تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها
سلام رفقا خوب هستید؟ ممنون از دوستانی که لطفا دارند و در بهبود رشد وبلاگ کمک می کنند

در مورد مسابقه بگم که بهترین مطلب طنز وبلاگ رو همراه با آدرس مطلب و اسم خودتون بفرستد

یک خبر هم دارم نمی تونم بگم خوبه یا بد ! ولی هیئت سر و کلش داره پیدا می شه !!


تمام سعی خودتون رو بکنید تا دیر برسید و وقتی اتوبوس حرکت کرد دنبالش بدوید !!!

۲.از بلیط هایی که باطل شده و ماله قرن بوقه یه نصفه تو جیبتون داشته باشید !!!
۳.وقتی دنبال اتوبوس می دوید بلند بلند داد بزنید تا همه بفهمند که شما می خواین سوار شین !!!
۴.در استفاده از نصفه بلیط  باطل شده توی جیبتون کمال صرفه جویی رو بکنید چون کم گیر میان !!!
۵.وقتی سوار می شین یا بلیط ندین یا همون نصفه باطل شده رو بدید !!!
۶.اگه جیبتون سوراخ بود و نصفه بلیطتون افتاد پولشو به صورت یه اسکناس دو تومنی بدید و باقیشو تمام و کمال بگیرید !!!
۷.وقتی نشستین با کلید تو دستتون به شیشه بکشید تا هم صدا ایجاد شه هم شیشه خراب شه !!!
۸.با صدای تقریبا بلند یه آهنگ جوات که ماله عصره حجره رو بخونید !!!
۹.اگه جا نبود بشینید میله رو سفت بچسبید و هی تکون بخورید و اگه شرایطش بود خودتون رو ولو کنید وسط جمعیت و هی از شلوغی بنالید !!!
۱۰.وقتی به ایستگاه مورد نظر رسیدید موقعی که داشتن در رو می بستن داد بزنید که شما جا موندید !!!
۱۱.بعد هم با خیال راحت پیاده شید !!!
ارسالی از ملوس
فرق ديروز با امروز(حتما بخونيد خيلي جالبه )
دیروز ..... امروز

ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ

ديروز خدا همراهمان بود

امروز تلفن همراه ...

ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت ..

امروز همه آدرس ها گم .

ديروز زنده باد بسيجي ، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز ، نگاه زاده علاقه است ، حجاب كيلو چند ؟؟

ديروز ، آهنگران / شجريان ، صداي خاطره ها

امروز ، جونيفر لوپز ، انريكو ، شكيلا

ديروز، آب و آيينه و قرآن ، خدانگهدار.

امروز ، گود نايت ، باي باي

ديروز جبهه ، جنگ ، كربلا

امروز، بزن به سيم آخر ، ديوونه شو مثله ما

ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3

امروز 50 ميليارد باد هوا ، خيالي نيست

ديروز ماشين اداره ، بيت المال

امروز ماشين اداره ، مال البيت

ديروز ، پاي مصنوعي ، دستان نا مرئي

امروز ، اعتياد ، هپاتيت ،HIV

ديروز ، نه شرقي نه غربي ...

امروز ، تئوري قرص هاي اكستازي

ديروز سلام بر چشمان شيشه اي

امروز يك ميليون جراحي بيني ، لنزهاي رنگي

ديروز آژير قرمز ، اضطراب هاي زرد ، انتظار هاي سپيد

امروز ، عشق هايي كز پي رنگي بود.... .

ديروز سفر به چزابه ، از كرخه تا راين ، بوي پيراهن يوسف

امروز " توكيو بدون توقف "

ديروز ، انبوه جانبازان شيميايي

امروز ، راديو فردا ، موج BBC

ديروز، غروب جمعه انتظار ..

امروز ، غروب شد باز خيالت به سرم زد

ديروز ، وضعيت زرد ، آژير قرمز ، خطر

امروز ، كمر بند هاي لاغري بي خطر

ديروز ، عشق ، ايثار ، فداكاري

امروز ، بي خيال بابا بيا پارتي

ديروز، نخل هاي افسرده ، زيتون هاي كال

امروز ،CD جشن جديد استقلال
ارسالی از مستر


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1385 توسط محمد
سلام دوستان گلم امیدوارم خوب باشید با تمام خوبی ها و بدی ها که در این وبلاگ اتفاق افتاد امروز وبلاگ ۱ساله شد یک سال در کنار شما   شاید اولین روزی که ایران جنرال افتتاح شد  خودم هم فکر نمی کردم تا یک سال پایدار بمونه و روز به روز پیشرفت کنه و بتونم به وسیله این وبلاگ دوستان جدید و فوق العاده ایی پیدا کنم ! من واقعا خوشحالم که افرادی در این وبلاگ هستند که صداقت و وفاداری در وجودشون موج می زنه و به وسیله شما دوستان وبلاگ ایران جنرال یک سال رو پشت سر گذاشت و جمعی بزرگ با دوستان خوب وجود اومد من شخصا یک سالگی وبلاگ رو به تمام دوستانی که حتی یک بار هم به وبلاگ اومدن تبریک می گم و تشکر خاص از رفقایی دارم که  نظر دادن  و همچنان هم  با نظراتشون گرمایی خاصی به وبلاگ می بخشند و هر نظرشون یک درس بزرگه برای من چون با همین نظرات طرز فکرم در مورد برخی مسائل که قبلا به اشتباه در موردشون فکر می کردم عوض شد و باعث پیشرفتم شد


در مورد مسابقه !

مسابقه به مناسبت یک سالگی وبلاگ :
بهترین مطلب طنز وبلاگ از نگاه شما کدام مطالب بود؟

سه نفر به عنوان برنده انتخاب می شوند

مهلت مسابقه هم تا دوشنبه

پاسخ هاتون رو به webmaster_mohammad@yahoo.com بفرستید


تشکرمی کنم از دوستانی که لطف دارند و مطالب جالب می فرستند من حتما مطالب رو در وبلاگ می گذارم 

 پایدار باشید محمد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط محمد

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا"مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـورميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا"برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد

او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است

او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد

اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها


خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.
اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد

او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه

او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود

او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت

او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود

او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد

او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد

يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشي

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزني

مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از خود نشان ميدهند كه نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم

نزديك آمدن

اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود، شكمكش را تو و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد و سپس ژست گرفتن شروع ميشود...!

ژست

دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند
قلاب كردن شست در كمربند اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند

حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است

نگاه معني دار به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد: - چشم در چشم - سپس بسوي دهان و چانه - بسمت قسمت هاي ديگر بدن - برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعي

دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است

نشانه هاي ديگر

بالا بردن ابروها
جدا شدن لب ها از يكديگر
تكان خوردن لبه هاي بيني
بازي كردن با جوراب و بالا كشيدن آن
برانداز كردن طرف مقابل
باز و بستن دكمه ژاكت
لمس نمودن صورت خود هنگام صحبت
فشردن دسته عينك



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 توسط محمد

سلام دوستان خوبید؟ این مدت من که نبودم مشکلاتی پیش اومده بود که واقعا من بی خبرم از همه جا ولی با چند تا از بچه های وبلاگ که صحبت کردم متوجه شدم جریان چیه ! من همین جا می گم که وبلاگ داره یک ساله می شه و تو این مدت هم روزهای خوش داشتیم هم روزهای ناامید کننده که هر چی بود طی این مدت تموم شد جریاناتی هم که الان پیش اومده  خیلی ساده تر از اون  که فکرش رو بکنید حل می شه  بعضی از دوستان می دونند که تو ایم مدت من کجا بودم و چی گذشت به من! دوستانی که فعلا رفتند به امید خدا دوباره می یان! در مورد سمانه باید بگم که با شیما یک نفر نیستند ! در مورد اشرف مخلوقات که نظر داده بود بگم که هرکی که بود تموم شد مثل افرادی که قبلا نظر دادن و رفتند امیدوارم از امروز همه چی به حالت اول برگرده ! مسابقه همچنان  برقوت خود باقی هست کاری داشتید ایمیل بزنید


پشت پنجره

 هر روز صبح که برای رفتن به سر کار آماده می شدم او را از پنجره می دیدم که منتظر ایستاده. چون خیابان اصلی بعد از کوچه محل زندگی من یک طرفه می شد او مجبور بود در ابتدای کوچه منتظر بماند. برای هر چند دقیقه که می توانستم نگاهش می کردم و حتی گاهی اوقات به محل کارم دیر می رسیدم.

یک بار در همین دیر رسیدن ها که به سمت اداره می دویدم، دختری از پله های اداره پایین می آمد. یک لچظه گمان کردم که اوست، ولی می دانستم نیست چون او جالا سر کارش بود. البته من آن قدر او را دیده بودم که گاهی خیال می کردم از زیر پنجره اتاق اداره هم رد می شود.

این دیر رسیدن ها عاقبت کار دستم داد و کارم را گرفت. با رییس اداره درگیر شدم چون نمی توانستم دلیل دیر آمدنم را بگویم. البته زیاد بد نبود. می توانستم برای خودم کار کنم، ترجمه کنم و به اندازه نیازم داشته باشم بی آنکه تحقیر شوم یا مجبور باشم طبق قوانین مسخره عمل کنم.

به هر حال دیگر می توانستم با خیال راحت پشت پنجره بنشینم و او را تماشا کنم و به زندگی پوچ خود معنا ببخشم. یک روز تصمیم گرفتم بفهمم از کجا می آید. ساعت آمدنش را می دانستم. زودتر سر کوچه ایستادم. از دور می آمد. می خواستم فرار کنم تا مرا نبیند اما قبل از آن اتومبیلی که هر دفعه منتظرش بود رسید. در همان خیابان اصلی سوار شد و از جلوی من گذشت.

کار طاقت فرسای من باعث شد تا به دنبال کار دیگری باشم ولی هیچ کاری پیدا نکردم. تصمیم گرفتم هر روز صبحم را با امیدی تازه شروع کنم و امید من او بود. یک روز که آمد برایش دست تکان دادم. اشاره ام کرد که پیشش بروم. با سرعت خودم را به او رساندم با لحن مهربانی گفت:« پسر جان تو از جون من چی می خوای مگه تو کار و زندگی نداری که هر روز صبح پشت پنجره منو نگاه می کنی؟» با سختی گفتم:«من...من به خاطر شما کارم رو از دست دادم

با تعجب پرسید:«به خاطر من؟» گفتم:«من...من...» کلامم را برید و گفت:«کجا کار می کردی؟» نام اداره ام را گفتم، خیلی تعجب کرد، اتومبیل همیشگی آمد. او از من خدافظی کرد و رفت و من ماندم با دنیایی از خوشحالی...

فردای آن روز جمعه بود ولی او آمد. پنجره را باز کردم می خواست چیزی بگوید اما به او اجازه ندادم لباس هایم را پوشیدم و به کوچه رفتم. در را باز کردم ایستاده بود. او فقط گفت:«با پدرم صحبت کردم از فردا می توانی برگردی سر کارت

ارسالی از ملوس


ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را
.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم
.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند
.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند
.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت
.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم
.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد
.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام
.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود
.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را
.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود
.

ارسالی از مستر



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر 1385 توسط محمد
سلام دوستان خوبید شرمنده من از زمانی که اومدم خوزستان نظم کاریم بهم خورده و هنوز روی روال عادی خودم نیومدم وبلاگ رو به کسی سپردم که متاسفانه مسئله ایی پیش اومد که نتونست به روز رسانی کنه ! این چند روز هم من جایی بودم که به اینترنت دسترسی نداشتم  ولی از این به بعد سعی می کنم  مثل روز اول بروز رسانی کنم ! لطفا یکی از بچه های وبلاگ با من تماس بگیره کار دارم ! ۰۹۱۲۲۵۴۸۴۱۴ منتظرم  مطلب پایین رو داشته باشید تا فردا


تاریخچه تقلب و روش های آن

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را

تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.


حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2-
نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و
...
3-
نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و
...
4-
نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و
...

روش هاي با کلاسي:

1-
استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2-
استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2-
خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو
.
3-
روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند
.
4-
روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد
.

توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم مهر 1385 توسط محمد
سلام دوستان  امیدوارم خوب و خوش باشید  وبلاگ جدید در میهن بلاگ برای تست هست در صورت رضایت همه بچه ها  رو سیستم میهن بلاگ کار می کنیم و گرنه  در همین بلاگفا!
بچه ها لطفا  طرز برگذار شدن مسابقه رو اگه تصویب کردید به من هم بگید تا  رسما اعلام کنم !  
پایدار باشید محمد 
تقدیم به تمام زن ذلیلان ایران جنرال
الهی به مردان در خانه ات ... ... ... ... ... ... ... به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر روحی فداک ... ... ... ... ... ... نشینند و سبزی نمایند پاک
به آنان که از بیخ و بن زی ذیند ... ... ... ... ... ... شب و روز با امر زن می زیند
به آنان که مرعوب مادر زنند ... ... ... ... ... ... .. ز اخلاق نیکوش دم می زنند
به آن شیر مردان با پیش بند ... ... ... ... ... ... ... که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنان که در بچه داری تکند ... ... ... ... ... ... ... یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که بی امر و اذن عیال ... ... ... ... ... ... ... نیاید در از جیبشان یک ریال
به آنان که با ذوق و شوق تمام ... ... ... ... ... ... به مادر زن خود بگویند: مام
به آنان که دارند با افتخار ... ... ... ... ... ... ... ... نشان ایزو نه، زی ذی نه هزار
به آنان که دامن رفو می کنند ... ... ... ... ... ... ... ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنان که در گیر سوزن نخند ... ... ... ... ... ... ... گرفتار پخت و پز مطبخند
به آنان قرمه سبزی پزان قدر ... ... ... ... ... ... ... به آن مادران به ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل ... ... ... ... ... ... ... ... به آن اشک چشمان ممد سبیل
به تن های مردان که از لنگه کفش ... ... ... ... ... چو جیغ عیالاتشان شد بنفش
که ما را بر این عهد کن استوار ... ... ... ... ... ... ... از این زن ذلیلی مکن برکنار
به زی ذی جماعت نما لطف خاص ... ... ... ... ... ... نفرما از این یوغ ما را خلاص

ارسالی از ملوس


یک روز یک کلاغ روی یک درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد یه خرگوش از کلاغ پرسید :منم
می تونم مثه تو تمومه روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم ؟کلاغ جواب داد :البته که می تونی!
خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغوله استراحت شد یهو روباه پرید و خرگوشو گرفت و خورد!
نتیجه  اخلاقی : برای اینکه بیکار بشیتی و هیچ کاری نکنی باید اون بالا بالا ها نشسته باشی !!

ارسالی از نوشین


فارسی را پاس بداریم


 

نگوییم " وب سایت " بگوییم : رایانه جا یا تارانه

نگوییم " وب " بگوییم : جایانه یا تار

نگوییم " وب مستر " بگوییم : صاحب تار یا تارزن

نگوییم " ایمیل " بگوییم : نامه برقی

نگوییم " ایمیل آدرس " بگوییم : نشاننامه برقی

نگوییم " چت " بگوییم : زر

نگوییم " چت روم " بگوییم : زرستان با زرگاه

نگوییم " مانیتور " بگوییم : نمایانه

نگوییم " کی بورد " بگوییم : دکمه گاه

نگوییم " اسکنر " بگوییم : عکس برگردان

نگوییم " پرینتر " بگوییم : چاپانه یا چاپگر

نگوییم " ماوس " بگوییم : موش

نگوییم " دیسک " بگوییم : گردالی

نگوییم " سی دی (کامپکت دیسک) " بگوییم : کامل گردانه یا کاف گاف

نگوییم " دیسکت " بگوییم : گردکی

نگوییم " هارد دیسک " بگوییم : سخت گردالی

نگوییم " نوت بوک " بگوییم : رایانه رو

نگوییم " لینک " بگوییم : چسبانک

نگوییم " مایکروسافت " بگوییم : کوچک نرم یا نرم بچه

نگوییم " اکانت " بگوییم : برات

نگوییم " ماوس پد " بگوییم : خرش گاه

نگوییم " فوتوشاپ " بگوییم : عکاسخانه

نگوییم " اینترنت " بگوییم : جهان شبکه

نگوییم " اینترانت " بگوییم : درون شبکه

نگوییم " اینترنت اکسپلورر " بگوییم : جهانگرد شبکه

نگوییم " وب براوزر " بگوییم : تاریاب

نگوییم " کرسر " بگوییم : ریزینه

نگوییم " بیل گیتس " بگوییم : حساب دروازه

نگوییم " هات میل " بگوییم : داغنامه
 
ارسالی از مستر


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم مهر 1385 توسط محمد
سلام دوستان  امیدوارم شاد باشید من تو این روزا یکم کم آنلاین می شم  ولی تصمیماتی برای بهبود وبلاگ گرفتیم که امیدوارم  مفید باشه  !

اینجا کلیک کنید  تا اطلاعات بیشتری کسب کنید  تا چند روز دیگه  قدرتمند  همراه با شما شروع می کنیم در سیستم جدید!

شرمنده من وقت نکردم قسمت نظرات رو بخونم  اگه پیشنهاد تا نظر داشتید  تو  وبلاگ جدید اعلام کنید

 پایدار باشید محمد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط محمد
سلام دوستان امیدوارم شاد باشید برخی از مطالب ارسالی ملوس و مستر روز امروز براتوم گذاشتم
و مرسی از دوستانی که به من لطف دارند امیدوارم بتونم جبران کنم پایدار باشید بای

طالع بینی خواب
تا به حال فکر کرده اید که نوع خوابیدن فرد، ارتباطی به شخصیت او دارد. می گویید نه، مطالب زیر را بخوانید و با خواب خود، چک کنید، ببینید درس است یا خیر؟
©      اگر بر روی شکم می خوابید: یعنی این که خود مختار و خودرای هستید و همیشه مردم را مجبور به برآورده کردن نیازهای خودتان می کنید، احتمالا بی پروا و بی هدف هم هستید.
©      اگر بر روی سینه و کج می خوابید: یعنی این که ایرادگیر هستید و همیشه از دنیا شکایت دارید، به آسانی عصبانی و به خاطر مسایل کوچک بیش از حد هیجان زده می شوید.
©      اگر دستان خود را زیر سر می گذارید و پاهایتان را روی پا: یعنی دل مشغولی های زیادی دارید و در پذیرفتن تغییرات دچار مشکل می شوید، همچنین تحمل مشکلاتتان را ندارید و در پیاده روی، آدم تنبلی هستید.
©      اگر عادت دارید پتو یا ملحفه را روی سرتان بکشید و بخوابید: یعنی تودار، خجالتی و در کل انسان ضعیف و رازداری هستید، اگر با مشکلی مواجه شوید ترجیح می دهید پیش خودتان نگه دارید و به کسی نگویید، شاید در خواب هم اخم کنید.
©      اگر دست و پایتان را جمع می کنید و به پهلو می خوابید: یعنی احساس تنهایی و افسردگی می کنید، چون فکر و ذکرتان معطوف نا کامی ها و شکست های گذشته است. فردی دودل و مردد هستید و این گمان را در بقیه ایجاد می کنید که عشق در زندگی شما گم شده است.
©      اگر مثل نمونه بالا می خوابید، اما دستانتان را جمع  نمی کنید: یعنی انسانی عصبانی هستید، ممکن است خودخواه و کینه توز باشید و همیشه در زندگی مراقب اطرافیان هستید.
©      اگر بر روی یک طرف از بدن بخوابید: یعنی انسانی مطمئنی هستید، در هر کاری که به عهده بگیرید به دلیل کوشش بی امان خودتان موفق خواهید شد. می گویند کسانی که به پهلوی راست می خوابند و بازوی راستشان زیر سرشان است، آینده خوب و قدرت در انتظارشان است.
©      اگر دست و پاهایتان را باز می کنید و می خوابید: این حالت هویت واقع بینی شما را نشان می دهد؛ دلداری، عشق، زیبایی،.... فردی ولخرج هستید، اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول به دست می آورید، عادت بد شما ان است که کمی کنجکاو هستید و به نظر می رسد که از شایعه پراکنی لذت می برید....
ارسالی از ملوس
--------------------------------------------------------------------------------

يه طنز جالب (حتما بخونيد)
فرض کنید در واگن مترو هستید و دو نفر سر اینکه کدام زودتر روی صندلی بنشینند همدیگر را هول داده اند و هیچکدام صندلی گیرشان نیامده و طبیعتاً به ضد و خورد مشغول می شوند. احتمالاً از آدمهای مختلف شاهد رفتارهای مختلف زیر خواهید بود:
 
مهندس : از رفتار عوام الناس شکایت می کند و در حالی که هیچ کس به او گوش نمی دهد سخنرانی مرتبط انجام می دهد و اواسط حرفش با تماشای کتک کاری حال می کند و یادش می رود که حرفش را ادامه دهد
بازنشسته : بازهم معتقد می شود که این ملت هیچوقت درست نمی شوند و چون قدش نمی رسد که تماشا کند از بقلی ها چهارصد بار می پرسد "چی شده؟"
دانشجو : شعار می دهد و یاد کتکهایی که بی دلیل برای این ملت بی فرهنگ خورده می کند و تا آخر راه با مسافر سمت راستی انقدر حرف سیاسی درپیت می زند که مغز مسافر دست چپی له می شود.
کاسب : واسطه می شود و سعی می کند دو طرف را از هم جدا کند و هرچه به او می گویند برو کنار نمی رود و هی شوخی می کند
یک عده جوان : واسطه نمی شوند و دائم هو می کنند و بلند می خندند و بلندتر حرف می زنند و پشت سر هم شوخیهای خیلی بی مزه می کنند
کارمند : بازهم به این نتیجه می رسد که علت گرانی است و در مورد گرانی و اینکه از کله سحرتا بوق شب چه می کند برای هزارمین بار توضیح می دهد
ورزشکار : هردو طرف را جوجه خطاب می کند و در مورد روش پیروزی در درگیریهای فیزیکی به صورتی که خانم پشت سری صدای او را بشنود توضیح می دهد.
آقای از فرنگ بر نگشته(!) : مثل همیشه حرفهای چرندی که می دانید را می زند و آرزوهایش را در قالب خاطرات سفرهای خارجی اش توضیح می دهد
دوختر خانم مودب : کماکان با زاویه 30 درجه بیرون را تماشا می کند و شش دانگ حواسش پیش دعواست
آقا پسر مودب : خیلی مودبانه می کوشد که به هیچ وجه به دعوا اهمیت ندهد حتی وقتی دامنه کتک کاری به صورت او کشیده می شود.
دوختر خانم بی ادب : از آقا پسر بی ادب بقل دستی که هیچ ربطی به او ندارد می پرسد: "اینها چشونه وحشیا؟" یا "چرا اینطور می کنند؟" یا "حالا دعوا سر چی هست؟" و تا آخر راه به این قبیل سئوالهای تشریحی ادامه می دهد و با نشان دادن دندانهایش لبخند می زند
آقا پسر بی ادب : به سئوالهای پرسیده یا نپرسیده دوختر خانم فوق جوابهای توصیفی می دهد و از او می خواهد برای توضیحات بیشتر با او تماس بگیرد
پیرزن : حرفهای فراوانی می زند که هیچکدام شنیده نمی شود اما بلا انقطاع ادامه می دهد
پسر بچه : تا لحظۀ آخر تلاش می کند که ببیند چه شده و شلوار بقل دستیهایش را صد بار خاکی می کند
مامورین مترو: بالاخره می رسند و مقتدرانه می پرسند :"کی بود داشت دعوا می کرد؟"
شما : دیرتان شده و تاخیر در حرکت باعث شده که بیشتر دیرتان بشود، انقدر اینور و آنور شده اید که روده هایتان به هم گره خورده، کفشتان لگد شده و دکمه پیراهنتان افتاده، موهایتان خراب شده و حالتان از دیدن هرچه صحنه ضد فرهنگ هست به هم می خورد و هیچ کاری نمی توانید بکنید و تا آخر مسیر صد بار به صحبتهای بی ربط بقل دستی می گویید "بله، واقعاً" .
ارسالی از مستر
--------------------------------------------------------------------------------

پسرهاي ايروني رو بهتر بشناسيد
اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه
اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره
اکَر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در خارج در چلو کبابي کار مي کني
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه
اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي
اگر که ازت سوال کنن where are you from و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي
اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد
ارسالی از مستر



نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم مهر 1385 توسط محمد
نام : محمد | نام خانوادگي : جهانبخشي | متولد : كرج | بزرگ شده منطقه لويزان تهران | محل سكونت فعلي : منطقه رسالت | اصليت : خوزستاني | سن : 20 | تحصيل : ديپلم(تا 2 هفته ديگه دانشجو!)

بيشتر :

غذاي مورد علاقه قورمه سبزي (البته تند) | بهترين دوست : هيئت(سعيد/محمد) كورش | بهترين دوست اينترنتي : بچه هاي وبلاگ |  مدت زمان كار در وبلاگ : 10ماه | تيم مورد علاقه : پرسپوليس(اما در مورد پرسپوليس / استقلال هيچ جا بحث نمي كنم!) |  خيلي گذشت دارم (به نظر بعضي ها بعدها به ضرر تموم مي شه!) | درسهايي كه از وبلاگ گرفتم :1: هنوز افراد گلي تو اينترنت هستند كه قابل اعتماد باشند 2: ميشه كساني رو كه حتي يك بار هم حضوري نديده باشي و صحبت هم نكرده باشي رو دوست داشت(كل بچه هاي وبلاگ)  | گرما رو بيشتر دوست دارم | اسفند هم ماه خوبي هست!  | بزرگترين دقدقه من : از دست دادم چيزهايي كه به با زحمت خودم بدست اومده! | بزرگترين ضد حال : از دست دادن 2 سال تلاشم! | هدف : روزي به هدفم مي رسم | آدم عصباني نيستم | موسيقي : پاپ | خواننده مورد علاقه : محسن يگانه | بازيگر مورد علاقه : پرويز پرستويي | فيلمهاي طنز رو بيشتر دوست دارم همين طور مطالب طنزي كه درس زندگي بده |

عكسي از من : كليك كنيد

دوستان اين مختصري از وضعيت من بود كه به درخواست بعضي از دوستان بخصوص احسان عزيز گذاشتم!

بعد به مناسبت يك سالگي وبلاگ يك مسابقه مي خوام برگزار كنم كه دوست دارم در مورد شيوه و طرز برگزار شدن اون نظر بديد ! 3 نفر اول دو فيلم سينمايي جالب + يك كتاب و مدت مسابقه 2 هفته

پايدار باشيد محمد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مهر 1385 توسط محمد
مطلب زیر یک شوخی بیشتر نیست پس جدی نگیرید !(مخصوص خانومها)  برداشت بد هم نکنید(مخصوص آقایون)

-اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسر تون....!!)بگین سلام حمید جون وبعد یکدفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک تو سرم علی تویی؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنید ولی بار هجدهم خطر مرگ داره ما مسئولیتی در قبال این حادثه نداریم.

2-بهش زنگ بزنید و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونه تون بعد با دختر همسایه تون برید سینما فیلم آتش بس یا به نام پدر رو ببینید

3_اگه یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرید وباهاش دعواکنید با کلماتی از قبیل : مگه تو خودت خواهر نداری ؟...یا همچین چیزایی.ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جوک فجیح وافتضاح تعریف کنید وبعدش بشینید و قیافه ی بنده خدا رو تماشا کنید.

4_آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی بر مودا واز این پیراهن های استین کوتاه بپوشید وبرید جلوی بنده خدا راه برید وقتی به شما نزدیک ش دو به دوسه متری شما رسید سرش داد بزنید و بشینید زجر کشیدن شو تماشا کنید.

5_عکس های دونفره ای رو که با پسر نوه ی عمه یاخاله ی پدر بزرگ پسر خاله تون یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه عکس باهاتون بگیره.

6_موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید(احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی )بشینید و سکته شو تما شا کنید و لذت ببرید.

7_همین که تو ماشین بغل دستش نشستید شروع کنید به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند هزار تومانیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگین به این بو حساسیت دارید.

8_وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید وبه یکی از دوستا تون زنگ بزنید و چهار سا عت وچهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید واون بدبختو تو کف حرف زدن وتو فکر قبض موبایل بزارید.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 توسط محمد
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
 
یادم نیست قبلا این موضوع تو ,وبلاگ گذاشته شده یا نه
اگه تکراریه ببخشید



آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند.

آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.

شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريک هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"

زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريک که در نبود نور مي آيد.

نام آن مرد جوان: آلبرت انيشتن

ارسالي از مستر(مستر مطلبت رو یادم رفته بود کجا گذاشته بودم تا پیدا کردم گذاشتم تو وبلاگ)


شن نزول
    سوره‌ جن، چهلمين‌ سوره‌ قرآن‌ در نزول‌ و هفتاد و دومين‌ سوره‌ در تدوين‌ است‌ كه‌ با 28 آيه‌ و 235 كلمه‌ و 870 حرف‌ بر وجود مقدس‌ پيامبر(ص) در شهر مكه‌ نازل‌ شد. جن‌ موجودي‌ همانند انسان‌ است‌ كه‌ توسط‌ خداي‌ بزرگ‌ از آتش‌ سموم‌ خلق‌ شده‌ است‌ (سوره‌ حجر آيه‌ )27 و هدف‌ از خلقت‌ جن‌ همانند خلقت‌ انسان‌، پرستش‌ خداوند يعني‌ قانونمندي‌ شخصي‌ و اجتماعي‌ آنها بر پايه‌ تعاليم‌ رسولان‌ الهي‌ بوده‌ است‌ (سوره‌ ذاريات‌ آيه‌ )56 جن‌ و جنون‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ پوشيده‌ بودن‌ است‌ و به‌ جن‌ به‌ خاطر مستور و پوشيده‌ بودنش‌ جن‌ گفته‌ مي‌شود.
    شماري‌ از جنيان‌ همانند شمار كثيري‌ از انسان‌ها به‌ جهنم‌ مي‌روند (سوره‌ جن‌ آيه‌ )15 زيرا از سوي‌ پروردگار، پيامبران‌ هم‌ براي‌ جنيان‌ و هم‌ براي‌ انسان‌ها فرستاده‌ شدند (سوره‌ انعام‌ آيه‌ )130 بنابراين‌ جنيان‌ همانند انسان‌ها موجوداتي‌ عاقل‌ هستند ولي‌ از آتش‌ خلق‌ شدند و به‌ صورت‌ پنهان‌ و پوشيده‌ از انسان‌ زندگي‌ مي‌كنند و مطابق‌ نص‌ قرآن‌ خدا براي‌ آنها انبيا فرستاده‌ است‌ و آخرين‌ پيامبر الهي‌ يعني‌ رسول‌ گرامي‌ اسلام(ص) پيامبر مشترك انسان‌ها و جنيان‌ است‌ و مطابق‌ نصوص‌ قرآني‌ رابطه‌ بين‌ جنيان‌ و رسول‌ گرامي‌اسلامي‌ثابت‌ است‌ و شماري‌ از جنيان‌ به‌ دين‌ اسلام‌ ايمان‌ آوردند و عده‌اي‌ نيز كفر پيشه‌ كردند.
    
    خلقت‌ جن‌
    دليل‌ وجود جن‌ و شيطان، خبر انبيا و اولياي‌ الهي‌ است‌ و حرف‌ فيلسوفان‌ و حكيمان‌ بدون‌ منبع‌ وحي‌ درباره‌ خلقت‌ جن‌ و شيطان‌ ارزشي‌ علمي‌ ندارد بنابراين‌ با توجه‌ به‌ اعتقاد ديني‌ و آثار عيني، وجود جن‌ قابل‌ قبول‌ است‌ ولي‌به خاطر مادي نبودن راهي‌ به‌ چيستي‌شناسي‌ جن‌ وجود ندارد و پرسش‌هاي‌ درباره‌ جن‌ از تناكح‌ و تناسل‌ و توالد و جنسيت‌ آنها پاسخ‌هاي‌ علمي‌ ندارد چون‌ انسان‌ راهي‌ به‌ ماوراي‌ ماده‌ ندارد. آنچه‌ از آيات‌ شريف‌ قرآن‌ معلوم‌ مي‌شود خلقت‌ وجود جن‌ همانند شياطين‌ از آتش‌ است‌ پس‌جنيان نه‌ مانند ملائكه‌ از نور و نه‌ مانند حيوان‌ از خاك‌ نيستند.خلقت‌ انسان‌ از طين‌ (گل) است‌ كه‌ در آن‌ روح‌ الهي‌ دميده‌ شده‌ است‌ و جلوه‌ روح‌ الهي‌ همانند عقل‌ انسان‌ است‌ كه‌ عقل‌ محض‌ بدون‌ تسلط‌ نفس‌ كار فرشتگان‌ يعني‌ عبادت‌ خالق‌ منان‌ را انجام مي دهد ولي‌ بعد سوم‌ وجودي‌ انسان‌ نفس‌ است‌ كه‌ بعد شيطاني‌ است‌ و انسان‌ را امر به‌ سو و بدي‌ مي‌كند و همواره‌ انسان‌ را در خسارت‌ و زيان‌ نگه‌ مي‌دارد مگر اينكه‌ انسان‌ بتواند از طريق‌ عقل‌ خود بفهمد و به‌ آموزه‌هاي‌ وحي‌ ايمان‌ آورد و عمل‌ صالح‌ كند آنگاه‌ انديشه‌ عقل‌ بر هواي‌ نفس‌ غالب‌ مي‌شود و اينها يعني‌ فرشتگان، شياطين، جنيان، انسان‌ها، حيوانات‌ و گياهان‌ همه‌ و همه‌ با انواع‌ و اقسام‌ وجودي، مخلوق‌ خداي‌ بزرگ‌ هستند. فرشتگان‌ خير محض‌ و شياطين‌ شر محض‌ و جنيان‌ و انسان‌ها آميخته‌اي‌ از خير و شرند.
    
    دعوت‌ جنيان‌ به‌ توحيد
    گروهي‌ از جنيان‌ در منطقه‌ بطن‌ نخله‌ مكه‌ به‌ حضور پيامبر اسلام‌ مشرف‌ شدند و استماع‌ قرآن، كلام‌ حضرت‌ حق‌ مي‌كردند و خداي‌ بزرگ‌ در قرآن‌ سوره‌ جن‌ خبر از اين‌ واقعه‌ و تصميم‌ جنيان‌ مي‌دهد. بگو اي‌ رسول‌ كه‌ به‌ من‌ وحي‌ شده‌ است‌ و گروهي‌ از جنيان‌ قرآن‌ را شنيدند و چون‌ به‌ ميان‌ قوم‌ خود رفتند گفتند ما قرآن‌ را عجيب‌ شنيديم‌ و قرآن‌ بندگان‌ را به‌ رشد و صواب‌ هدايت‌ مي‌كند و ما به‌ آن‌ ايمان‌ آورديم‌ و هرگز احدي‌ را با پروردگارمان‌ شريك‌ نمي‌گيريم‌ و اين‌ آيه‌ كه‌ دلالت‌ بر ايمان‌ جنيان‌ به‌ توحيد بيان شده‌ از سوي‌ پيامبر اسلام(ص) دارد به‌ خوبي‌اين‌ معني‌ را مي‌رساند كه‌ حضرت‌ رسول(ص) پيامبر جنيان‌ نيز بوده‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ خداي‌ بزرگ‌ خبر از ايمان‌ آوردن‌ جنيان‌ به‌ رسالت‌ پيامبر اسلام(ص) مي‌دهد. سپس‌ جنيان مومن‌ گفتند خداي‌ تعالي‌ بزرگ، پروردگار ماست‌ و هيچ‌ زن‌ و فرزندي‌ براي‌ خود اختيار نكرده‌ است‌ و نادان‌ و سفيه‌ ما بود كه‌ درباره‌ خداوند سخنان‌ پريشان‌ و دور از حق‌ گفته‌ است‌ و ما چنين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ انس‌ و جن‌ هرگز بر خداوند دروغ‌ نمي‌بندند.
    
    توحيد در مدار عقلانيت‌ و سفاهت‌
    آنچه‌ كه‌ به‌ شكل‌ منطقي‌ و با برهان‌ عقلي‌ در مورد اصل‌ وجود خداوند واحد منان‌ و وظيفه‌ انسان‌ در قبال‌ اوصاف‌ ذات‌ باري‌ تعالي‌ فهميده‌ مي‌شود از روي‌ عقلانيت‌ است‌ و آنچه‌ كه‌ بي‌جهت‌ و بي‌منطق‌ در خصوص‌ خداي‌ خالق‌ منان‌ رد مي‌شود از سفاهت‌ انسان‌ يا جن‌ است‌ كه‌ درك‌ صحيحي‌ از عالم‌ وجود و مبدا‌ آن‌ ندارد. بنابراين‌ عقلانيت‌ صحيح‌ و به‌ كارگيري‌ عقل‌ ، انسان‌ را به‌ توحيد و شناسايي‌ صفات‌ ثبوتيه‌ و سلبيه‌ ذات‌ باري‌ تعالي‌ را مي‌رساند و همين‌ اعتقاد بنيادين‌ توحيدي‌ است‌ كه‌ قانونمندي‌ انس‌ و جن‌ را معين‌ مي‌كند. چگونه‌ ممكن است‌ مرتكب‌ منكر و مبغوض‌ خداوند شد ولي‌ ادعاي‌ توحيد كرد و حضور وجود خالق‌ منان‌ را در تمام‌ زمينه‌ها كامل‌ دانست‌ و چنين‌ است‌ كه‌ مرداني‌ از انسان‌ها به‌ مرداني‌ از جنيان‌ پناه‌ مي‌بردند و بر تباهي‌ و هلاكت‌ آنان‌ مي‌افزودند.همچنين‌ خداوند از تخاطب‌ با جنيان‌ خبر مي‌دهد كه‌ كفار آدميان‌ گمان‌ مي‌بردند همچنان‌ كه‌ شما جنيان‌ گمان‌ برديد كه‌ هرگز خداوند يكي‌ از مردگان‌را براي‌ حساب‌ و جزا در روز قيامت‌ مبعوث‌ نكند. اين‌ آيات‌ به‌ خوبي‌نشان‌ مي‌دهد كه‌ اصل‌ معاد و روز جزا نيز براي‌ جنيان مطرح‌ شده‌ است

ارسالي از ملوس



نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم مهر 1385 توسط محمد
سلام دوستان امیدوارم شاد باشید ! فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم امیدوارم تو ی این ماه رفتار خوبمون رو زیادتر کنیم و مثبت تر  بشیم

آقایون و خانمهای وبلاگ اینجا اعلام می کنم که بهناز دختره (این برای دوستانی بود که شک داشتن) تلفن زد و خواست که تو وبلاگ اعلام کنم! راستی شماره تماس من تغییر کرده   شماره جدید من ۰۹۱۲۲۵۴۸۴۱۴ دوستانی که با شماره قبلی با من در تماس بودن با شماره جدید تماس بگیرن پایدار باشید محمد


آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مهر 1385 توسط محمد
 

تنها چند روز از آفرینش دنیا میگذشت و خداوند برای هر کدام از بندگانش طول عمر تعیین میکرد.الاغ آمد و پرسید :من چه قدر باید عمر بکنم؟
خداوند جواب داد:30 سال،آیا این برای تو کافی است ؟
الاغ نالید:آخ،این مدت بسیار زیادی است،زندگی من سخت است،کمر من از بارهایی که صبح تا شب میکشم و ضربه هایی که به عنوان دستمزد کارم دریافت میکنم درد میکند.نگذار که من با این وضع مدت زیادی زندگی کنم.
خداوند گفت:خیلی خوب،پس من از عمر تو 18 سال برمیدارم و تو باید
تنها 12 سال زندگی کنی.
الاغ راضی رفت و سگ آمد،خداوند به او گفت:برای الاغ 30 سال زیاد بود،ولی امیدوارم که تو مشکلی در این مورد نداشته باشی.
سگ جواب داد:آیا واقعا" میخواهی که من این همه زندگی کنم؟تو میدانی که من چه قدر باید راه بروم،پاهای من نمیتوانند 30 سال چنین چیزی را تحمل کنند و وقتی پیر بشوم و صدایم و دندانهایم را از دست بدهم،فقط میتوانم مواظب باشم که بچه ها مرا کتک نزنند.

 


سگ حق داشت و به همین دلیل خداوند به او تنها 12 سال عمر داد.
بعد از آن نوبت میمون شد.خداوند به او گفت:تو که حتما" دوست داری 30 سال عمر کنی،تو نباید مثل الاغ کارکنی و یا مانند سگ بدوی.تو همیشه سرحال هستی.
میمون نالید:آه،اینطوری به نظر میرسد ولی حقیقت چیز دیگری است.من
همیشه باید بامزه و شاد باشم تا مردم به من بخندند.وقتی سیبی به من میدهند و من گاز میزنم ترش است.تمام این به اصطلاح تفریحات مرا افسرده میکند.نه،چنین چیزی را نمیتوانم 30 سال تحمل کنم.
خداوند خواست که برای میمون زندگی را آسانتر کند،بنابراین تنها 10 سال به او عمر داد.
آخر از همه نوبت به انسان رسید،سالم و شاد.
خداوند به او گفت:تو باید 30 سال زندگی کنی،آیا این برایت کافی است؟
انسان فریاد زد:چرا وقت به این کوتاهی؟درست وقتی که خانه ام را ساختم،وقتی که درختانم را کاشتم،وقتیکه نتایج و میوه هایم به ثمر میرسندو وقتی که با کار سنگینم چیزی به دست آورده ام باید بمیرم؟اوه نه ،خواهش میکنم که وقت زندگی من را طولانی تر کن.
خداوند گفت:خیلی خوب اگر میخواهی18 سال از زندگی الاغ را می توانی به عمرت اضافه کنی.
انسان جواب داد:این هنوز کافی نیست.
خداوند با بی حوصلگی گفت:خیلی خوب،میتوانی 12 سال از عمر سگ را هم داشته باشی.
انسان فریاد زد:هنوز خیلی کم است
خداوند گفت:بسیار خوب،10 سال از عمر میمون را هم به تو می دهم،ولی بیشتر از این خبری نیست.
انسان رفت ولی گویا هنوز از طول مدت عمرش راضی نبود.
فرشتگان به خداوند که با پوزخندی رفتن انسان را مشاهده میکرد،نگاه میکردند.
خداوندگفت:و از این 70 سال تنها 30 سال مانند آدم عمر خواهی کرد، از 30 سالگی تا 48 سالگی مانند الاغ سخت کار خواهی کرد,از 48 تا 60 بیهوده راه خواهی رفت و کودکانت تو را به سبب پیری و ناتوانی آزار خواهند کردو از 60 سالگی تا 70 سالگی مانند میمون تنها وسیله ای برای خنده و مسخره دیگران



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم مهر 1385 توسط محمد
دلایل دوست داشتن یک زن

چتر حمایت او را احساس می کنی زمانی که خواهر توست

گرمای محبت او را احساس می کنی  زمانی که دوست توست

هیجان و عشق او را احساس می کنی  زمانی که عاشق توست

از خود گذشتگی او را احساس می کنی  زمانی که همسر توست

پرستش وایثار او را احساس می کنی  زمانی که مادر توست

دعای خیر او را احساس می کنی زمانی که مادر بزرگ توست

وباز هنوز او استقامت دارد

قلب او بسیارظریف و شکننده است

بسیار شوخ وشیطان

بسیار فریبا

بسیار بخشنده

بسیار خوش آهنگ

او یک زن است

او یک زندگی است

به او احترام بگذار و به او عشق بورز


این همه گذاشتم که خشک و خالی نباشه مطلب !

مرد مورد علاقه خانمها در سنین مختلف

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه



نوشته شده در تاريخ شنبه یکم مهر 1385 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin