تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها

برای بچه های زیر ۵ سال

تا ديدي مامان دوربين را آورده تا از کار قشنگي که داري انجام ميدي فيلم بگيره، ديگه اون کار را نکن. بعد که مامان دوربين را گذاشت سر جاش، دوباره همون کار قشنگ را بکن
مامان خيلي دوست داره که موقعي که داره لباس تنت مي کنه تو وول بخوري
با هر اسباب بازي فقط يک بار بازي کن!
وقتي با مامان ميري مهموني يه راست برو سراغ چيزهاي شکستني!
وقتي مامان بهت غذا مي ده، تف کن!
وقتي بابا بهت غذا ميده، بخور و لبخند بزن
وقتي مامان تو رو مي بره مهدکودک، حسابي گريه زاري کن. بدنيست يک کمي وجدان درد بگيره!
يادت باشه! هيچوقت بدون دردسر به رختخواب نرو!
وقتي مامان لباس تنت مي کنه، فوري کثيفش کن
تو سينما يهو جيغ بکش!
مامان گناه داره! وقتي باهاش مي ري حموم، هي شالاپ شولوپ کن تا اون هم کيف کنه!
علم ثابت کرده که وقتي غذا را بمالي به صورتت خوشمزه تر مي شه
خودت را خسته نکن که فرق ”آره“ و ” نه“ را ياد بگيري
هميشه دو تا شيريني بر دار ، با هر دستت يکي
جغجغتو بنداز زمين و ببين مامان چند بار خم ميشه تا اونو بر داره.اگر کمتر از بيست بار خم شد، جيغ بکش!
سينه خيز برو تو جاهاي تنگ و باريک تا دست مامان بهت نرسه
اون ليوان پلاستيکي ات که سرش چند تا سوراخ داره؛ ميدوني چيه؟ آب پاشه
مداد شمعي هات را گاز بزن.نترس سمي نيست
اگه گفتي کاغذ توالت چند متره
توي تخت خودت نخواب، تخت مامن و بابا راحت تره!
ياد بگير که در توالت را از تو قفل کني و جيغ بزني
ياد بگير در يخچال را خودت باز کني؛مي دوني انداختن تخم مرغ روي زمين چه کيفي داره
مامان عاشق نقاشيهاي توست؛ ديوارهاي اتاقش را ....!
وقتي توي جمعي و مي خواهي بري دستشويي ، با صداي بلند بگو



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 توسط محمد

 

بزرگترین سایت سرگرمی آموزشي ايراني (كليك كنيد)



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره

.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

!چه فكر خوبي
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده

!زنم منو درك نميكنه
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد

.من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده

.دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

!كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

! چه جالب
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني

!!عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم

!اين واقعا" فيلم خوبيه
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

!!اين يه كار زنونه است
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه

!تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته

!!من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم

منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟

!!دلم برات تنگ شده
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و

!!ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي
اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه
اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره
اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه
اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي
: اگر که ازت سوال کنن
where are you from?
و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي
اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 توسط محمد
سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ
- بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگی، هنری، تفريحی ملکوت
- بازديد از پل زيبای صراط
- بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه
- تجربه ی سفری زيبا بر روی شير عسل های رودخانه های بهشت
- بازديد از بارگاه الهی و خانه ی جبرائيل
- بازديد از اژدهای دو سر


هزينه های تور شامل

- هزينه ی جابه جايی و اقامت همراه با صبحانه
- هزينه ی ويزای بهشت
- هزينه ی جا به جايی با قاليچه ی پرنده
- هزينه ی خدمات جانبی( حوری و

علاقه مندان می توانند برای شرکت در تور و کسب اطلاعات بيشتر هر چه سريع تر با عزرائيل تماس بگيرند!

کنسرت بزرگ هايده و ويگن
( برای حال دادن به زلزله زدگان بم که تازه اومدن اين جا)

با حضور افتخاری ايرج بسطامی
مکان: آمفی تئاتر اصلی بهشت، آسمان هفتم!
زمان: جمعه ی ديگه

علاقه مندان برای تهيه ی بليط و در صورتی که احساس می کنند به بهشت می روند، می توانند تا آخر وقت اداری چهارشنبه فوت شوند



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 توسط محمد

نظر شما در مورد این عکس چیه؟!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 توسط محمد

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود

ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 توسط محمد

۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ، اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .

۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .

۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .

۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد

۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .

۶: در صفهای شلوغ و فشرده سعی کنيد تا ميتوانيد نفر جلوييتون رو انگول کنيد ( برای اين کار ميتونيد از انگول يک انگشتی ، چهار انگشتی ، با کف دست و يا دو دستی استفاده کنيد ) اگر شخص جلوييتون برگشت و با عصبانيت بهتون گفت هی آقا چی کار ميکنيد ؟ شما هم با صدای بلند در جوابش بگيد ، از اينکه دستم به باسنتون خورد معذرت ميخوام و اگر هم چيزی نگفت ، همونجور به کارتون ادامه بديد ، فقط مواظب باشيد کارتون به غسل جنابت نکشه .

۷: وقتی دارين در دانشگاه با همکلاسی دخترتون صحبت ميکنيد ، سعی کنيد هميشه دستتون به آلتتون باشه و يا همش بخارونی نش

۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .

۹: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .

۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .

۱۱: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .

۱۲: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی خوش کمال استفاده رو ببرن .

۱۳: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .

۱۴: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .

۱۵: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .

۱۶: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .

۱۷: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .

۱۸: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .

۱۹: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.

۲۰: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .

۲۱: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .

۲۲: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .

۲۳: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .

۲۴: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .

۲۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسی نميفهمد .

۲۶: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .

۲۷: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .

۲۸: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .

۲۹: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .

۳۰: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره

ارسالی توسط کیوان



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط محمد
 1.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
 2. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است
 4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن
 5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله
 6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن
 7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن
 8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين
 9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن
 10 . هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )
 11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي دادشتن
 12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز و...

ارسالی توسط هیئت مردان زمین و حومه



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط محمد



نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم

چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

و چي مي شد اگه

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟



نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد

18دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد!

 

1-     هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

 

1- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيدهيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

3-  تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

6-  عمرتان بسيار طولاني است.

7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

12- عشق و هنر ابداع شماست.

13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد       

14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!

15- بهشت زير پاي شماست.

16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

17-هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد

 يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

18-هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

19-به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

20-هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه

 مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور  بگيرند.

22- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

 24- حق تقدم با شماست.

25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.

26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

28-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

 و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد

پسر:عاشقتم

دختر:خفه شو

پسر:دوست دارم

دختر:خفه شو

پسر:دلم برات تنگ ميشه

دختر:خفه شو

پسر:با من ازدواج ميکنی

دختر:راست می گی

پسر:خفه شو



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
ايرانيها را به چهار طريق مي توان شناخت :

۱- زير شلواري راه راه آبي دارند

۲- وقتي بستي ليواني را باز مي كنند درش را ليس ميزنند

 ۳- هر بار كه يك قلوپ نوشابه ميخورند به شيشه نگاه مي كنند

۴- تو چهارچوب در وا مي ايستند و ميگند بفرماييد تو



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
مردها مثل «مخلوط كن» هستند:

در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد.

 

مردها مثل «آگهي بازرگاني» هستند:

حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد.


مردها مثل «كامپيوتر» هستند:

كاربري‌شان سخت است و هرگز حافظه‌اي قوي ندارند.


مردها مثل «سيمان» هستند:

وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني.

 

مردها مثل «طالع بيني مجلات» هستند:

هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي‌گويند.

 

مردها مثل «جاي پارك» هستند:

خوب‌هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده‌اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

 

مردها مثل «پاپ كورن» (ذرت بو داده) هستند:

بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي‌گيرند.

 

مردها مثل «باران بهاري» هستند:

هيچوقت نميدانيد كي مي‌آيند، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود.

 

مردها مثل «پيكان دست دوم» هستند:

ارزان هستند و غير قابل اطمينان.

 

مردها مثل «موز» هستند:

هرچه پيرتر ميشوند وارفته‌تر ميشوند.

 

مردها مثل «نوزاد» هستند:

در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي‌شويد

خانمهای عزیز برید حال کنید!



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
سلام خدمت دوستان خوبم در مورد چند مطلب قبلی که تو وبلاگ گذاشتم (مگس و آدامس) که به دختران نسبت داده شده بود باید بگم که قصد ما اصلا توهین به کسی نیست و مطالب وبلاگ رو اگه خونده باشید واقیعت ها در قالب طنز بیان می شه  البته شاید هم این واقیعت ها زیادی واقعی بیان شدن که باعث ناراحتی برخی دوستان شده! البته این واقعیت ها هم در مورد پسران  صدق می کنه  که از این بعد سعی می کنیم تعادل رو در وبلاگ بیشتر رعایت کنیم و در مورد پسران هم  مطالب بیشتری بزاریم(البته اگه مطالب جالبی هم دارید ما حاضریم تو وبلاگ بزاریم همان طور که قبلا هم گفته بودم) درکل من از تمام دوستانی که ناراحت شدن معزرت می خواهم و سعی می کنم مطالب را با بیان نرم تر تو وبلاگ بزارم!!
خوش باشید محمد



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد

هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم

روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم

هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم

تو همه دنيای منی امروز و فردای منی

هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم

ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست

اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست

ميگن گل شقايق نشون داغ عشق

من از نگاه داغت شدم باغ شقايق

ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان

اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام

ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه

نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه و بریزه

وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم

دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم

بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی

تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم

ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا

بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا

ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه

عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته

دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره

اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟؟؟



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
 
خانم های عزیز باید بگم که نوشته زیر فقط در مورد بعضی از دختران صدق می کنه پس زیاد نارحت نشید!(با همه نیستم!)
دوستان عزيز ميدونم که تا الان خيلي چيزا در مورد شباهت دختر جماعت با انواع جونورهاي موزي شنيدين )البته منظورم اصلاً درمورد يکي دو نفري که خودشون ميدونن نيست !
ميخوام اين دفعه از شباهت بسيار زياد دخترا با مگس براتون بگم . بله ! مگس همون جونور موزي کثيفث که هر کي ميبيندش ترجيه ميده به جاي اينکه ردش کنه بره ،‌لهش بکنه تا بعداً مزاحم يکي ديگه نشه !!!
در اين چارچوب توجه تون رو به اين مطالب جلب ميکنم :
1) وقتي مي خواي بگيريشون ، به ظاهر در ميرن و جا خالي ميدن ولي مدام پشت پنجره سرک ميکشن تا وارد زندگيت بشن .
2)وقتي وارد زندگيت ميشن قطعاً دنبال اينن که يه قسسمت از روزيت (غذات) رو تصاحب کنن . براي همينه که با اومدنش همه اعضاي خانواده به اتفاق سعي ميکنن کاري کنن که نتونه جايي بشينه و اونجا رو کثيف کنه
3) در هر فاصله اي که باشن بازم صداي وز وزشون رو ميشنوي
4) براي انجام يه کار يا گرفتن يک تصميم مدام و به سرعت مثل يه مگس تغيير مسير ميدن و اصلاً ثبات ندارن
5) موقعيت نشناسيشون در حرف زدن ، درست مثل صداي وز وز يه مگس اونم ساعت 6 صبح تو تخت خوابه که هر چي ميخواي حاليش کني ، تو مغزش نميره
6) وقتي بالاخره با هزار بدبختي از شرش خلاص ميشي ، بايد تا چند وقت عواقبش رو تحمل کني (مگس رو که له ميکني به شعاع 2 متريش رو به انواع ويروسا آلوده ميکنه)
7) انقدر پررو هستن که وقتي يکيشون رو له ميکني از جنازش چندتا ديگه شروع به بال زدن ميکنن
8) درست مثل مگسا مدام حتي با خودشون هم درگيري دارن . اگه دقت کرده باشين مگسا وقتي چندتا باشن مدام تو هوا با هم درگيرنو به هم ور ميرن !!!!!
9) ماکسيمم منفعتشون براي آقايون اينه که ميتوني براي پيشرفت علم و تجربه خودت ازشون استفاده کني نه بيشتر . (مگسها کمک شاياني به علم هوانوردي کردن ، جالب اينکه محقق ها هر مگسي رو بعد از آزمايش له ميکنن تا از طريق امواج الکتريکي به بقيه خبر نده که چه بلايي قرار سرشون بياد . لازمه پيشا پيش از همه مگسهاي موجود درکلوب براي خدمات قابل توجهي که قرار قبل از له شدن بکنن تشکر کنم)
10).........
اگر آقايون مگس له کن و مگس پرون ، چيزهاي بيشتري از شباهت اين جونورهاي آدم نما به مگسهاي بيچاره ميدونن ، لطفاً بگن . بزودي شباهتهاي بيشتري از اين جونورها منتشر خواهد شد
 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
ضد حال يعني: 1- سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه 2- روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري 3- يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي 4- درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه 5- ضد حال يعني اينكه اين مطلب رو از قبل خونده باشي!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
می گن دوست دختر مثل ادامسه می گی نه؟ پس بخون......


1 - داشتن یک بسته همیشه بهتر از یکیه

2 - فراموش نکن پایان هر ادامسی سطل اشغاله پس برای هیچ ادامسی قیمت زیادی نپرداز

3 - ادامس نیمه خورده کسی رو نخور

4 - جویدن بیش از حد ادامس جز بی مزه شدن حاصلی نداره

5 - همیشه مدل ها و طعم های بهتر از اونی که داری وجود داره

6  - حسرت ادامسی که دور انداختی رو نخور

7 - ازدواج با دوست دخترت مثل قورت دادن ادامسه هیچ ادم عاقلی ادامسش رو قورت نمی ده

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 توسط محمد

در كلاس درس آموزگار از دانش آموزان خواست، آنچه كه گمان مي كنند در حال حاضر جزو شگفتي هاي جهان هفتگانه جهان  محسوب مي شوند را فهرست وار ، بر روي كاغذ بنويسند.

البته در اين بين اختلاف نظرهايي وجود داشت اما شگفتي هايي كه بيش از همه راي آوردند از اين قرار بودند:

1ــ اهرام بزرگ مصر

2ــ تاج محل

 3ــدره گراند كانيون

4ــ كانال پاناما

5ــ آسمان خراش امپاير استيت بيلدينگ

6ــ كليساي بزرگ سنت پيتر

7ــ ديوار بزرگ چين

اما هنگاميكه آموزگار آراء بچه ها را جمع مي كرد. متوحه شد كه يكي از داشن آموزان هنوز فهرست خودرا تكميل نكرده است. بنابراين از او پرسيد كه : آيا مشكلي پيش آمده؟

دخترك دانش آموز گفت: بله يك قدري . من هنوز نتوانسته ام تصميم بگيرم كداميك از آنها را بنويسم زيرا تعدادشان زياد است.

خانم آموزگار گفت: عيبي نداره . به ما بگو چه چيزهايي رو نوشتي شايد بتونيم كمكت كنيم.

دخترك قدري ترديد كرد اما سپس از روي كاغذ خود چنين خواند. من فكر مي كنم كه شگفتي هاي هفتگانه جهان از اين قرارند:

1ــديدن

2ــ شنيدن

3ــ لمس كردن

4ــ چشيدن

5ــ احساس كردن

6ــ خنديدن

7ــ دوست داشتن

كلاس در چنان سكوتي فرو رفته بود كه حتي اگر سوزني هم به پايين مي افتاد مي شد صداي برخورد آن را با سطح زمين شنيد.حقيقت اين است كه ما چيز هايي به اين سادگي را كه واقعا شگفت انگيز هستند ناديده مي گيريم و قدر آنها را نمي دانيم. شايد  كه اين داستان كوتاه ياد آور خوبي باشد از اينكه ارزشمند ترين چيزهاي زندگي راانسان نه مي تواند با دست بسازد و نه خريداري كند.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
تفاوت های دختر ها و پسر های ایرونی

 

 
1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

 

 
2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

 


3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

 

 
4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

 

 
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

 

 
6-دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

 

 
7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!

 

 
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و  .........هست.

 

 
9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن  ودر هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

 

 
10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای  داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

 

 
11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

 

 
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

 

 
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

 

 
14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

 

 
15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن  ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای مصطفی تیفوسی)

 

 
16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن!

 

 
17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

 

 
18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

 

 
19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

 

 
20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

 

 
21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

 

 
22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!

 

 
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 توسط محمد
سلام خدمت شما دوستان عزیز و یاران همیشگی وبلاگ!!

باید بگم  که دوستانی که مایل به همکاری با ما بودن می تونن مطالب جالب (البته مربوط به موضوع وبلاگ) خودشون رو برای ما بفرستند تا به نام خودتون تو وبلاگ بزارم .

لطفا مطالبی رو بفرستید که قابل انتشار باشه!

ارسال مطالب به :

mohammad_lavizan@yahoo.com

راستي زياد محو خوندن نوشته هاي وبلاگ نشيد نظر هم بديد

 



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1385 توسط محمد

 سير تكاملي آقايان

 

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هِر رو از بِر تشخيص ميدن . اول بدبختي

 

سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد

 

سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن

 

سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن

 

سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه

 

سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن

 

سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده

 

سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن

 

سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن

 

سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه

 

سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت

 

سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست

 

سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟

 

سن 27 سالگي : آخيش


سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

 

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم

 

سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي

 

سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن

 

سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث

 

سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن

 

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست

 

سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم

 

سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط


سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه

 

سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن


سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه

 

سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کی ميخواد باشه ، باشه

 

سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله

 

سن 27 سالگي : آخيش

 

سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1385 توسط محمد
مشخصات يک آدم ايرانی ....



شما ايرانی هستيد اگر :

* هم خواننده هستی و هم دلال اتومبيل !  

*-پيش مادرت از همسرت بد گويی ميکنی ! 

*- وقتی ميخواهی به بقالی سر گذر سری بزنی ؛ کت و شلوار می پوشی و کراوات ميزنی ! 

* -به کنسرت ميروی اما اصلا خواننده را نمی بينی چرا که دم در می ايستی و عرق ات را می خوری و دختر ها را ديد ميزنی 

* - هيچوقت حلقه ازدواج ات را به انگشت نداری 

*- روزی دو سه پاکت سيگار دود ميکنی اما ادعا ميکنی که سالهاست سيگار را ترک کرده ای 

* -سی و پنج سال از عمرت گذشته است اما بقدرتی خدا يک تار مو هم روی کله مبارک ات پيدا نمی شود . 

* -شبانه روز تلويزيون ايرانی نگاه ميکنی اما مدام به صاحبان آنها فحش ميدهی که چرا هيچ برنامه بدرد بخوری ندارند . 

* - در بازی تخته نرد و شطرنج استادی ؛ اما بلد نيستی چگونه ماليات ساليانه ات را بدهی . 

* - وقتی از کسی تقاضای ازدواج ميکنيد ؛ اولين سئوال شان اين است که آيا شما خانه شخصی داريد يا نه ؟؟ 

* - همسرت را سالهاست طلاق داده ای اما هنوز اجازه نميدهی که همسر پيشين شما با کسی معاشرت داشته باشد . 

* - شما در ايران جراح پلاستيک بوده ايد اما حالا در امريکا در يک چلوکبابی کار ميکنيد . 

* - سه تا پيجر و دو تا تلفن با خودت همراه داری اما هرگز هيچکس بشما زنگ نمی زند . 

* ادعا ميکنی که بابای شما بهترين دوست شاه بوده است . 

* - نه کاری داری نه خانه ای ؛ اما اتومبيل BMW زير پايت است . 

* - روزی دو بار بايد صورتت را اصلاح کنی . 

* - شما در ايران يک تيمسار چهار ستاره بوده ايد اما حالا در واشنگتن تاکسی ميرانيد . 

* -خوا هر زن و مادر زن و برادر زن ات به ديدن ات ميآيند اما کنگر می خورند و لنگر می اندازند 

* - وقتی از شما می پرسند کجايی هستی ؟ فورا ميگويی ايتاليايی ! حتی اگر تسبيح توی دست تان باشد ! 

* - توی توالت خانه ات حتما يک آفتابه داری !! 

*دوستانت را برای خوردن پيتزا به خانه ات دعوت ميکنی اما محض احتياط يک ديگ پلو هم بار ميگذاری . 

* - معتقد هستی که هيچکس توی دنيا نمی تواند مثل تو کباب بپزد . 

* - توی خانه ات سگ داری اما اگر آن زبان بسته پايش را توی اتاق ات بگذارد کتک اش خواهی زد ! آخر سگها را نجس ميدانی 

* - به لهجه همه ميخندی مگر به لهجه خودت .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 توسط محمد
مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگی به همين چند دقيقه چای آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."
لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد
گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اند نسل قهوه چی بوده اند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 توسط محمد
بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده اين وصلت را جور مي كنم.
ما وقتي حرف هاي محكم و مستدل عمه مان را شنيديم.گفتيم: يا نصيب و يا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگرديم؟از پا افتاديم، همين را دنبال مي كنيم.ان شاء الله خوب است.اين طوري شد كه رفتيم به خواستگاري آن دختر.
پدر دختر پرسيد: آقازاده چه كاره اند؟
-دانشجو هستند.
-مي دانم دانشجو هستند.شغلشان چيست؟
-ما هم شغلشان را عرض كرديم.
-يعني ايشان بابت درس خواندن پول هم مي گيرند.
-نخير، اتفاقاً ايشان در دانشگاه آزاد درس مي خوانند:
به اندازه ي هيكلشان پول مي دهند.
-پس بيكار هستند.
-اختيار داريد قربان! رشته ايشان مهندسي است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون اين كه بگذارد ما حرف ديگري بزنيم گفت: ما دختر به شغل نسيه نمي دهيم.بفرماييد؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمايي كرد.
عمه خانم كه مي خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توي دست هم، آن قدر با خانواده ي دختر صحبت كرد تا بالاخره راضي شدند.فعلاً به شغل دانشجويي ما اكتفا كنند، به شرط آن كه تعهد كتبي بدهيم بعد از دانشگاه حتماً برويم سركار، اين طوري شد كه ما دوباره رفتيم خواستگاري.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهريه، به نظر من هزار تا سكه طلا. . .
تا اسم«هزار تا سكه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقيه ي حرفش را بزند بلند شد كه برود؛اما فك و فاميل جلويش را گرفتند كه: بابا هزار تا سكه كه چيزي نيست؛ مهريه را كي داده كي گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:ميل خودتان است.اگر نمي خواهيد، مي توانيد برويد سراغ يك خانواده ي ديگر.
بابام گفت:نخير، بفرماييد. در خدمتتان هستيم.
-اگر در خدمت ما هستيد، پس چرا بلند شديد؟
بابام كه ديگر حسابي كفري شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم كمربندم را سفت كنم، شما امرتان را بفرماييد.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سكه ي طلا، دو دانگ خانه...
بابا دوباره بلند شد كه از خانه بزند بيرون؛ ولي باز هم بستگان راضي اش كردند كه اي بابا خانه به اسم زن باشد، يا مرد كه فرقي نمي كند.هر دو مي خواهند با هم زندگي كنند ديگر.
و باز بابام با اوقات تلخي نشست.پدر دختر پرسيد: باز هم بلند شديد كمربندتان را سفت كنيد؟بابام گفت: نخير! دفعه ي قبل شلوارم را خيلي بالا كشيده بودم داشتم ميزانش مي كردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم مي گفتم دو دانگ خانه و يك حج.مبارك است ان شاء الله
بابام اين دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چي چي را مبارك است؟مگر در دنيا فقط همين يك دختر است.و ما تا بياييم به خودمان بجنبيم،كفش هايمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط كوچه پرواز كردند و ما هم وسط كوچه كفش هايمان را جفت كرديم و پوشيديم و با خيال راحت رفتيم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضي كرد كه فعلاً اسمي از حج نياورد تا معامله جوش بخورد.بعداً يك فكري بكنند.
پدر دختر گفت:و اما شيربها، شيربها بهتر است دو ميليون تومان باشد...
بعد زير چشمي نگاه كرد تا ببيند بابام باز هم بلند مي شود يا نه.وقتي آرامش بابام را ديد ادامه داد:به اضافه وسايل چوبي منزل.
بابام حرف او را قطع كرد.منظورتان از وسايل چوبي همان در و پنجره و اين جور چيزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخي گفت:نخير، كمد و ميز توالت و تخت و ميز ناهارخوري و ميز تلويزيون و مبلمان است.
بابام گفت:ولي آقاجان، پسر ما عادت ندارد روي تخت بخوابد.ناهارش را هم روي زمين مي خورد.اهل مبل و اين جور چيزها هم نيست.
پدر دختر گفت:ولي اين ها بايد باشد،اگر نباشد، كلاس ما زير سؤال مي رود.
و بعد از كمي گفتمان و فحشمان، كفش هاي ما رفت وسط كوچه.
دوباره عمه خانم دست به كار شد.انگار نذر كرده بود هر طور شده اين دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسايل چوبي را خط بكشند؛و ما دوباره به خانه ي آن دختر رفتيم.
بابام تصميم گرفته بود مسأله ي جهيزيه را پيش بكشد و سنگ تمام بگذارد تا بلكه گوشه اي از كلاس گذاشتن هاي باباي آن دختر را جواب گفته باشد.اين بود كه تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهيزيه... !
پدر دختر حرف او را قطع كرد و گفت:البته بايد عرض كنم در طايفه ما جهيزيه رسم نيست.
بابام گفت:اتفاقاً در طايفه ي ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما كه نمي خواهيد جهيزيه بدهيد، پس براي چي از ما شيربها مي خواهيد؟
- شيربها كه ربطي به جهيزيه ندارد.شيربها پول شيري است كه خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شيره ي جانش را به كام دختري ريخته كه مي خواهد تا آخر عمر در خانه ي پسر شما بماند.بابام گفت:خب مي خواست شير ندهد. مگر ما گفتيم به دخترتان شير بدهيد؟اگر با ما بود مي گفتيم چايي بدهد تا ارزان تر در بيايد.مگر خانمتان شير نارگيل و شيركاكائو به دخترتان داده كه پولش دو ميليون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما كلفت هم مي خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.يك كلفت هم با او بفرستيد بيايد خانه ي پسرم.
- نه خير كلفت را بايد داماد بگيرد.دختر من كه نمي تواند آن جا حمالي كند.
- حالا كي گفته دخترتان مي خواهد حمالي كند؟
مگر مي خواهيد دخترتان را بفرستيد كارخانه ي گچ و سيمان؟كفش هاي ما طبق معمول وسط كوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسي بايد آبرومند باشد.اولاً، رسم ما اين است كه سه شب عروسي بگيريم. ثانياً بايد هر شب سه نوع غذا سفارش بدهيد، در يك باشگاه مجهز و عالي.
بابا گفت:مگر داريد به پسر خشايار شاه زن مي دهيد؟اصلاً مگر بايد طبق رسم شما عمل كنيم؟
كفش ها طبق معمول وسط كوچه!!!
ديگر از بس كفش هايمان را پرت كرده بودند وسط كوچه، اگر يك روز هم اين كار را نمي كردند، خودمان كفش هايمان را مي برديم وسط كوچه مي پوشيديم.
باباي دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد براي دختر ما يك خانه ي دربست چهارصد متري در بالاي شهر مي گيرد.
بابام گفت:خانه براي چي؟زير زمين خانه ي خودم هست.تعميرش مي كنم.يك اتاق و يك آشپزخانه هم در آن مي سازم، مي شود يك واحد كامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داريم، نمي شود يك دفعه عمه خانم جوش كرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس كنيد ديگر، اين كارها چيست؟مگر توي دنيا همين يك دختر است كه اين قدر حلوا حلوايش مي كنيد؟از پا افتاديم از بس رفتيم و آمديم.اصلاً ما زن نخواستيم مگر يك دانشجو مي تواند معجزه كند كه اين همه خرج برايش مي تراشيد؟
اين دفعه قبل از اين كه كفش هايمان برود وسط كوچه، خودمان مثل بچه ي آدم بلند شديم و زديم بيرون.
و اين طوري شد كه ما ديگر عطاي آن دختر را به لقايش بخشيديم و از آن جا رفتيم كه رفتيم.
يك سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاك آن را فراموش كرده بودم و اصلاً به فكرش نبودم.يك روز صبح، وقتي در را باز كردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردي خورد كه پشت در ايستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همين كه مرا ديد جا خورد و فوري دستش را انداخت.با ديدن من هر دو با خجالت سلام دادند.كمي كه دقت كردم، ديدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندي زدم و گفتم:بفرماييد تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتيم.فقط مي خواستم بگويم كه چيز، چرا ديگر تشريف نياورديد؟ما منتظرتان بوديم.
من كه خيلي تعجب كرده بودم، گفتم:ولي ما كه همان پارسال حرف هايمان را زديم.خودتان هم كه ديديد وضعيت ما طوري بود كه نمي خواستيم آن همه بريز و بپاش كنيم.
پدر دختر لبخندي زد و گفت: اي آقا. . .كدام بريز و بپاش؟. . . يك حرفي بود زده شد، رفت پي كارش.توي تمام خواستگاري ها از اين چيزها هست.حالا ان شاء الله كي خدمت برسيم،داماد گُلم؟
من كه از اين رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت مي كشيد،گفتم:آخه. . . چيز. . . راستش شغل من. . .
-اي بابا. . . شغل به چه درد مي خورد.دانشجويي خودش بهترين شغل است.من همه جا گفته ام دامادم يك مهندس تمام عيار است.
-آخه هزار تا سكه هم. . .
-اي بابا. . . شما چرا شوخي هاي آدم را جدي مي گيريد.من منظورم هزار تا سكه ي بيست و پنج توماني بود.
ولي دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم اين بود كه دو دانگ خانه به اسمتان كنم.
-سفر حج هم. . .
-راستي خوب شد يادم انداختيد.اگر مي خواهيد سفر حج برويد همين الان بگوييد من خودم اسمتان را بنويسم.
-دو ميليون تومان شيربها هم كه. . .
-چي؟من گفتم دو ميليون تومان؟من غلط كردم.من گفتم دو ميليون تومان به شما كمك كنم.
-خودتان گفتيد خانمتان به دخترتان شير داده، بايد پول شيرش را بدهيم. . .
-اي بابا. . . خانم من كلاً به دخترم چهار، پنج قوطي شير خشك داده كه آن هم پولش چيزي نمي شود.مهمان ما باشيد
-در مورد جهيزيه گفتيد. . .
-گفتم كه. . . اتاق دخترم را پر از جهيزيه كرده ام.بياييد ببينيد.اگر كم بود، بگوييد باز هم بخرم.
-اما قضيه ي آن كلفت. . .
-آي قربون دهنت. . . دختر من كلفت شماست.خودم هم كه نوكر شما هستم، داماد عزيزم!. . . خوش تيپ من!. . . جيگر!. . . باحال!. . .
وقتي ديدم پدر دختر حسابي گير داده و نمي خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقيقت را بگويم.با خجالت گفتم: راستش شرايط شما خيلي خوب است.من هم خيلي دوست دارم با خانواده ي شما وصلت كنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالي دست هايش را به هم ماليد و گفت:ديگر اما ندارد. . . مبارك است ان شاء الله.
گفتم:اما حقيقت را بخواهيد فكر نكنم خانمم اجازه بدهد.
تا اين حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب يك متر واماند.پدر دختر گفت: يعني تو. . . در همين موقع خانمم از پله هاي زيرزمين بالا آمد.مرا كه ديد لبخندي زد و گفت: وقتي كه از دانشگاه برگشتي، سر راهت نيم كيلو گوجه بگير براي ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چيز ديگري نمي خواهي؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همين طور.
خانمم رفت پايين، رو كردم به پدر و مادر دختر كه هنوز دهانشان باز بود و خشكشان زده بود و گفتم: ببخشيد من كلاس دارم؛ ديرم مي شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه.

گفت و گو با مشاور
-آقاي مشاور، سلام
مشكل من اين است كه همسرم«اميد» هر وقت كه به خانه مي آيد، با برادرم مدت زيادي فوتبال بازي مي كند و حوصله ي مرا سر مي برد.شما بگوييد كه من با اين شوهر و برادر فوتباليست چه كنم؟
مشكل شما تنها يك چاره دارد، مي توانيد هر بار كه شوهرتان گل زد، به شدت او را تشويق كنيد، به اين ترتيب بين شوهر و برادرتان اختلاف مي افتد و مي زنند همديگر را لت و پاره مي كنند و شما هم مي توانيد مثل فدراسيون فوتبال، آن ها را براي دو سال از شركت در بازي محروم كنيد! و به اين ترتيب دو سال تمام با خيال راحت و به دور از سر و صدا زندگي كنيد!

كامپيوتر زن است يا مرد؟
استاد زبان درباره اسم هاي فرانسوي توضيح مي داد كه برخي مذكرند و برخي مونث، دانشجويي بي مقدمه پرسيد: استاد رايانه مونث است يا مذكر؟
او كه پاسخ روشني براي اين پرسش نداشت، فكري به ذهنش جرقه زد، دانشجويان كلاس را، به دو گروه دختر و پسر تقسيم كرد تا هر گروه فكرهايشان را روي هم بريزند و براي اين پرسش جوابي پيدا كنند.آن هم جوابي مستدل و منطقي.
جالب است دخترها و پسرها به نتيجه اي مغاير با يكديگر دست يافتند، دخترها اعلام كردند رايانه مذكر است و پسرها درست بر خلاف آن ها، جنس رايانه را مؤنث معرفي نمودند.
اما دلايل دخترها:رايانه ها مذكرند، به اين دليل كه وقتي به آن ها عادت مي كنيم گمان مي كنيم بدون آن ها كاري از پيش نمي بريم، قرار است مشكلات را حل كنند، اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند، با آن كه داده هاي فراواني دارند اما خيلي نمي توان روي آن ها حساب باز كرد.
و سرانجام همين كه پايبند يكي از آن ها شديد، متوجه مي شويد كه اگر صبر كرده بوديد، مورد بهتري نصيبتان مي شد!
دلايل پسرها:رايانه ها مونث اند، به اين دليل كه به غير از خالق آن ها كسي از منطق دروني آن ها سر در نمي آورد.
احدي از زبان ارتباط ميان آن ها چيزي نمي فهمد.
كوچك ترين اشتباهات را در حافظه ي درازمدت خود ذخيره مي كنند تا بعداً تلافي كنند و سرانجام همين كه پايبند يكي از آن ها شديد بايد تمام پولتان را صرف لوازم جانبي آن كنيد.

www.jahanbakhshi.com



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 توسط محمد
مكان وقوع حادثه : قطاري در هندوستان)
وضعيت : بلا نسبت اتوبوس‌هاي شركت واحد خودمان جمعيت منراكم شده، دارد از پنجره‌هايش بيرون مي‌ريزد .
... دي ري ري ريم ...
يك زوم با سرعت هر چه تمامتر روي يك دختر چشم درشت با مژه‌هاي سيخكي كه از قضا حتماً دختر خيلي خوبي و خانم و پاكي است . ساري قرمز و سرخابي هم به تن دارد . در يك دستش يك عالمه كتاب و جزوه دارد ، دست ديگرش را به گوشه شالش گرفته است . بالاخره فيلم‌بردار رضايت مي‌دهد و دست از تير مژگان دختر برمي‌دارد ؛ يك صحنه باز مي‌گيرد . و اينجاست كه مي‌بينيم دخترخانم بر اثر ازدحام جمعيت برادران و خواهران هل داده مي‌شود و بنده خدا كلي در مرارت و رنج واقع شده است . [ فرض كنيد قطارش كوپه كوپه نيست]
بعد از آنكه به اندازه لازم دلمان براي دختره سوخت ، با يك آهنگ دي ري ري ريم ديگر گل پسري را مي‌بينيم كه كنار پاي دختره روي صندلي جاگير شده است .
[ در اينجا صداي تخمه شكستن اصحاب فيلم هندي بين بلندتر مي‌شود!! ]
پسره چند مرتبه ابروانش را جمع مي‌كند . باز مي‌كند . لبخند مي‌زند . غمزه مي‌آيد و به دختر نگاه مي‌كند. دختره هم از آنجايي كه گفتيم خيلي خانم و پاك است ، سعي مي‌كند كه خيابان را نگاه كند . اما بعد كه مي‌بيند از فرط ساكتي گلويش تار عنكبوت بسته و دستش هم از سنگيني كتابها قلم شده ، رو به پسر كرده و مي‌گويد : «مي‌تونيد تا مقصد كتاب‌هام رو نگه داريد ؟!» پسر در دلش مي‌گويد : «اي جوونم ... شما بگو گوشه ساري‌ا‌م رو بگير ، چرا كه نه عزيز دل برادر »
و كراواتش را جابجا مي‌كند و با صداي بلند مي‌گويد : «بعلي . خواهش مي‌كنم . استدعا دارم . اصلاً تشريف آورده ، قدم رنجه كنيد و بر سر صندلي منت گذاشته ، در اين مكان جلوس بفرماييد .»
[ در اينجا دو نكته قابل ذكر است . اول اينكه ؛ به خيلي با كلاس بودن پسره پي برده و بعد هم اينكه نگارنده به طور كاملا كاملا غير مستقيمي پسرها را تربيت كرده و اصول جوانمردي را يادآوري‌شان مي‌شود. ]  دختره هنگام پياده شدن ، كتاب‌هايش را از پسره پس مي‌گيرد و بسيار جالب‌ انگيزناك است كه هيچ شماره تلفني را لاي كتابهايش پيدا نمي‌كند !
قصه ما به سر رسيد ، قطاره به خونشون رسيد .

نكاتي چند در پرانتز :
البته شايد نگارنده اين فيلم را از سيماي تهذيب شده خودمان ديده باشد و گرنه راويان شكرشكن شيرين سخن جور ديگري روايت مي‌كنند كه :
بعد از تقاضاي دختر ، پسره كتابها را به بغل مي‌گيرد و چند لحظه بعد چشمان دق زده راننده قطار نشان داده مي‌شود .
در ادامه يك صحنه خارجي را مي‌بينيم كه : يك دختر هندي براي خودكشي روي ريل دراز كشيده و از آن طرف حركت اسولموشن عشاق سينه چاك وي كه به سمت ريل در حال دويدن هستند . پس راننده قطار پايش را مي‌گذارد روي ترمز يا ترمز دستي را مي‌كشد و يا شايد مي‌گويد زغالها را خاموش كنند يا تيك آف مي‌كند و همين امر باعث خارج شدن قطار از ريل مي‌شود .
دوباره صحنه داخلي قطار ؛
ناگهان دختره را كنار جزوه‌هايش مي‌بينيم . حالا يادتان هست جزوه‌ها كجا بود ؟!! و بقيه هم خوني مالي به زحمت از قطار پياده مي‌شوند . در همين گير و دار پسره مي‌گويد : «اووه ... خانم محترم مشكلي پيش آمده ؟! » و موبايلش را محض افه گذاشتن هم كه شده در مي‌آورد و مي‌گويد : «شماره منزل رو بگيد . تماس بگيرم و بگم كه امشب دير مي‌ريد خونه . يعني چيزه ... مي‌خواهيد بريد بيمارستان . »
در سكانس آخر هم صحنه‌اي را مشاهده مي‌كنيد كه پسره و دختره كنار ريل‌هاي قطار ، به سمت غروب آفتاب و پشت به دوربين در حركتند و ما مي‌فهميم كه به سمت بيمارستان مي‌روند!

با تشکر از نرگس فتحي



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 توسط محمد

شش سال اوّل زندگی:
گريه نکن
شيطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
مامانت رو اذيّت نکن
روی ديوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پريز برق نکن
دمپايی بابا رو پات نکن
به خورشيد نگاه نکن
شبها تو جات جيش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲-
دوره ي دبستان:
موقع رفتن به مدرسه دير نکن
پات رو تو جاميزی نکن
ورقهای دفترت رو پاره نکن
مدادت رو تو دهنت نکن
به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
تخته پاک‌کن رو خيس نکن
حياط مدرسه رو کثيف نکن
با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
دست تو کيف بغل دستيت نکن
تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
گچ رو پرت نکن

تو راهرو سرو صدا نکن
تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI
بازی نکن

۳-
دوره ي راهنمايی:
ترقّه بازی نکن
• SEGA
بازی نکن
جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
تو کوچه فوتبال بازی نکن
دست تو جيبت نکن
با مامانت کل‌کل نکن
تو کلاس صحبت نکن
بعد از ظهر سروصدا نکن
با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
اتاقت رو شلوغ نکن
روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
عکس لختی تماشا نکن
با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
جرّ و بحث نکن

۴-
دوره ي دبيرستان:
با کامپيوتر بازی نکن
تو حموم معطّل نکن
تقلّب نکن
با دوستات موتورسواری نکن
عصرها دير نکن
با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
با بابات دعوا نکن
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن 
تو خيابون دنبال دخترها نکن

مردم‌آزاری نکن
نصف شب سرو صدا نکن
فيلم بد نگاه نکن
وقتت رو با مجله تلف نکن
چشم‌چرونی نکن

۵-
دوره ي دانشگاه:
رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴
ساعته چت نکن
سر کلاس درس غيبت نکن
با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
خيابون‌ها رو متر نکن
تو سياست دخالت نکن
با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
شب برای شام دير نکن
با مأمور پليس کل‌کل نکن
چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
موبايلت رو Reject نکن
استادت رو اُسگل نکن
حذف پزشکی نکن
آستين کوتاه تنت نکن
همه رو دودره نکن

۶-
دوره ي سربازی:
موهات رو بلند نکن
روت رو زياد نکن
از اوامر سرپيچی نکن
فرار نکن
با اسلحه شوخی نکن
غيبت نکن
به آينده فکر نکن
درگيری ايجاد نکن
به فرمانده بی‌احترامی نکن
غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
اعتراض نکن
با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
از تلف شدن وقتت ناله نکن
از آشپزخونه دزدی نکن

۷-
دوره ي شوهر بودن:
با زنت شوخی نکن
زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
به زنت خيانت نکن
با دوستانت الواتی نکن 
تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

به زنهای ديگه نگاه نکن
موبايلت رو قايم نکن
از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
پولت رو خرج دوستات نکن
رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
ريسک نکن
بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

۸-
دوره ي پدر بودن:
بچّه رو تنبيه نکن
به بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
به بچّه توهين نکن
بچّه رو از بازی منع نکن
بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
با بچّه کل‌کل نکن
بچّه رو محدود نکن
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
آزادی بچّه رو محدود نکن
به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن
جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن


۹- دوره ي پيری:
برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن
نوه‌هات رو لوس نکن
با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
به خاطراتت فکر نکن
پولت رو خرج نکن
هوس جوونی نکن
غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
با زنت بی‌وفايی نکن
از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
لباس شاد تنت نکن
به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
از گذشته ناله نکن
به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
به آينده فکر نکن

۱۰-
دوره ي پس از مرگ !
حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
بکن
• ...
ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!



نوشته شده در تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1385 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin