تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها
 اگر شوهرتان شبها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد!! مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!!
- آگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد!!! از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد!!!
- اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد، مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟!! خوب برويد!! تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين
- اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد، شما هم به او روندين!!! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست، خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهيد!! هرجند اقايون همه بلد هستن
- اگر شوهر شما فمينيست نيست،زن ذليل که هست
- اگر شوهرتان به مسائل شما بي اعتناست شما بي اعتنا تر باشي ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنيد تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيزريد که ناراحت هستيد
اگر شوهرتان هوس تجديد فراش کرد، بدانيد که بيچاره حق دارههههههههههههههههه

نتيجه گيري اخلاقي:
?- زنان سنتي هر چه سرشان بيايد حقشان است!! لياقت شوهر مهربان و به قول خودشان زي زي را ندارند!!
?- زنان مدرن لياقت هيچ چيز را ندارند!! چون از زي زي بودن شوهرانشان سوء استفاده مي کنند!!
?- هر چه به سر مردا مياد از زي زي بودنشونه. بابا بسه ديگه

ارسالي از نوشين


يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اين چنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و  اجی مجی لاترجی دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و.........  اجي مجي لا ترجي  و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

ولي پريها................ 

مونث هستند !!!!!!!!

ارسالي از الهه



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط محمد
سلام دوستان خوبم بالاخره مهلت مسابقه تموم شد مرسي از دوستاني كه زحمت كشيدن و مطلب ارسال كردن به خدا خيلي سخت بود كه 2 نفر رو انتخاب كنم واسه همين از چند تا از وبمستر هاي ديگه هم كمك گرفتم و 2 نفر رو به عنوان برنده انتخاب كرديم .

روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 توسط محمد

سلام دوستان  مي خوام يك لينك باحال بزارم تو وبلاگ با اينكه مربوط به موضوع وبلاگ نمي شه ولي براي خيلي ها جالبه!

برای جستجوی (یا به عبارتی فضولی) رتبه ی کنکور سراسری افراد مختلف بدون نیاز به شماره شناسنامه می توانید به آدرس زیر مراجعه كنيد:

 http://konkoor.ofogh.ir
در اینجا می توانید فقط حتی با داشتن اسم یا فامیل هم جستجو کنید و این سیستم ۵ نفر از افرادی رو که با مشخصاتی که وارد کردید سازگار باشند رو براتون پیدا می کنه.

فقط به یه نکته توجه داشته باشین که اگر صفحه کلیدتون فارسی بود و اسمی که توش “ی” یا “ک” بود رو جستجو کردید و نتیجه ای پیدا نشد می تونید “ي” را بصورت “Shoft+X” تایپ کنید و حرف “ک” رو هم از همون صفحه کپی کنید و هرجاییکه “ک” لازم بود اون رو بچسبونید !

امیدوارم این پست مورد توجه افراد کنجکاو قرار گرفته باشه !!!

منبع: weblog.ictzoom.com



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 توسط محمد
اين نوشته به ديد طنز نگاه كنيد!

حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند

 

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد

 

مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است

 

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد

 

اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد

 

روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن در مورد چيزهايي که نمي داند

 

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست

 

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد

 

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند

 

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا

 

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد

 

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد

 

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند

 

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند

 

*********************************

اين نوشته رو الهه فرستاده من قرار نبود ديگه از اين نوع مطالب بزارم چون قبلا زياد مي نوشتم اين سبكي ولي چون الهه زحمت كشيده بود وفرستاد گذاشتم تو وبلاگ

مرد- بخور، يه ذره بخور ديگه  
 

زن- نه دوست ندارم، حالم بد ميشه  
 
مرد- بخور، به خدا تميزه تازه شستمش  
 
زن- ميگم دوست ندارم، اصرار نکن  
 
مرد- حالا تو بخور، اگه بخوري من حال ميکنم  
 
زن- اگه نخورم چي؟  
 
مرد- د بخور ديگه، اين همه واسش توي حموم زحمت كشيدم كه تميز شه تا تو بخوريش، تو بخور، جاي دوري نميره، بخور عزيزم  
 
زن- خوب آخه بدم ميياد، چندشم ميشه، اصلا از تصور اينكه بزارمش توي دهمن حالم بد ميشه، ميترسم دلم درد بگيره آخه  
 
مرد- نه نترس، اولش اينطوري، يه خورده كه بخوري عادت ميكني، بيشتر زنها ميخورن چرا چيزيشون نميشه پس؟  
 
زن- غلط کردن بقيه زنها، من با بقيه فرق دارم  
 
مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقيه بشي، آفرين خوشگلکم. بخور عزيزم  
زن- اگه يک کمي نمک بهش بزني شايد بخورم.  
 
مرد- چشم عزيزم نمک هم ميزنم، بيا اينم نمک  
 
زن- ببين ميدوني چيه من اصلا دلم بر نميداره بخورم. بيا و از خيرش بگذر، من بخورش نيستم، بابا صد دفعه گفتم به جاي كله پاچه حليم درست كن صبحانه بخوريم. خوب خوشم نميياد. ميگي چيكار كنم.  
 
مرد- اصلا نميخوري نخور به ... چپ سرندي پيتي  ، همش رو خودم ميخورم. تو هم گشنه كه بموني حاليت ميشه يه من دوغ چقدر پنير ميده.  



نتيجه گيري اخلاقي: اون خانومهايي كه يه جوراي ديگه فكر كردن مطمئن باشن كه مشكل اخلاقي دارن. در اولين فرصت خودشون رو به يه روانكاو معرفي كنن.  
 
نتيجه گيري عاطفي: بابا خوب دوست نداره بخوره يه چيز ديگه بهش بديد كه دوست داره !!!!!!!  
 
نتيجه گيري فمينيستي: مرد غلط مي كنه روي حرف زنش حرف بزنه. اصلا مرد غلط مي كنه حرف بزنه !


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 توسط محمد
آينده:
 يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
 
 موفقيت:
 يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
 
 ازدواج:
 يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
 
 روابط:
 اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكی مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخی كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
 
 فيلم كمدي:
 فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
 
 دست خط:
 مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
 
 حمام:
 يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
 
 خواروبار:
 يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
 
 بيرون رفتن:
 وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
 
 گربه:
 زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.
 
 آينه:
 مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
 
 تلفن:
 مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
 
 آدرس يابي:
 وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."
 
 پذيرش اشتباه:
 زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
 
 فرزند:
 يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
 
 لباس شيك پوشيدن:
 يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
 
 شستن لباسها:
 زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
 (اين يکی رو واقعا راست می گه! من خودم تا زمانی که ظرف تميزی در کابينت موجود بود امکان نداشت ظرف های قبلی را بشورم!!! خوشبختانه ما چند سری بشقاب و قاشق چنگال داشتيم-پيشی)
 
 اسباب بازي:
 دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
 
 گل و گياه:
 يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.
 
 سبيل:
 بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.
 
 اسامي مستعار:
 اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
 موقع دريافت صورت حساب هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورت حساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
 
 پول:
 يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن
 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
 
 بگو مگوها:
 حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 توسط محمد
راز خلقت زن
 مرد:خداوندا, چرا چشم های زن را اینقدر زیبا افریدی؟!
 خدا:برای اینکه با این چشمان زیبا تو را ببیند و تو را مست سازد.
 مرد:خداوندا,چرا لب های زن را اینقدر زیبا افریدی؟!
 خدا:برای اینکه تو را ببوسد.
 مرد:خداوندا,چرا پوست زن را اینقدر لطیف افریدی؟!
 خدا:برای اینکه تو ان را لمس کنی ولذت ببری.
 مرد:خداوندا,چرا زن ها را اینقدر احمق افریدی؟!
 خدا:برای اینکه بتواند عاشق موجود بی خاصیتی مثل تو باشد و از تو نگهداری کند

ارسالي از عسل


-اقايون لباسهايشان ر ا چگونه دسته بندي مي کنند؟
کثيف و کثيف اما قابل پوشيدن
2-تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي ان نصب کند!
3-زمان با ارزش مردها در کنارهمسرانشان چگونه مي گذرد؟ ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند تو خيلي نازي عزيزم
4-يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند يک مرئ 35 ساله به چه چيزي فکر مي کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها
5-شما به مردي که همه چيز دارد چه مي دهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از ان استفاده کند
6-چرا عنکبوت هاي سياه بعد از جفت گيري جفت خود را مي کشند؟ به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي ان را بگيرند
7-چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بحران مواجه هستند؟ زيرا انها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني بسر مي برند
8-اينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟ به جاي يک بطري دو بطري  مشروب بخرد
9-رفتن به بار مجرد ها چه فرقي با رفتن به سيرک مي کند؟ در سيرک کسي صحبت نمي کند
10-چرا مرد ها به دبال خانم هايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با انها را ندارند؟ به همان دليل که ادم ها به دنبال ماشيني هستند کخ هيچ گاه نمي توتنند در ان رانندگي کنند
11-شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه دنيا نصيب او شده چه مي کنيد؟ اورا مبادله مي کنيم
12-چرا اقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟ دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
13شباهت اقايون با ماشين چمن زني د رچيست؟ هردو خيلي سخت به کار مي افتند در هنگام کار سروصداي زيادي ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
14فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟ بعد از بک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي ايد
15نازک ترين کتاب دنيا چه نام دارد؟ چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند
 

ارسالي از نوشين



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 توسط محمد
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
 در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
 کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
 همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید.
 روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
 همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
 البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 توسط محمد
عشق يتيم تر از ان است كه به دست رودخانه روزكارسپردهشود
اگر قرار باشد كه بي هيچ حركتي بايستي تا نسيم و باد و طوفان تنت را بيهوده صيقل بدهند با يك برگ سفيد چه فرقي داري؟
برگي كه در ان شعري عاشقانه نوشته شده باشد همان بهتر كه در شعله هائ پاييز بسوزد.دهاني كه حتي يك بار به دوست نگويد دوستت دارم و در كوچه باغ هاي عشق ترانه نخواند چه ارزشي دارد؟
من ميگويم حتي سنگ ها و صخره ها هم عاشق ميشوند.هوا هم عاشق ميشود.ابر هاوجلبك ها و گل ها و جنگل ها ودشت ها و كويكاش ميتوانستيم صداي عشق را بشنويم.
كاش ميتوانستيم صداي عشق را بشنويم.كاش ميتوانستيم عشق را ببينيم.كاش ميتوانستيم عشق را ببوييم و بي وقفه از او بگوييم.
.من ميگويم بي عشق هيچ گياهي نميتواند برويد.هيچ شاعري نميتواند سخن بگويد.هيچ قلبي نميتواند بتپد.هيچ پرنده اي نميتواند پرواز كندو هيچ باراني نميتواند بر پشت بام ها فرود ببارد
بي عشق هيچ نامه اي به پايان نميرسد.بي عشق همه نكاه ها سردند.همه دشت ها خاموشند. همه كوچه ها بن بستند و هيچ كس  در انتظار دوست بي قرار و ملتهب به جاده روبه رو چشم نميدوزد و بار ها به ساعتش نگاه نميكند.
راستي عشق چه ساعتي به دنيا امد؟

ارسالی از عسل

*************************

ارسالي از آرش



نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مرداد 1385 توسط محمد
پنج واقعیت پنهان در مورده مردها
1-چرامردها دارای وجدان پاکی هستد؟به این دلیل که هیچگاه از ان استفاده نمی کنند
2چرا مردها همیشه خوشحالند؟چون ادم های بی خیال فقط می خندند
3چرا رونکاوی مرد ها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟زبرا هنگامی که زمان باز گشت به دوران کودکی فرا می رسد مردها همان جا قرار دارند
4اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان ده طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین می رسد؟خانم چراکه اقا راه را گم می کند
5-شباهت اقایون با اگهی های بازرگانی چیست؟شما نمی توانید یک کلمه از حرف های انها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از شصت ثانیه دوام نمی اورد
 
*****************************
 
روزی یک مرده ثروتمند پسر کوچکش را به ده  برده تا به او نشان دهد مردمی که در ان جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند.انها یک روز و شب را در خانه محقر یک مرده روستایی به سر بردند در راه بازگشت مرد از پسرش پرسید :
نظرت در مورده مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد :عالی بود پدر !!پدر پرسید :ایا به زندگی ان روستاییان توجه کردی؟پسر پاسخ داد:فکر کنم و پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسرکمی اندیشید وبعد به ارامی گفت: فهمیدم ما در خانه یک سگ داریم وانها4 تا ما در خانه خود یک فواره داریم و انها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و انها ستارگان را  دارند . حیاط  ما به دیوار هایش محدود می شود اما باغ انها بی انتهاستدر پایان از حرفهای پسر زبان پدر بند امده بود .پسر اضافه کرد متشکرم پدر که به ما نشان دادی که ما واقعا چقدر فقیر هستیم!!!!!!!!!!!!!
ارسالی از نوشین!


نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مرداد 1385 توسط محمد
با سلام خدمت تمام دوستان و یاران همیشگی وبلاگ امیدوارم همیشه شاد باشید . روز پدر رو به همه پدران بزرگوار تبریک می گم سربلند باشید بای

******

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد.
 از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است.
 هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم!
 اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند.
 هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!
 تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
 بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
 يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
 كسي سوالي نداره؟



نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط محمد

یچ چیزرا اهریمنان نمی سازند ،اهریمن در کار نیست. همه کس می تواند افسون کند،همه کس می تواند به مقصود خود دست یابد ، اما اگر بتواند بیندیشد ، وچشم به راه بماند و روزه بدارد.

*باورها را هیچ معنی نیست ، باور می تواند زیبا باشد یا زشت ، هوشمندانه باشد یا از سر نابخردی ، و همه کس میتواند باورها را بپذیرد یا به دور افکند.

*نوشتن زیباست، اندیشیدن بهتر است ، هوشمندی نیکوست ، شکیبائی بهتراست.

*کسی نمی تواند بی بهره بخشیدن شادمانی ، شادمان شود ونیز هر ادا و هر نوازش و هر نگاه و گوشه تنی رازی دارد که میتوان به آن کسی که توانائی دریافت آن را دارد ، شادکامی بخشد.

*مهرورزان نباید پس از پایان یافتن مهرورزی تن ،بی آنکه یکدیگر را ستوده باشند ،بی آنکه چیره شوند یا چیرگی پذیرند، از یکدیگر جدا شوند ،مبادا سیری و دریافت غم تنهائی پدیدار گردد یا در یافت هراس آور آنکه از کسی سود نابجا جسته ایم ، ویا از ما سود نابجا جسته اند.

*بیشتر مردم برگی هستند از درخت افتاده که در هوا سرگردان است و بال و پائین می رود و بر زمین می افتد، وبرخی دیگر مانند ستارگانند که یک راه را شناخته و می سپرند ، هیچ بادی به ایشان نمی رسد ، راهنما وراه رادر خود دارند.

*دانش را می توان به دیگری رساند ، اما خرد را نمی توان ، می توان آن را یافت ، می توان درآن زیست، می توان با آن و از آن نیرومند شد ، می توان با آن کارهای شگفت کرد ، اما نمی توان آن را به دیگری رساند یا آموخت .

( گلچینی از کتاب سیذارتا ) ********* ارسالی از طرف مهدیار



نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط محمد

بسمه تعالی

از همه بچه ها خواهش میکنم کامل بخونیدش.

شبی از پشت یک تنهائی نمناک و بارانی ،

ترا با لهجه گلهای نیلوفرصداکردم،

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس،

ترا از بین گلهائی که در تنهائیم روئید ،با حسرت جدا کردم.

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

دل ،حیران و سرگردان چشمانی است رویائی،

ومن تنها برای دیدن زیبائی آن چشم ،

ترا در دشتی از حسرت و تنهائی رها کردم.

همین بود آخرین حرفت،

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت،

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید،

واکردم.

نمی دانم چرا رفتی......

نمی دانم چرا........     

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ،

نمیدانم کجا ، تا کی ؟ برای چه  ؟ !

ولی رفتی و بعد از رفتنت ،باران چه معصومانه می بارید.

و بعد از رفتنت یک قلب دریائی ترک برداشت

وبعد از رفتنت ، رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد.

و بعداز رفتنت ،  انگار کسی حس کرد ،

من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت.

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار خواهم مرد.

و بعد از رفتنت ، دریاچه ها بغض کرد.

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با ان که میدانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد،

هنوز آشفته چشمان زیبای توأم...

 

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد.

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرش و تردید،

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

" تو هم در پاسخ این بی وفائیها بگو ،در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم "

ومن در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید،

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است ،

ومن در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل ،

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر ،

نمی دانم چرا...؟

شاید به رسم عادت پروانگیمان باز...

برای شادی و خو شبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

ارسالی از طرف مهدیار

بچه ها مهدیار یک سئوال داشت گفت به بهترین پاسخ هم جایزه می ده!

و اما سئوال ---> سن ترشیدگی در خانمها و آقایون چند سال هست ؟



نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم مرداد 1385 توسط محمد
توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:
 نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
 1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
 2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
 نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.
 3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
 و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
 نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.
 4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید
 ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
 5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر بايد پورو باشه)
 6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
 نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.
 7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.
 اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
 چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
 نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
 حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
 8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
 نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
 9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخوريد
 اين مورد مخصوص امير حجواني
 10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
 چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
 بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
 وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی.
 11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).
 12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
 13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
 تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).
 14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم مرداد 1385 توسط محمد
سوأل اول :
 فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
 
 پاسخ:
 اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
 سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی
 برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی
 
 سوأل دوم:
 اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
 
 پاسخ:
 اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
 مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
 
 سوأل سوم:
 پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
 پنجمی چیه؟
 
 پاسخ: Nunu؟
 نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 توسط محمد
(نوري اين داستان را زماني نوشت كه شماره‌هاي تلفن چهاررقمي بود)

شماره تلفن اداره محترم و خوش‌قدم و فرح‌انگيز متوفيات 5320 است. شماره تلفن يكي از گاراژهاي مركز كه براي عروسي‌ها اتومبيل عروس تهيه مي‌كند 5220 مي‌باشد و به طوري كه ملاحظه مي‌فرماييد تفاوت اين دو شماره تلفن فقط يك نمره است و همين شباهت بيجا باعث شد كه چندي قبل عروسي يكنفر فلك زده با عزاي يك نفر بدبخت ديگر بي‌رحمانه در هم آميخته و تراژدي مضحك و كميك سوزاني به وقوع پيوندد.

آقاي نااميد پس از چهاررال عاشقي و دربه‌دري و خون جگري بالاخره به وصال محبوبش سكينه رسيد. وسايل عروسي از هر حيث فراهم بود و قرار شد شب پانزده فروردين آقاي نااميد را از وصال سكينه سرمست كنند!

در همان روزي كه خانواده عروس و داماد سرگرم فرستادن كارت دعوت و كرايه ميز و صندلي و خريد ميوه و شيريني بودند در يكي از آپارتمان‌هاي خيابان شاهرضا آقاي سرخلوتيان كه مدتها بود از فشارخون رنج مي‌برد ظاهرا آخرين دقايق حيات را طي مي‌كرد و در اثر سكته قلبي نزديك بود دار فاني را وداع كند.

ساعت چهار بعدازظهر آقاي نااميد با خوشحالي گوشي را برداشته شماره 5220 را گرفت: الو... كجاست؟!...

- گاراژ...

به طوري كه عرض كردم اتومبيل عروسي را كاملا تزئين كنيد نيم ساعت ديگر مجددا تلفن خواهم كرد.

درست در همان موقع از منزل آقاي سرخلوتيان هم يك نفر با چشمان اشك آلود گوشي تلفن را برداشته و شماره اداره متوفيات 5320 را گرفت: الو... كجاست؟!...

- متوفيات...

- آقا حال مريض ما خيلي سخت است. خواهشمندم اتومبيل را حاضر داشته باشيد بنده مجددا تلفن خواهد كرد! لطف عالي مزيد ولي قاري را فراموش نفرماييد.

ساعت 5 و ربع بعدازظهر آقاي داماد ذوق‌زده براي دومين بار گوشي را برداشت و ايندفعه از شدت خوشحالي به جاي اينكه شماره تلفن 5220 را بگيرد اشتباها شماره 5320 را كه مربوط به اداره متوفيات بود گرفت: الو... سلام عليكم! آقا كار ما تمام است اتومبيل را زود بفرستيد! آدرس ما آسان است: خيابان شاه آباد، كوچه باغ سپهسالار،‌كاشي شماره.... مخصوصا سعي كنيد خيلي آبرومند باشيد چون جمعيت خيلي زياد است... لطف عالي مزيد.

با قضا و قدر نمي‌شود پنجه در انداخت. درست در همين موقع يك نفر از منزل آقاي سرخلوتيان گوشي را برداشت و از شدت اوقات تلخي اشتباها به جاي اداره متوفيات با يك نمره اختلاف گاراژ تهيه اتومبيل عروس را گرفت: آقا... كار ما تمام شد. اتومبيل را زود بفرستيد، مخصوصا سعي كنيد خيلي موقر و سنگين باشيد. خيابان شاهرضا، كوچه روبروي حمام فارس.

بازي مضحك طبيعت به جاي شيرين رسيده بود. بلافاصله از اداره متوفيات يك راس اتومبيل نعش‌كش مثل اجل معلق خارج شد و به سرعت به طرف منزل داماد بدبخت و بي‌خبر از همه جا روان شد.

در حاليكه منزل آقاي نااميد مملو از جمعيت بود و موزيك با نغمات دلپذير، روح حاضرين را شاد مي‌ساخت خود داماد هم به انتظار ورود اتومبيل گل‌كاري شده قدم مي‌زد.

هنگاميكه اتومبيل نعش‌كش به سرعت به طرف منزل عروس مي‌رفت از گاراژ تهيه اتومبيل عروسي هم يك ماشين شيك آخرين سيستم و گل‌كاري شده مانند كشتي خارج شده و به تاخت راه منزل مرحوم سرخلوتيان را پيش گرفت.

درون اتومبيل 2 نفر كمانچه‌زن و دنبك‌زن با نغمات لوطيانه رهگذران را به هوس زن گرفتن مي‌انداختند!

جاي حساس اين فاجعه همين جا است. خوب دقت كنيد درست سر ساعت پنج و نيم بعد ازظهر هردو اتومبيل به مقصد رسيدند ولي چه جور؟! اتومبيل نعش‌كش به جاي اينكه به منزل مرحوم سرخلوتيان برود در مقابل منزل آقاي ناايمد توقف كرده و دو نفر از پهلوي راننده پياده شدند و با چالاكي از عقب اتومبيل يك تابوت خوش‌قواره را بيرون كشيده در حاليكه يك نفر آخوند سرخ روي چاق و قدبلند مرثيه مي‌خواند به منزل عروس (و به خيال خودش به منزل مرحوم سرخلوتيان) داخل شدند: انالله و انااليه راجعون...خدا بيامرزدش... اينقدر گريه و بي‌تابي نكنيد... حضرت عباس خودش شعيع اوست...! خانواده عروس و مهمانها از ديدن تابوت و صديا حزين آخوند به كلي خود را باخته و بعضي از زنها راست يا دروغ غش كردند... عروس فلك‌زده هم جيغي كشيده و با داماد از بالاي بالكون به وسط حيات درغلطيدند. مجلس به هم ريخت و خلاصه در عرض 2 دقيقه همه چيز تغيير كرد و ميزها واژگون شد.

شيريني‌ها به تاراج رفت. جمعيت به هم خورد، داد و فرياد و خنده و گريه بهم آميخته دارالمجانين را مجسم مي‌كرد!

آخوند و آن دو نفري كه تابوت را حمل مي‌كردند به اشتباه خود پي برده، به تاخت خود را از منزل بيرون انداخته و سوار بر اتومبيل شدند. اتومبيل نعش‌كش ناله‌كنان به راه افتاد ولي ناگهان يك نفر از خانه داماد بيرون پريده فرياد زد: آهاي نگهدار... نگهدار، داماد سكته كرد. بيچاره به جاي شراب وصل، ريق رحمت را سركشيد... نگهدار... نگهدار... سر به تنت نباشد... با اين دسته گلي كه به آب دادي ... نگهدار... نگهدار... زيل گل بري... نگهدار!

حالا به سراغ اتومبيل عروس مي‌رويم ببينيم او چه دسته گلي به آب داده است! موقعي‌كه اتومبيل گل‌كاري شده مقابل منزل مرحوم سرخلوتيان ايستاد مطرب‌ها از ماشين پياده شده، رقص كنان و دنبك زنان به منزل داخل شدند. صداي گريه از يكي از اطاقها به طور بريده بريده شنيده مي‌شد و مطرب‌ها آن را گريه وداع عروس تشخيص دادند!

يار مبارك بادا...



نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم مرداد 1385 توسط محمد
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟

فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر! خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد. اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است



نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم مرداد 1385 توسط محمد

اشتباه نكنيد ! اين مطلب اصلا رنگ و بوي فمينيستي نداره .

سر كلاس شبكه :

 

يكي از دانشجوهاي پسر : استاد break نميدين ؟ فوتبال تيم دانشكده است . مي خوايم بريم تشويق كنيم .

استاد: چرا ، خيلي هم خوبه . ميريم اونجا هم تشويق مي كنيم و هم بستني هائي كه براتون خريدم رو ميخوريم ( قضيه بستني تو حاشيه است )

يكي از دانشجوهاي دختر : استاد پس ما تو اين نيم ساعت ، 45 ديقه چي كار كنيم .

استاد ( كه معمولا در 101% موارد حرف واسه گفتن كم نمياره) : خوب شما بريد ..... بريد قلاب بافي .

كلاس مي تركه . پسرها با تمام وجودشون كف ميزنن ( آخه اين پسرهاي بيچاره دنبال موقعيت ميگردن كه اظهار وجود كنند )

 

بعد از كلاس :

 

دختر : چرا ؟

پسر : چرا چي ؟

دختر : هيچي ؟

پسر : نه بگو .

دختر : چرا وقتي استاد اين حرف رو زد پسرها "ذوق مرگ" شدن ؟

پسر : هاااااااا ، خوب به خاطر اين كه شما دختر ها رو ساختن واسه قلاب بافي و كوبلن دوزي و آشپزي و ....

دختر : شما پسرها رو واسه چه كاري ساختن ؟

پسر : واسه كارهاي مردونه .

دختر : مثل حمالي ؟!!!!!!!!

پسر : نه خيرم . مثل درس خوندن . مثل ورزش كردن . مثل كار كردن ( البته تو ذهنش منظورش كارهاي high level بوده حتما)

دختر : وا . خوب ما دخترها هم كه كنار شما درس مي خونيم . ورزش مي كنيم . كار مي كنيم .

پسر : هااااااااااا ، خوب ببين اين يكي از " مشكلات " جامعه ي مدرنيزه ي امروزه . 

دختر : پس تو با مدرنيزه شدن مخالفي ؟ (اولين سوتي يه پسر)

پسر : ببين چيزه ....... تو نظرت راجع به اينكه ميگن دخترا يه دنده شون كمه چيه ؟ ( توجه كنيد كه پسر از اهرم تحريك دختر استفاده كرد هم چنين به شيوه اي به ظاهر هوشمندانه بحث رو به نفع خودش عوض كرد. ولي .... )

دختر : خوب اين خيلي مشكل خاصي نيست . حالا جدا از اثبات نادرستي يه علمي يه اين قضيه ( دومين سوتي يه پسر) ، دخترباشي و يه دنده ات كم باشه بهتر از اينه كه پسر باشي و يه تخته ات كم باشه !!!!!

پسر : ميگم بي خيال بابا . جدي گرفتي .

دختر : ترجيح ميده فقط نيگا كنه حرفي نزنه .

پسر : يه چيز ديگه يادم اومد ( بيچاره پسرها در اين جور بحث ها خيلي به خودشون فشار ميارن)

دختر : چي ؟

پسر : اين كه خدا زن رو از دنده ي چپ مرد آفريده . ديگه اون موقع كه كسي نبوده كه بخواد حالا ثابت كنه اين غلطه .

دختر : خوب گيريم كه درسته . خدا همه كاراش رو حساب كتابه . زن رو از دنده ي چپ مرد آفريده كه در هر صورتي بتونه حال مرد رو بگيره و بكنه تو شيشه !!!

 

خوب ديگه اينجا پسر حالش گرفته شده ( به بياني بهتر له شده ) ، ترجيح ميده به گفتن اين جمله كفايت كنه : من گشنمه . چيزي واسه خوردن داريم؟

 

نوشته شده توسط یگانه



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم مرداد 1385 توسط محمد
@ الو سلام. خواهش ميكنم شركت كننده عزيز خودشونو معرفي كنن.
# سونیتا ساندیس نژاد هستم، 28 ساله و دكتراي فيزيك اتمي گرايش اسب دواني دارم. كارشناس مسائل خاورميانه هم هستم
@ خب اگه موافقين مسابقه رو شروع كنيم. كدوم شماره رو انتخاب ميكنيد؟
# من به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميكنم.
@ و ميريم شماره 22 رو كه بلي خانه بازيها هست. كدوم بازي رو انتخاب ميكنيد؟
# من بازي تصوير شناسي رو انتخاب ميكنم
@ خب خانوم حسن پور تصويري كه ميبينيد مربوط به كدام يك از گزينه هاي زيره؟
الف - پرتره اي از عيسي ترا اوره.
ب - دندانهاي كرسي كروكوديل.
ج - کودکي آنجلينا جولي .
د - تصويري از شيخ پشم الدين آقايي.
# فكر ميكنم گزينه اول درسته.
@ جوابتون اشتباست چون تمام گزينه ها غلط بود و جواب درست تصويري از يك دبه خيار شور بود و شما 15 ثانيه رو از دست
داديد. خب حالا چه شماره اي رو انتخاب خواهيد كرد؟
# آقای مجری خواهش میکنم شما هم کمک کنید.
@ چشم خانوم ما تا حدی که بتونیم سعیمونو میکنیم. خب حالا چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟
# شماره 17.
@ بله خانه 17 مربوط به سئوالات مربوط به معارف اسلامیه. و اما سئوال:
13 رجب چه روزی است؟
الف - تولد حضرت علی (ع)
ب - تولد حضرت عیسی ترا اوره (ع)
ج - روز جهانی مبارزه با موات مخدر
د - روز ملی شدن صنعت نفت

# امممم. سخته یه کم کمک کنید خواهش میکنم.
@ ببینید از بین الف و ج یکی رو انتخاب کنید.
# الف... نه جیم درسته. جیم.
@ میریم که ببینیم پاسخ درست رو و بله اشتباست گزینه الف درست بود و شما 30 ثانیه رو از دست دادید. خوب حالا 10 ثانیه فرصت دارید. ادامه میدید یا 2750 تومن رو از ما هدیه قبول میکنید؟
# اااااااممممممم ... آقای مجری کمک کنید ...
@در این مرحله نمیتونم کمکی بکنم ... مــــــــــــــــــي فروشيد يا ادامه مسابقه ؟؟
#ادامه ميدم ... بخاطر شبکه سه شماره پنج ...
@ و میریم که آخرین شانس این شرکت کننده رو ببینیم. و بعلللللللله ... بلللللللللللللللللللله ... خانه جایزه. شما برنده کمک هزينه عمل دماغ شديد. امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه !!!

 



نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مرداد 1385 توسط محمد
میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!
 یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن
 تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !
 بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
 داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه
 میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه
 سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
 میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!!
 سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی
 رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!
داری با دختری چت می کنی دختره وب و ویس داده یک دفعه خانمت می یاد بالا سرت!


نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مرداد 1385 توسط محمد

1- سيبيل

2- گردن کلفت

3- شکم در حد حاجي بازاري

4- کلاه شاپو

5- تسبيح شامقصود اصل

6- يک ماشين: حداقل پژو جي‌ال‌ايکس

 

البته لازم به ذکره که قبلا اين نکات 10تا بوده:

7- غيرت

8- مرام و معرفت

9- لوطي گري

10- صفا و صميميت و عقش (عشق)

که الان، در حال حاضر به خاطر رفاه حال دوستان عزيز، چندتا از اين شروط دست و پاگير رو حذف کرديم تا اين شرايط در همه  قابل استفاده باشه!



نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مرداد 1385 توسط محمد
 ( برای اینکه زنتون یا دوست دخترتون (خاک عالم) به این باور برسه که خیلی دوستش دارید باید هر چند وقت یه بار صبحها نیم ساعت قبل از ساعت معمول بیداریش ،در حالی که خوابه تو گوشش زمزمه های عاشقونه بکنید؛بگید که خیلی دوسش دارید و میمیرید براش و از اینجور خالیا دیگه که هممون بلدیم ؛چیه هی هزینه تراشی میکنید؟برید امتحان کنید بگید ایوالله مهدیار بابا تو دیگه کی هستی .واقعیه تست کنید معجزه میکنه!)

ارسالی از  مهدیار

 

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1385 توسط محمد
مرد از زن كه به شدت احساس زيبايي مي‌كرد، پرسيد:
ـ ببخشيد، شما «شارون استون» نيستين؟

زن با عشوه گفت: نه ... ولي.
و پيش از آن‌كه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر مي‌كردم. چون... زن حرفش را بريد، ولي همه مي‌گن خيلي شبيه شم. اينطور نيست؟

 
مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه مي‌‌كنن. به خاطر اين‌كه «شارون استون»، زن خوشگليه، ولي شما متأسفانه اصلا خوشگل نيستين. به همين دليل، من فكر كردم شما نبايد «شارون استون» باشين.
زن تازه فهميد كه رو دست خورده، با عصبانيت فرياد كشيد: بي‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداري؟

مرد آرام گفت: چرا. ولي اونها هيچ‌كدوم فكر نمي‌كنن كه شبيه «شارون استون» هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، كه چي؟

مرد گفت: چون شما فكر مي‌كردين كه شبيه «شارون استون» هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم
.
زن دوباره عصبي شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

 

برای خواندن این مطلب رو  لینک زیر کلیک کنید (ادامه مطلب)


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1385 توسط محمد
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته

+++++++

+++++++

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطر اون میزنی

+++++++



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم مرداد 1385 توسط محمد
شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زري گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا


 

يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاسهاي «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا


 

دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم «شو»ي «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار


 

سه شنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي لباس مامانم که براي عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روي دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا


 

چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاس «بدنسازي» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زري رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار


 

پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم با هم خونه همسايه خاله زري که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا


 

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهاي ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بار شوهرم من رو براي ناهار ببره بيرون ؟



نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم مرداد 1385 توسط محمد


برای تنوع در وبلاگ و کم شدن جنجال ها!

روز اول كه عاشق مي شي حس ميكني همه دنيا توي دوتا دستت هست ولي آرام آرام مي فهمي كه عشق مثل همه چيزاي ديگه هميشه واسه آدم نميمونه تصميم ميگيري عشق را رها كني ولي دل نميذاره ميخواي عاشق تر بشي عقل نميذاره ميخواي خود كشي كني دين جلوت را مي گيره ميخواي به زندگيت ادامه بدي عشق نميذاره خلاصه كم مياري و دست به دامان خدا و پيغمبر ميشي ولي جوابي پيدا نميكني تا اينكه يه روز مي بيني همه اون مدت خواب بودي و تصميم ميگيري زندگي را از نو شروع كني ولي حيف ... حيف كه عشق هيچوقت دست از سر آدم بر نميداره و هر بار با شكل جديدي مياد و لي خودمونيم زندگي بي عشق مرگ است مرگ بر اين زندگي!
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم مرداد 1385 توسط محمد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مرداد 1385 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin