دختر ها سه گونه (يوزپلنگ) (گربه ي وحشي) (گربه ي خونگي)
پسرها دو گونه (روباه) ( الاغ)
بقیه مطلب رو بخونید !![]()
ادامه مطلب
|
ایران جنرال www.IranGeneral.ir شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها
|
||
|
سلام دوستان ۲باره اومدن می دونم چشم دیدنم رو ندارید ولی باید تحمل کنید دیگه!
دختر ها سه گونه (يوزپلنگ) (گربه ي وحشي) (گربه ي خونگي) پسرها دو گونه (روباه) ( الاغ) بقیه مطلب رو بخونید ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام تیر 1385 توسط محمد
سلام دوستان من دو سه رو نبودم و فكر نكنم تا 5شنبه آنلاين بشم چون تصادف كردم!
این هم واسه شروع!! زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن ارسالی از علی نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 توسط محمد
اون روز با دلخوری رفتم موزه حیوانات خشک شده البته رفتنم هم بی حکمت نبود چون دوستم که در اونجا مشغول به کار بود به مرخصی رفته بود منو بعنوان جایگزین معرفی کرده بود. بعداز کلی مکافات به موزه رسیدم و مشغول سر کشی به قسمتهای مختلف موزه شدم. بعداز یک ساعت گشت زدن خسته شدم تصمیم گرفتم که روی یک صندلی کنار کله گوزنی که به دیوار زده شده بود بشینم تازه نشسته بودم که یک خانوم خوشگل بسمت من اومد تا چشمش به من افتاد میخکوب شد و برقی در چشماش افتاد! من که خودمو باخته بودم نمیدونستم چیکار کنم، خانومه شروع کرد به تعریف و تمجید کردن و میگفت خدای من عجب چشمایی عجب ابهتی اینهمه زیبایی قابل تحسینه من که در اوج غرور بودم خودمو موجودی زیبا و ناشناخته فرض میکردم که با صدای ایشان به خودم اومدم که خانوم با صدایی پر از گله و کنایه گفتند : آقا بی زحمت از روی اون صندلی پا شید میخوام از این گوزن بسیار زیبا یک عکس بگیرم نمیخوام شما تو کادر باشید میترسم عکسم خراب بشه
ارسالی : کورش نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم تیر 1385 توسط محمد
آقایون بیایید بندها را پاره کنیم و آزادی را برای خود به ارمغان بیاوریم بیایید از هم اکنون فعل خواستن را صرف کنیم و نسبت به " زذ " (مخفف زن ذلیل) واکنش نشان بدهیم. تا کی باید فرمان بردار همسران مان باشیم و اجازه استثمار به آنها بدهیم اگر وظیفه مرد کار در بیرون از خانه و کسب در آمد است چه لزومی دارد در خانه هم مبادرت به شستن ظرف و لباسهای کثیف کند چرا ایام تعطیل خود را بجای استراحت و خوشگذرانی باید صرف نظافت و رسیدگی به امور خانه نماید
آقایون بهوش باشید واز خواب غفلت بیدار شوید شخص بنده طی چند روز گذشته اقداماتی را صورت داده ام که به نتایجی هم رسیده ام برای شروع یک روز جمعه را به استراحت کامل پرداختم البته با ترفند بیمار شدن و در هنگام صرف شام با ذکر این جمله که " این چیه پختی حتما" توقع داری بعد از شام من ظرف ها رو بشورم از شستن ظرفها معاف شدم. البته از اونجائی که هر کاری دارای سختی های است این استقلال طلبی هم از این قاعده مستثنی نیست بطور مثال شخص بنده در راستای این مهم دو روز است که از منزل اخراج شدم ولی همچنان دست از عقایدم بر نداشته ام به امید روزی که به منزل مراجعت نموده و پرچم استقلال را در باغچه خانه به اهتزاز در آوریم سالار خان ( زن ذلیل سابق) نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم تیر 1385 توسط محمد
توی يه پارک در سيدنی استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو مجسمه سالهای سال دقيقا رو به روی همديگر با فاصله کمی ايستاده بودند و توی چشمای هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلی زود يه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمه های خوب و مفيدی بوديد و به مردم شادی بخشيده ايد، من بزرگترين آرزوی شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده ميکنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر کاری که مايل هستيد انجام بدهيد." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعی کرد يک زن و يک مرد. دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته هايی که در نزديکی اونا بود دويدند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند پشت بوته ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده های اون مجسمه ها رو ميشنيد لبخندی از روی رضايت میزد. بوته ها آروم حرکت ميکردند و خم و راست ميشدند و صدای شکسته شدن شاخه های کوچيک به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمه ها از پشت بوته ها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون ميداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسيدن. فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهی کرد و از مجسمه ها پرسيد:" شما
هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقی مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنت آميزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" ميخوای يه بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟" مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه. ولی اين بار تو کبوتر رو نگه دار و من ميرينم روی سرش." نکته اخلاقی: بنگريد که تلافی کردن تا چه حد در زندگی اين نوع دو پا اثر گذار است که تا همچنان حرکتی پيش ميروند. پس ای قوم هيچگاه عملی مرتکب نشويد که شخصی را به تلافی بر انگيزاند چرا که ممکن ميباشد که وی روزی روی سرتان بريند ! نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 توسط محمد
سلام امیدوارم خوب باشید ممنون از اون دوستانی که جوک های باحال میل می کنن ولی باید بگم جوک تو وبلاگ خیلی کم می زارم ولی اگه جوک خوبی بود حتما سعی می کنم لابه لای مطالب تو وبلاگ بزارم . بعد اون دوستی که سئوال کرد که من محمد جهانبخشی از اهواز هستم باید بگم بهش که نه اون پسر عموی من هست من محمد جهانبخشی ساکن تهران هستم!
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 توسط محمد
در يک بعد از ظهر آفتابي در يک پيکنيک دوستانه, يکي از خانمها به نام اينگريد به طور ناگهاني پايش بر روي سنگي لغزيده و به زمين خورد.
وي بلافاصله از زمين برخاست و به همه اطمينان داد که حالش خوب است و طوري نشده و فقط به خاطر کفش جديدش پايش بر روي سنگ کوچکي لغزيده است. اطرافيان به وي کمک کردند تا لباسها و دست و صورتش را تميز کند و از مابقي روز لذت ببرد. حال اينگريد در ظاهر خوب بود و فقط کمي شوک زده به نظر ميرسيد. اما غروب همان روز همسر اينگريد اطلاع داد که اينگريد حالش بد شده و در ساعت 6 بعدازظهر به بيمارستان منتقل شده و در بيمارستان از دنيا رفته است. اينگريد در اثر ضربهاي که در پيکنيک به وي وارد شده بود دچار ضربه مغزي شده بود. اگر در ميان مهمانان فردي وجود داشت که ميتوانست علائم اوليه ضربه مغزي را شناسايي کند احتمالاً اينگريد الان زنده بود. پس لطفاً چند دقيقه وقت بگذاريد و ادامه مطلب را مطالعه کنيد: روش تشخيص ضربه مغزي: پزشکان معتقدند اگر فردي که دچار ضربه مغزي شده است ظرف 3 ساعت به بيمارستان منتقل شود آنها ميتوانند عوارض اين ضربه را به طور کامل از بين ببرند. ولي تشخيص اين حادثه و رساندن مصدوم به بيمارستان ظرف 3 ساعت کار مشکلي است چون در حالت عادي چند ساعتي طول ميکشد تا عوارض اين ضربه خود را نشان دهد. متاسفانه ممکن است فرد دچار صدمات جدي در ناحيه مغز شده باشد در حالي که اطرافيان اصلا متوجه هيچ علامت يا نشانهاي نشوند. به همين منظور پزشکان توصيه ميکنند که در چنين شرايطي اين سه پرسش ساده را در ذهن بسپاريد و در اولين فرصت از مصدوم بپرسيد:
نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم تیر 1385 توسط محمد
اگر مردي زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است
اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدري حرف بزند «وراج» است اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدري خاکستري باشد «عجوزه و پير کفتار» است اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «واي خدا بدور» نگو نگو نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم تیر 1385 توسط محمد
از اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید
قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما'' قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شوید در غیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم تیر 1385 توسط محمد
* اگر دوست داريد وقتى به خانه مي آييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است...
* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست... * اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد... * اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند... * اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد... * اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان... * اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد... توصيه ميكنم كه يك سگ بخريد! نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 توسط محمد
خانمی از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانمیشناسم ولی باید گرسنه باشید لطفا به داخل بیایید و چیزی بخورید. پیرمردان پرسیدند: آیا شوهرتمنزل است؟ زن گفت: خیر، سرکار است. آنها گفتند: ما نمیتوانیم داخل شویم. بعد از ظهر که شوهر آنزن به خانه بازگشت همسرش تمام ماجرا را برایش تعریف کرد. مرد گفت: حالا برو به آنها بگو که من درخانه هستم و آنها را دعوت کن. سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها گفتند: ما نمیتوانیمبا هم داخل شویم. زن علت را پرسید و یکی از آنها توضیح داد که: اسم من ثروت است و به یکی دیگرازدوستانش اشاره کرد و گفت او موفقیت و دیگری عشق است. حالا برو و مسئله را با همسرت در میانبگذار و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید! زن ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد. شوهر کهبسیار خوشحال شده بود با هیجان خاص گفت: بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایینماییم. اما زن با او مخالفت کرد و گفت: عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم! در این میان دخترشان که تا اینلحظه شاهد گفت و گوی آنها بود گفت: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم و منزلمان را سرشار از عشقکنیم؟ سپس شوهر به زن نگاه کرد و گفت: بیا به حرف دخترمان گوش دهیم، برو و عشق را به داخلدعوت کن، سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟ لطفا داخل شوید ومهمان ما باشید. در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وی را همراهی کردند. زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم! دراین بین عشق گفت: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت میکردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرونمنتظر بمانند اما زمانی که شما عشق را دعوت کردید، هر جا که من بروم آنها نیز همراه من میآیند.
هر کجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقیت نیز حضور دارد. خوش باشید محمد نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 توسط محمد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1385 توسط محمد
خصوصيات دخترا 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! 2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن! 4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش) 5. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن! -------------------------------------------------------------------------------- اگر يه مرد در ماشين رو براي خانومش باز کنه ميشه ۴ تا نتيجه گرفت: ۱-ماشين تازه هست ۲-زنش تازه هست .۳-طرف زنش نيست ۴-مرد گلابی هست --------------------------------------------------------------------------------- اين چند تا جمله ناب رابخونيد و یاد بگیر: 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه می ده. نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1385 توسط محمد
سلام دوستان نمی دونم ما پسرا چرا اینطوری هستیم! حتما می خوایید بدونید چیطوری هستیم؟! من یک روز کامل وقتم رو واسه یک آزمایش عملی در مورد پسرا گذاشتم البته بگما من خودم با این که پسرم ولی می خوام از هم جنس های خودم انتقاد کنم و در مورد خودم هم شاید صدق کنه امروز الاف بودم و حوصله هیچ کاری رو هم نداشتم گفتم یکم برم تو بهر ملت ! دقیقا ۹۹٪ پسرا وقتی یک دختر خوش چهره و یا خوش هیکل از بقلشون رد می شه گردنشون ۱۸۰ درجه تاب می خوره و تا جایی که چشمش راه بده دختره رو نگاه می کنن! خیلی جالبه از هر ۱۰ نفر ۹ نفرشون اینطوری بودن اون یک نفر هم یا با زنش بود یا با دوست دخترش!
و جدا از این که در مورد پسرا آزمایش هایی انجام دادم در مورد دختر ها هم این کار رو کردم! (الافی و هزارتا فکر خوب و بد دیگه!) و اما دخترا ! دخترا جالب تر بودن می دونی چرا ؟! چون طوری که من متوجه شدم ۹۹٪ دخترا کلاس و قیافه الاکی می گیرن البته دختری که قیافه نگیره دختر نیست دیگه! من منظورم قیافه الاکی هست! پسر : خانم بلیت اتوبوس دارید؟ این برخی از مشاهدات من بود که مثال زدم! البته باز هم می گم خیلی از دختر پسرا جزء این نوع افراد نیستند . این چند خط رو نوشتم که شاید خودمون رو اصلاح کنیم البته به حرف من نیست خودمون باید رفتارمون رو عوض کنیم چون بعضی از این حرکات بعد از چند وقت واسه خودمون مشکل ساز می شه خوش باشید محمد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر 1385 توسط محمد
خـريد كـردن بـا همسرتان شباهت زيادي با رفتن به مطب دندانپزشكي دارد؛ دردناك و در عين حال غير قابل اجتنـاب اسـت. ديـر يـا زود از شما خواهد خواست او را در يكـي از خريدهاي طاقت فرسايش همراهي نماييد
اگر از خريد كردن دل خوشي نداشته و نمي توانيد خود را خـلاص كنـيـد، چه بايد انجام دهيد تا آن روز قابل تحمـل و زود گذر شـود؟ رعـايـت ايـن نـكـات زنـدگي شما را بسيار آسانتر خواهد نمود زرنگ تر باشيد، پيشتاز باشيد، بيشتر طول دهيد برای خواندن مطلب آموزشی فوق روی ادامه مطلب کلیک کنید ! ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه نهم تیر 1385 توسط محمد
واي خدای من این دخترا چقدر باحالن ! امروز تو خیابون ۲ تا دختر خانم باهم دعواشون شده بود ! گیسو گیس کشی .خدا چه حرفهایی به هم می زدن ! زده بودن رو دست آقایون من که داشتم از خنده می ترکیدم می دونید واسه چی؟ ملتی که جمع شده بودن کسی جلو نمی اومد جدا کنه حالا جدا کردن تو سرشون بخوره ! حالا که کاری نمی کنن ساکت شن !! یکی می گفت مشت اول هزار ! یکی می گفت هرکی بیشتر کتک بخوره خره!
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم تیر 1385 توسط محمد
دیروز تو میدان ونک ایستاده بودم منتظر یکی از دوستان چون دوستم خیلی دیر اومد زیاد منتظر ایستادم حدود ۳۰دقیقه. بعد از یک ربع یک چیزی نظرم جلب کرد دیدم یک دختر خانمی خیره شده به من البته اول فکر کردم که من رو نگاه نمی کنه و داره تابوی بالا سر من رو می خونه البته این تبلیغ روی تابلو چهار خط بیشتر نبود فهمید تابلو چیه بابا داره من رو نگاه می کنه ! خودمو جمع و جور کردم . خودمونیم بدطور نگاه می کرد دیگه داشتم از رو می رفتم! حدود یک دقیقه ایی همین طوری سپری شد که دیدم خودش اومد جلو گفت سلام! گفتم علیکم سلام گفت ببخشید من شما رو جایی ندیدم!؟ گفتم نمی دونم شاید دیده باشید! گفت چهرتون خیلی آشناست گفتم آره خیلی ها این رو می گن! (البته من به شوخی گفتم ولی بعد پشیمون شدم چون بدطوری نگاه کرد!) گفتم شاید کسی دیگه رو جای من اشتباه گرفتید گفت فکر نمی کنم !!! آخ خ خ خدای من یادم افتاد دختره کیه! حدود یک سال پیش من تو خیابون خالد استامبولی یکی از کوچه ها با ماشین این دختره تصادف کرده بودم البته تصادف که نمی شه گفت چون نه ماشین من طوریش شده بود نه ماشین این خانم! ولی بد طور حرفمون شد خلاف اومده بود بعد لاتی بازی هم در می اورد البته یک کاری بش کردم که بعد فکر کنم خودش پشیمون شد بعد از این که جنجال ما تمام شد گفتم باید حال این دختره رو بگیرم!! وقتی حرکت کرد جلوش طوری با ماشین اومدم که نتونست ماشین رو کنترل کنه و زد به جدول و جلوی ماشین داغون شد! و بعد من فرار کردم ولی بعد کلی عذاب وجدان گرفتم!!! دختره داشت همین طور نگام می کرد که گفتم شرمنده من باید برم ! گفتم تا یادش نیومده برم چون اگه بشناسه دیگه بیا درستش کن . گفت ولی چهرتون خیلی آشناست گفتم یکم فکر کن یادت می یاد!!!! و بعد خداحافظی کردم و رفتم به رفیقم زنگ زدم و محل قرارمون رو عوض کردم.
ولی کلی شانش اوردم چون اگه می شناخت خسارت ماشین + تورم پارسال و امسال وکلی چیز دیگه رو ازم می گرفت! ولی خدایش حقش بود خیلی پررو بود دختر به این پرروی ندیده بودم. اینم جریان دیروز ما بود گفتم بزارم تو وبلاگ شما هم بخونید نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1385 توسط محمد
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم تیر 1385 توسط محمد
همسر عزيزم ! آن استكان چايي را كه ديشب خوردي ، پبر از آرسنيك و مرگ موش بود ! از اين كه هنوز نمردي از تو تشكر مي كنم !(همسر پشيمان )
به دادگاه لاهه : اينجانب ميلوسوويچ تا آنجا كه يادم هست فقط 33333 به اضافه چند تا « 3» ي ديگر آدم هاي اهل بوسني را كشتم و از اين كه اينقدر در 3 اصراف كردم و سه كردم ، صميمانه معذرت مي خوام ! ( ميلوسوويچ ) آقاي قاضي !باور كنيد من مقتول را ابتدا خفه كرده بعد اجزاي بدنش را به طور مساوي و دقيقا به 74 تكه مساوي تقسيم كردم ، از اين كه در پرونده من آمده است ، اجزاي بدن مقتول را ساطوري كرده امجدا شرمنده ام ف اينقد هم نامرد نيستم .( قاتل .. باب ! خيلي قاتله ) شريك گرامي ام ! از اين كه برايت حبس ابد بريده اند خيلي ناراحتم . باور كن كه قصد نداشتم سرت كلاه بگذارم ، فقط من 10 فقره چك تضميني از توي گاوصندوق دزديدم . آخ اين خيانت محسوب مي شه ؟ خودت قضاوت كن .( شريك بند كيف ) دوستم ، خلبان از دست رفته ! آن روزي كه مرا در جلوي جمع مسخره كردي تصميم گرفتم از تو انتقام بگيرم . ديروز « من » باك بنزين هواپيما يت را خالي كردم اما نيت « من » در درجه اول صرفه جويي در مصرف سوخت بود .اميدوارم در آب ها و ابرها به تو خوش بگذرد .( دوست خلبان از دست رفته ) كوسه هاي عزيز ! دندان هايتان را مسواك كنيد . هر چند عذاب وجدان گرفته ام اما قايقي كه تا 1 ساعت ديگر به محل تجمع شما خواهد رسيد ، پر است از ميخ و گلميخ ، مواظب باشيد دل درد نگيريد .(تابوت ساز) پدر بزرك بزرگوارم !پزشكان اميروز گفتند پدربزرگ 120 ساله تو امشب مي ميرد . باور كن از اين كه اين همه عمر كرده و خسته شده بودي ، ديشب تصميم گرفتم در عزايت كيم چاشني هاي «غير توصيه شده » بريزم . در ضمن وصيتنامه ات را هم يك كاري كرده ام ديگه ،البته زياد نگران نخواهي شد.( نوه منتظر الارث) نوشته شده در تاريخ شنبه سوم تیر 1385 توسط محمد
عقل:
به زني که 1 درصد مغزش کار کنه ميگن: فمينيست! به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده ميگن: بيوه!
دشمن: هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق! هر مرد باهوشي تنها يه دشمن داره: اونم زنشه که از حسودي داره ميترکه!
انتقام: بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه! بهترين انتقام از مردي كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ با اون مرده برين خانوم بازي!
دعوا: طلا و جواهر تنها چيزيه که زنها سرش دعوا دارن که مال کدومشون بيشتره. تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره.
تفاوت: فرق يه زن با گربه چيه؟ گربهها از موش نميترسن اما زنها...! فرق يك مرد با گربه چيه؟ يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده، اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه!
روان درماني: چرا روان درماني زنها بيشتر از مردها طول ميكشه؟ به اين خاطر روان درماني زنها بيشتر طول ميکشه که روانشون پاکه و بايد از اول ساخته بشه! چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟ معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
وقتي خدا: مرد رو آفريد: داشت تمرين ميكرد! زن رو آفريد: فهميد فقط تمرين مهم نيست، شرايط آب و هوايي هم تو برد و باخت مؤثره.
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟ جواب خانمها: چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه! جواب آقايان: چون زن خوشگل کميابه، اما زن باهوش اصولا نايابه.
جواب خانمها: هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده! جواب آقايان: احتمالا به هيولاهه خبر داده بودن که خلاصه يه زن باهوش کشف شد! اومد تماشا کنه.
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟ جواب خانمها: كار نيكو كردن از پر كردن است! جواب آقايان: استثنائا موافقم، چون براي آفريدن يه زن درست حسابي خيلي ديگه بايد تمرين ميکرد.
جواب خانمها: هيچي، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده! جواب آقايان: و اين کاريه که تا ابد ادامه داره. چون هيچوقت نميتونه درست هدفگيري کنه.
چرا مردا هيچوقت از حرفهاي زنها سر در نميآورند؟ جواب خانمها: چون مخ درست و حسابي ندارند! جواب آقايان: براي اينکه هيچ رابطه منطقي بين 2 تا حرف پشت سرهم خانوما وجود نداره. واسه همين مردا سر در نميارن.
و اين داستان ادامه دارد... نوشته شده در تاريخ شنبه سوم تیر 1385 توسط محمد
براي خوشبخت زندگي كردن با يك مرد، زن بايد مرد را بسيار زياد درك كند و بسيار كم دوست بدارد! براي خوشبخت بودن با يك زن، مرد بايد زن را بسيار زياد دوست داشته باشد و بسيار كم سعي كند كه او را درك كند! مرد متاهل بايد اشتباهاتش را فراموش كند. هيچ فايده ندارد كه دو نفر يادآور يك چيز مشترك باشند! زن هميشه آخرين حرف را در منازعه خانوادگي ميزند. اما اگر مرد چيزي بعدا بگويد، منازعه جديد آغاز ميشود! زن به ازدواج به عنوان آغاز عشق مينگرد و مرد به عنوان پايان عشق!
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم تیر 1385 توسط محمد
|
||