادگفت:دقیقامشکلات زندگی هم مثل همین است.اگرآنهاراچنددقیقه درذهنتان نگه دارید.اشکالی ندارد؛اگربه مدت طولانی تری به آنهافکرکنید به دردخواهندآمد

اگربیشترازآن نگه شان دارید فلج تان میکندودیگرقادربه انجام کاری نخواهیدبود.فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است؛امامهمترآن است که درپایان هرروزوپیش ازخواب آنهارازمین بگذاریدبه این ترتیب تحت فشارقرارنمی گیرید؛هرروزصبح سرحال وقوی بیدارمیشویدوقادرخواهیدبودازعهده هرمسئله وچالشی که برایتان پیش می آیدبرآیید!زندگی همین است.

 

زندگی شهدگلیست زنبورزمان می خوردش وآنچه میماندعسل خاطره هاست

 

ارسالی از یاس

 

 

 

هيچكس مثل من تو را درك نميكنه عزيزم....
بيا عزيزم بيا
يك تكه هيزم ديگر در اتش بينداز برايم كمي گوشت و لوبيا بار كن بعد سراغ ماشينمان برو ولاستيك چرخ
ان راعوض كن حالا جورابهايم را بشوي ولباسهايم را رفو كن
 بعد بيا عزيزم بيا كنارم بنشين وپيپم را پر از تو تون كن راستي اول پيژامه ام را بيار ويك قوري چاي ديگر
 دم كن...
وبعد بگو چرا مي خواهي تركم كني؟؟؟
ايا با بچه خواهرت مهربان نبودم؟
plklilujuyffolljnngngstadshaszyg y
وهر شب اورا ماشين سواري نبردم؟
 چرا مي خواهي همه چيز را تمام كني؟
مگر اجازه ندادم ماشينم را روزهاي تعطيل بشويي؟
ومگر به تو اخطار ندادم ... كه داري چاق مي شوي
 ديگر بيشتر از اين چه مي خواهي؟
چرا نمي فهمي كه براي يك مرد... اين همه يعني..عشق!
 حالا بيا كنارم بنشين
البته "پيش از ان" لطفا لباسهايم را رفو كن پيژا مه ام را بيار غذايم را بپز وبرايم يك قوري چاي ديگر دم كن

 وبعد بگو" چرا مي خواهي تركم كني؟؟؟؟

معني اين عصيان زنانه چيست؟

********************************************************************

 

عشق مادري
دخترك نزد مادرآمد و برگه اي به اوداد كه در آن چنين نوشته بود:
جمع كردن اسباب بازي هايم...................1000تومان
تميز كردن اتاقم..................................2000 تومان
مرتب كردن تختخوابم..........................1000 تومان
نگهداري از برادر كوچكترم....................500 تومان
چيدن ميزغذا......................................1000تومان
كمك براي گردگيري خانه.......................500 تومان
جمع كل...........................................6000 تومان
مادر برگه را با دقت خواند، سپس زيرآن نوشت:
نه ماه نگهداري از تودر بدنم....................مجاني
نگهداري از تو بعد از تولد......................مجاني
خواندن لالايي براي تو...........................مجاني
غذا دادن به تو......................................مجاني
پرستاري ازتودرزمان بيماري..................مجاني
بردن و آوردن تو از مدرسه.....................مجاني
و برگه را به دختر برگرداند.دختر برگه را خواند، كمي فكر كرد و زيرآن با مداد قرمز نوشت: تسويه شد

ارسالی از الهه



نوشته شده در تاريخ جمعه سوم آذر 1385 توسط ملوس
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin