تبليغاتX
ایران جنرال www.IranGeneral.ir

ایران جنرال www.IranGeneral.ir
 
شاد زيستن بهترين هنر است || پس هنرمند باش مثل ايران جنرالي ها
قبل از این که شروع کنم بگم که چشم، سعی می کنم با دقت تر تایپ کنم که اشتباهاتم کم باشه. فعلا بذارید گناهو بندازیم گردنه برچسبه فارسی نداشتنه کی بورده من.

حالا که داریم راجع به این موضوغ صحبت می کنیم این رو هم براتون بگم که من خیلی حال می کنم که شکسته بنویسم. مثلا به جایه این که بنویسم: " فعلا بگذارید گناه را بیندازیم گردن برچسب فارسی نداشتن کی بورد من" اونی رو می نویسم که در بالا دیدید. اگر شما رو "خیلی" ناراحت می کنه این مدل نوشتنه من بگید که یک فکری به حالش بکنم.

مطلب قبلیم خیلی هاتون رو ترسونده! برام نوشتید که ای وای اگر ما این کارو بکنیم که دختره دل خور ممکنه بشه و فلان و بهمان! برای همین گفتم لازمه که در مورده امتحان هایی که دختر ها از پسر ها می گیرن براتون یه کم بنویسم.

ببینید عزیزای من، قبول دارم که بعضی وقت ها شما با دخترهایی مواجه خواهید شد که تا میاید باهاشون شوخی کنید و سر به سرشون بذارید ناراحت میشن. و می دونم که این مساله شما رو خیلی می ترسونه، چرا؟ چون هر چی دختری که باهاش طرف هستید خوشگل تر و ناز تر باشه احتماله این که ناراحت بشه و لوس بازی در بیاره بیشتره. چرا؟ چون اصولا دخترهای خوشگل عادت دارن همه مطابقه میلشون رفتار کنن. عادت دارن که همه از کونشون بخورن و هرچی گفتن بگن چشم. حالا وقتی یک هو بر خلافه انتظارشون می بینن که پسری پیدا شده که نه تنها از کونشون نمی خوره بلکه مسخره هم می کندشون، زود ناراحت می شن ولی نکته مهم اینجاست که اونها واقعا ناراحت نمی شن بلکه ادای ناراحت شدن در میارن.

بذارین واضحتر توضیح بدم براتون. یه دختر از یک مرد چی می خواد؟ مردونگی! فکر می کنید در نظر یک دختر مردونگی چیه؟ خودم بگم که مطمئنا داستان مردونگی فیلمفارسی و آب توبه و ... نیست. پس چیه؟ توانایی مرد در کنترله خودش، احساساتش، محیطه اطرافش ، روابطش و حتی خود دختره. دختر از این که بدونه با مردی طرفه که می تونه با خیاله راحت خودشو به دست اون بسپوره و اون از پسه همه چیز بر میاد لذت می بره. حالا وقتی یکی پیدا میشه و با اون یه چند تا شوخی می کنه که تا حالا کسی جراتش رو نکرده یا حتی مسخرش می کنه اول ممکنه بیاد و ادای ناراحت شدن رو در بیاره و بگه اصلا از این کارت خوشم نیومد. این چیه؟ یک امتحانه بزرگ برای مرده. دختر با این کارش می خواد ببینه طرف واقعا تا چه حدی مرده و توانا در کنترل امور. اگر زود جا زدید و به گه خوردن افتادید در حقیقت بازی رو باختید و ثابت کردید که رفتارتون واقعا اونی نیست که نشون دادید. ولی اگر سر جاتون ایستادید و مثلا اگر گفت از این کارت خوشم نیومد و شما گفتید : بهتره یا بهش عادت کنی یا با هم خداحافظی کنیم، علاقه ی دختر به شما بیشتر هم خواهد شد. می دونم که منطقی به نظر نمی رسه ولی همون طور که قبلا هم گفتم در روابط با دختر ها دنباله برخورده منطقی نباشید.

این وسط ممکنه با کسی هم مواجه بشید که واقعا نازکدل باشه و برنجه ولی باید این پی رو به تنه خودتون بمالید برای این که اکثر دخترهایی که این ادا ها رو در میارن فقط دارن شما رو امتحان می کنن. ولی حواستون باشه اگر دیدید که دختره شروع به سلیته بازی و بی ادبی کرد ، اون دیگه امتحان نیست. فقط بگید نمی دونستم که شوخی سرت نمیشه و بلافاصله بدون معذرت خواهی و بچه ننه بازی ترکش کنه. یادتون باشه که تاکید من همیشه بر این بوده که در عین این که این روش ها رو به کار می گیرید شما هم یک جنتلمن باشید و با اون ها قشنگ رفتار کنید. همین قدر که ترکش کنید کافیه و خیلی احتمالش زیاده که بعدش خودش بیاد دنبالتون و از رفتاره بچه گونش عذر خواهی کنه


بگذارین یه داستانی براتون راجع به خودم تعریف کنم که دلتون برام بسوزه و یاد بگیرین که شما اشتباهه منو تکرار نکنید

من همیشه اصولا روحیم طوری بوده که مجیز دخترها رو نه تنها نمی گم بلکه همه چی رو من هستم که تعیین می کنم. سال ها پیش وقتی که هنوز این چیزهایی رو که برای شما می نویسم خودم بلد نبودم با یک دختره بسیار زیبا دوست شدم. اولش همه چی به خوبی پیش می رفت و خیلی راحت رابطه پیش رفت می کرد. یادمه بهم می گفت می دونی چرا انقدر دوست دارم؟ برای این که مثله بقیه ی پسرها نیستی که هر چی من میگم گوش کنی و کاره خودتو می کنی همیشه.
ولی اشکاله کار از اونجایی شروع شد که دختره بعد از یک مدت تصمیم گرفت ببینه که من چفدر مثله بقیه ی پسرها نیستم و شروع کرد به امتحان کردنه من. من هم که از این موضوع بی خبر بودم چون کم کم بهش علاقه مند شده بودم واقعا نمی خواستم ناراحت ببینمش و کم کم از مواضع خودم بی اون که خودم بدونم کوتاه میومدم. تا این که یک روز که گفتم بریم فلان جا و اون گفت نه و من بی توجه به حرفش رفتم، چنان الم شنگه ای راه انداخت که من به خودم اومدم که ای دل غافل من همونیم که فرقم با بقیه این بود که کاره خودم رو می کردم. ببین به چه آدم دختر ذلیلی تبدیل شدم که چیزه به این سادگی باید برام مشکل ایجاد کنه و همونجا گفتم این رابطه دیگه فاصد شده و تمومش کردم.

یادتون باشه به زبونه بی زبونی همیشه باید به دوست دخترتون بفهمونید که اگر بخواد پاشو از گلیمش بیرونتر بذاره شما هیچ مشکلی با گفتن تو رو به خیر و ما رو به سلامت ندارید.

موفق باشید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 توسط محمد
برخوردهاي مبتني بر شناخت و احترام:
يا به عبارتي رفتار بچه مثبت وارانه! در اينگونه برخوردها طرفين كمي‌تا قسمتي عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الكي قوه خيال خود را به كار نمي‌برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را ياد گرفته‌اند. راحت! مثل آدم زندگي‌شان را مي‌كنند. سلام عليكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برايشان آستين بالا مي‌زنند كه تا دم در نياوده‌اند سر و سامان بگيرند! و در كل آدمهاي خوشحالي هستند.

برخوردهاي مبتني بر شرم افراطي:
آدم‌هاي دختر و پسر نديده فول فابريك، بعضا دچار اين نوع برخورد مي‌شوند. سرخ و سفيد مي‌شوند و عرق ميريزند. ضربان قلبشان بالا ميرود و احتمالا شاهد بعضي علائم فيزيولوژيكي (گلاب به روتون، ديگر بقيه‌اش را نمي‌گويم) مي‌شوند!
همين جا لازم است اشاره اي به مساله ماخوذ به حيا بودن بشود. از قديم نديم‌ها گفته‌اند كه: «حيا خوب است ولي خجالتي بودن نه!» يعني چه؟ يعني اينكه فرد باحيا با اراده خودش كاري را انجام نمي‌دهد و در حالت خونسردي، آرامش و هوشياري است؛ ولي آدم خجالتي، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانايي انجام آن كار را ندارد.
فكر نكنيد كه خوب است كه بچه‌مان خجالتي باشدها! نه، اصلا! چون گاهي شاهد رفتارهاي متناقض از افراد فوق العاده خجالتي بوده‌ايم. يعني طرف موقع حرف زدن يك دقيقه نمي‌تواند به چشمانت نگاه كند ولي با صد نفر تلفني، دوستي خارج از محدوده دارد!
 

برخورد دستپاچه و هيجان زده:
به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت ديگران، باعث بوجود آمدن برخورد هيجان‌زده مي‌شود. يعني چه مي‌شود؟! الان مي‌گويم، يعني دخترك يا پسرك طرف مقابلش را كه مي‌بيند يوهويي گمان مي‌كند كه ايشان يك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه فلان لبخند را زده يا فلان كلمه را استفاده كرده است. همه اينها زير سر نداشتن شناخت صحيح از جنس مخالف است.
نتيجه اخلاقي: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان بايد مورد محبت قرار بگيرند تا اينطوري تشنه محبت نباشند كه وقتي كسي گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچين بى اختيار دل از كف بدهد.

برخورد خشك و محدود:
بعضي‌ها از آن طرف پشت بام افتاده‌اند. يعني در مقابل جنس مخالف، آنقدر كج خلقي و اخم و خشانت! به خرج مي‌دهند كه نگو و نپرس. همچين رفتار مي‌كنند كه انگار دشمن خوني خود را ديده اند. اين خودش باعث ايجاد عكس‌العمل سرد از اطرافيان مي‌شود و فرد خشن و خيلي قشنگ، با خودش فكر مي‌كند كه اين عمل! آنان است نه عكس‌العمل و باعث جيرينگ شكستن قلب يخ بسته و لطمه ديدن روح گل سرخي‌اش مي‌شود!

برخورد مبتني بر پرخاشگري:
اين افراد محبت صادقانه و عارفانه و بي شائبه و غيره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشيدن اسيد و داد و فرياد و نيش و كنايه به طرف مقابلشان نشان مي‌دهند. اينها كساني هستند كه به پختگي اجتماعي در رفتار خود نرسيده‌اند. كلا يك چيزيشان مي‌شود كه اين رفتار ازشان ساطع مي‌شود؛ وگرنه آدم سالم كه اين جوري نيست!

برخورد راحت از نوع روشنفكري:
اين افراد غالبا وقتي در مقابل جنس مخالف قرار مي‌گيرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهاي بي سر و ته، گاه شوخيهاي بي‌مورد و البته با اين شعار كه او هم يك انسان است، مي‌خواهند بگويند كه هيچ احساس خاصي نسبت به طرف مقابل ندارند. ولي خدا مي‌داند كه داخلشان چه خبر است. اين جماعت سعي مي‌كنند به هر نحو ممكنه با عادي جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (كه صد البته يك انسان است!) هر روز بيشتر از ديروز نزديك شده و روابط حسنه‌اي را با او برقرار سازند و بعد از آن ديگر چه شود!



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 توسط محمد

وحيد حيدر نژاد خواننده جوان و خوش صداي ايراني است كه آْلبوم جديد خود را جديداٌ وارد بازار كرده است و بااستقبال خوبي هم روبرو شده دانلود كنيد و از صدا و موزيكهاي زيباش لذت ببريد (بخش موزيك از جهانبخشي دات كام

آلبوم دوستي پاك



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط محمد
سوسکه داشت از ديوار بالا ميرفت، خودشو تو آيينه ديد گفت: قربون دست و پاي بلورم برم...

شازده با يکي از خانوم خوشگلا قرار داره، حدود ۶۰ ساعته داره به قيافش ور ميره و همچين به آيينه چسبيده که انگار نيمه وجودشو بغل کرده. خودشو برانداز ميکنه ميگه :اوووم، خودمونيم‌ها! عجب خوشگل شدم! شدم خودِ تام کروز. خداييش راست ميگن که پسر پسر قند عسل.

چشم و ابرومو که نگو، بيسته بيسته. حالا يه کم ابروهام پرپشته و چشمام ريز دليل نمي‌شه. اصلا اگه ابروهاي ما پرپشت نباشه که ديگه مرد نيستيم. ميشيم ضعيفه. مژه هم اونقدر‌ها تو چهره تاثير نداره. بود و نبودش يکيه.

ممدم از رو حسودي ميگه: مثل يه تيکه گوشته که با گوشکوب زدن روش. دماغ خودشو نديده... مثل بادمجون آفت زدس... تازشم... گيريم دماغم مثل گوشت کوبيده باشه! بده؟ آدم ياد غذاهاي سنتي ميوفته...!؟

شمسي خانوم ميگه انگار با دمپايي زدن رو لبات کبود شده... بيخود ميگه بخدا... اينو ميگه كه اعتماد به نفسم بياد پايين تا برم دختر ترشيدشو بگيرم... کور خوندي جونم...!

موهامم فرفريه که باشه... مگه زمان شاه همه موهاي لخت داشتن. اينم قرو فراي سوسولاي امروزيه.اصلا خوشم نمياد...

اوووووم، هيکلمم که هيکل آرنولده (اگه شکمشو نديده بگيري) از قديمم گفتن مرد بايد مرد باشه،
چاغو بداخلاق باشه!

خداييش اگه منو نپسنده خيلي بد سليقس .شايدم عاشق يکي ديگس. شايدم....

...و همين طور توجيهات ادامه دارند.

شايد اين مطلب در حد يه طنز باشه اما خداييش من موندم تو کف اين پسرا که چقدر خودشونو تحويل مي گيرند و واقعيات رو با اينجور توجيهاتشون بي خيال ميشن...

يعني اين اعتماد به نفسشون ريشه در کجا داره؟

نتيجه گيري اخلاقي: توجيه، توجيه، توجيه!

نتيجه گيري غير اخلاقي: مرده شور ترکيبت!

نتيجه گيري وراثتي: تره به تخمش ميره، حسني به باباش!

نتيجه گيري روانشناختي: اعتماد به نفس کاذب در پسران!

نتيجه گيري پزشکي: اين مرض مسري است و هيچ نوع دوا درموني ندارد



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط محمد



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط محمد
گويند: اربابي به مستراح رفت و نوكرش را صدا زد كه آفتابه را بياور، نوكر به خاطر عجله‌اي كه داشت آب سماور را كه جوش بود در آفتابه ريخته به دست ارباب داد. ارباب با خيال راحت مشغول استفاده از آب شد و تمام نشيمنگاهش سوخت. همين كه از مستراح بيرون آمد نوكرش را به باد كتك گرفت. نوكر كتك‌ها را مي‌خورد اما زير لب مي‌گفت: بزن ارباب، ميدانم كجايت مي‌سوزد!

نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1384 توسط محمد
تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عقيده ما در موقع دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. مثال:

يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم!

خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف مرده‌ها بري!

يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!

يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!

يك حاجي بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو



نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1384 توسط محمد
شما فكر مي‌كنيد زنها از مردها چه‌ مي‌خواهند؟ اگر زن‌ هستيد يا مرد،حتما مي‌توانيد يك‌ ليست‌ عريض‌ و طويل‌ تهيه‌ كنيد. اما تفاوت‌ اين‌ ليست‌ با هر ليست‌ احتمالي‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌... بخوانيد، خودتان‌ مي‌فهميد!

 

ليست‌ اصلي‌

1- خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد

2- جذاب‌ باشد

3- داراي‌ موقعيت‌ شغلي‌ باشد

4- شنونده‌ خوبي‌ باشد

5- شوخ‌ و بذله‌گو باشد

6- قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد

7- خوش‌لباس‌ باشد

8- قدرشناس‌ باشد

9- در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد

10- عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد

 

ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 32 سالگي‌

1- قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند)

2- در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد

3- به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد

4- بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند

5- به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد

6- براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند

7- حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد

8- در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند

9- تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد

10- حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند

 

ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 42 سالگي‌

1- خيلي‌ زشت‌ نباشد

2- قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد

3- يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد

4- وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد

5- لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد

6- به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند

7- پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند

8- شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد

9- به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد

10- آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند

 

در 52 سالگي‌...

1- موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند

2- در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند

3- خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد

4- وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود

5- لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد

6- ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد

7- كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند

8- در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند

9- اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد

10- چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند

 

در 62 سالگي‌...

1- از بچه‌يي‌ كوچك‌ نترسد

2- به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست

3- براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد

4- فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند

5- به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد

6- آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد

7- معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد

8- غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد

9- به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است

10- به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است

 

در 72 سالگي‌...

1- نفس‌ بكشد

2- كنترل‌... خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد



نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم اسفند 1384 توسط محمد
ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)



نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1384 توسط محمد
در سال ۱۹۶۰ اولين نشانه هاي يک بيماري مزمن و بسيار خطرناک در تعدادي از زنان و دختران در منطقه‌اي در غرب آفريقا مشاهده شد. از همان زمان پزشکان نقاط مختلف دنيا شروع به تحقيق و مطالعه روي اين بيماري، عوارض آن، و احتمالا راههاي پيشگيري يا درمان اين بيماري خطرناک کردند. از آن زمان تا کنون هنوز هيچ درماني براي اين بيماري پيدا نشده... در فاصله‌ي سالهاي 1980 تا1990 با مهاجرت غير قانوني تعداد زيادي از اين بيماران به نقاط مختلف دنيا، متاسفانه اين بيماري در همه‌ي اروپا و نقاطي از آمريکا به سرعت شيوع پيدا کرد به طوريکه دولتها احساس خطر جدي کردند و گروه‌هايي از دانشمندان براي يافتن راههاي درمان اين بيماري مخوف و لاعلاج بيش از پيش مصمم شدند.

البته اين بيماري به دليل مسايل مذهبي و سنتي کمتر گريبانگير کشورهاي شرقي شد. ولي متاسفانه در طي چند سال اخير با حرکت اين کشورها به سمت تکنولرژي روز! به طرز وحشتناکي در حال گسترش است. طبق آمار منتشر شده توسط مسوولين در هر ثانيه 5 نفر در دنيا به اين بيماري دچار مي شوند. و از نظر ميزان خطرناک بودن (براي خود بيمار و البته اطرافيانش) آن را با سرطان مغزي مقايسه مي کنند. اين بيماري (مخصوصا در کشورهاي جهان سوم) بيشتر مورد استقبال دختران جوان، دم بخت (و اصطلاحا ترشيده!) قرار گرفته است.

دانشمندان نام اين بيماري را Hanging گذاشته‌اند. (ترجمه‌ي فارسي: آويزان شدن)

در راستاي طرح اطلاع‌رساني عمومي و به منظور جلوگيري از شيوع هر چه بيشتر اين بيماري در بين دختران عزيز، روشهاي شناخت افراد مبتلا شده، عوارض جانبي و راه‌هاي پيشگيري از آلوده شدن به اين ويروس در زير مي‌آيد:

مهمترين مسئله‌‌اي که بايد در مورد اين بيماري بدونين اينه که معمولا دخترها اين بيماري رو مي‌گيرن ولي صدمه‌ي اصلي اون به پسرها بر مي‌گرده. معمولا باعث ايجاد حالتهاي عجيب در پسرها مي‌شه.

دختري که به بيماري Hanging دچار شده باشه، تمام سعي و تلاش خودشو مي‌کنه تا طعمه‌اي مناسب پيدا کنه. (البته پسر!) بعد بلافاصله بهش مي‌چسبه و آويزونش مي‌شه. (براي همين گاهي از اين بيماري با عنوان Gliadin :به معني چسب ياد مي کنند) بقيشو ديگه خودتون مي‌دونيد!

دلايل شيوع:

از مهمترين علل شيوع اين ويروس مي‌توان از زيادتر بودن جمعيت دخترها نسبت به پسران (که عامل اصلي ايجاد رقابت نا سالم(!) در يافتن طعمه است) و کمبودهاي روحي و عاطفي نام برد.

روش تشخيص فرد آلوده:

به سادگي مي توان اين گونه دختران را تشخيص داد. متاسفانه اين مورد آنقدر زياد هست که بهتر بود مي‌گفتم: روش تشخيص دختران سالم!

اينگونه دخترا (Hanged Girls) آنچنان خودشونو گريم مي‌کنن، که اگه يه بار بدون گريم ببينيشون مطمئنم که اونها رو نخواهيد شناخت! خودشونو با کرم پودر و رژلب (مايع و جامد) و ماتيک و ريمل و سايه و رژ گونه خفه مي‌کنن. چيزي رو که از قلم ننداختم ؟ وااااااااااي اين يکي ديگه يه فاجعه‌ي انساني است: مژه‌ي مصنوعي!!! معععععععععع (با لهجه برره‌اي بخوانيد)

مضرات اين بيماري براي پسران و دختران:

دختر آلوده، عواقب روحي بسيار بدي براي پسران به دنبال دارد. معمولا پسراني که اعصاب و اراده‌ي ضعيفتري دارند، علي رغم ميل باطني تسليم دختر مي‌شوند (که معمولا اين دوستي‌ها دوام زيادي ندارد و انتقال علاقه کاملا يک طرفه و از جانب دختر خواهد بود) بعد از مدت کوتاهي دختر چون هيچ محبتي از سوي پسر نمي‌بينه ناچار از زندگي پشيمون مي‌شه و به پشت بام مراجعه مي کنه‌! (براي خودکشي)

روش شيوع آلودگي:

دختر آلوده به اين ويروس بعد از يافتن به پسر با شرايط خوب سعي مي‌کنه خودش رو يه جوري مطرح کنه. خوب مهمترين و سخت‌ترين قسمت کار همينه. پسرا از اين جور دخترا خوششون نمياد. مطمئن باش اگه بي مقدمه به يه پسر ابراز علاقه کني بهت جواب رد مي‌ده (مگر اينکه قصد سو استفاده داشته باشه) پس بايد از راه‌هاي ديگه وارد شد. در نتيجه دختر بايد طوري خودش رو تغيير بده (اين نتيجه‌ي يه نوع احساس کمبوده) تا پسر ازش خوشش بياد! پس به انواع لوازم گريم روي مياره تا ظاهرش رو درست کنه. غافل از اينکه اين ظاهر (تازه اونم از نوع تقلبيش!) به هيچ وجه نمي‌تونه دليل ايجاد يه دوستي محکم باشه. خلاصه سعي در به دست آوردن دل پسر مي‌کنه. بعضي از دخترا واقعا آنقدر ناشيانه اين کارو انجام مي‌دن که آدم خندش مي‌گيره.

راه پيشگيري:

فکر مي کنم تنها راه پيشگيري اين بيماري و نجات جان هزاران تن از پسران بي گناه (آخي... بميرم!) که طي ساليان دراز تحت آزار و اذيت دختران Hang شده قرار گرفتن همين باشه. البته اين فعلا فقط در حد يه نظريه است. همون طور که گفتم هنوز درمان قطعي براش پيدا نشده

خوش باشید محمد



نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1384 توسط محمد

سلام خدمت تمام دوستان گل خودم اميدوارم هميشه شاد باشيد

يكي دوتا از دوستان مثل اينكه خيلي نارحت بودن كه از زنها مي نويسم و كلمه زن ذليل به من نسبت دادن !! بايد بگم ما تعادل رو تو وبلاگ رعايت مي كنيم مطالب گذشته رو بخونيد متوجه مي شيد كه بر ضد خانمها مطلب زياد نوشتيم و نمي خوايم همه مطالب ما بر ضد خانمها باشه فقط داريم تعادل رو رعايت مي كنيم ! اين مطلب رو بخونيد و حالشو ببريد ممنون از همه شما محمد

1- يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز مي‌خواهد.

«؟!»

2- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي‌گويند تا در حفظ آن شريك باشند.

«فئودور داستايوسكي»

3- زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است.

«ولتر»

4- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني.

«روشني»

5- حرف زدن زياد خانمها اعجاز و گوش كردن مردان كرامت است.

«؟!»

6- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي‌نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي‌آورند.

«؟!»

7- زن مخلوقي است كه عميق‌تر مي‌بيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را مي‌بيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

«گرابه»

8- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن مي‌شوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.

«؟!»

9- زبان زن به منزله شمشير اوست. هميشه آن را بكار مي‌برند تا زنگ نزند.

«؟!»

10- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد.

«ميگوئل بوفلر»

11- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش مي‌برند.

«توماس دوار»

12- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت مي‌دهند تا به منصب وزارت.

«؟!»

13- زن گردنبند است. دقت كن چه چيزي را به گردن مي‌آويزي.

«امام جعفر صاذق»

14- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان.

«رومن رولان»

15- دو چيز را دوست دارم و نمي‌خواهم آني از آن منفك شوم . زن و عطر را.

«حضرت محمد (ص)»

16- زنها هرگز نمي‌گويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته‌اي.

«لارو شفوكو»

17- من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون مي‌آيد دشمن دارم.

«حضرت محمد (ص)»

18- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند.

«پروربس»

19- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست.

«اس – پي – سيدني»

20- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي‌كنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي‌كنند.

«ريچارد استل»

21- به قول قديمي‌ها : زن بلاست ولي هيچ خونه‌اي بي بلا نباشه.

«؟!»

22- زن گله، هر كي ندونه خله.

«اين آخري رو خودم گفتم!»



نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1384 توسط محمد
فرضيه: سه نفر ايراني در موقعيت‌هاي مختلف قرار مي‌گيرند. آنها در اين موقعيت‌ها چه خواهند کرد؟

1- در يک کوپه قطار در فاصله وين تا فرانکفورت، روي سه صندلي کنار هم:

هر کدام يک کتاب يا مجله فرنگي دست‌شان مي گيرند که معلوم نشوند ايراني‌اند و براي احتياط موبايل‌هاي خود را هم خاموش مي‌کنند. و در صورت امکان جاي‌شان را عوض مي‌کنند و توي دلشان مي‌گويند: خاک بر سر! نمي‌خواست بفهمم که ايرانيه.

2- در هنگام سوار شدن به هواپيما از ايران به پاريس:

بلافاصله با هم دوست مي‌شوند و مي‌خواهند ببينند کدامشان زبان فرانسه را خوب مي‌داند و مي‌تواند کمک کند تا خودشان را در پاريس به مقصد برسانند.

3- در هنگام سوار شدن به هواپيما از پاريس به تهران:

به تدريج با همديگر دوست مي‌شوند و مي‌خواهند بفهمند کدام‌شان عنصر حکومتي است و آيا در فرودگاه مهرآباد براي‌شان دردسري درست مي شود يا نه .

4- در هنگام سوار شدن در يک تاکسي در تهران:

اول در مورد افزايش قيمت ماشين و خانه بحث مي‌کنند و بعد کم‌کم بحث به درگيري‌هاي دانشجويي مي‌رسد و بعد پشت سر خاتمي حرف مي‌زنند و آخرين خبرهاي بي‌بي‌سي را به هم مي‌گويند و بعد معلوم مي‌شود که يکي‌شان بعد از سالها از آمريکا به ايران برگشته است و دو‌تاشان بعد از سالها قصد دارند از ايران به آمريکا مهاجرت کنند.

5- در هنگام ورود به يک پارتي شبانه:

اول در مورد سياست حرف مي‌زنند، بعد از مدتي همه با هم به اين نتيجه مي‌رسند که سياست چيز مزخرفي است و يکي از آنها يک قطعه باخ مي‌گذارد و بعد در مورد پينک فلويد بحث مي‌کنند و موزيک راک مي‌گذارند، بعد سرشان گرم مي‌شود و يواش يواش رپ گوش مي‌کنند و کم‌کم نوبت جلال‌همتي مي‌شود و بعد کساني که به‌هوش هستند کساني را که بي‌هوش شده‌اند به خانه مي‌رسانند.

6- در يک تشکيلات سياسي چپ:

اول دو نفري که به هم نزديک‌ترند، به نفر سوم اتهام مي‌زنند که سکتاريست است، او هم آنان را عامل رژيم و سازشکار مي‌خواند. بعد يک جناح اقليت تشکيل مي‌شود و يک جناح اکثريت. جناح اکثريت بعد از مدتي به دو جناح اکثريت چپ و جناح اکثريت تبديل مي‌شود . و بعد از مدتي جناح اقليت ليبرال مي‌شود و اکثريت را تندرو مي‌خواند و اکثريت هم تصميم به انحلال مي‌گيرند. بعد سه نفري يک شرکت صادرات لوازم يدکي تراکتور راه مي‌اندازند.

7- در يک تشکيلات سياسي مذهبي تروريست:

اول سه نفري عضو کميته مرکزي مي‌شوند، بعد يکي رهبر تشکيلات مي‌شود و چون يک معاون بيشتر لازم ندارد، نفر سوم را به دليل وابستگي به رژيم در تشکيلات زنداني مي‌کنند و بعد رهبري با زن معاونش ازدواج مي‌کند و معاونش با زن يک نفر ديگر ازدواج مي‌کند. بعد يادشان مي‌رود که مي‌خواستند چکار کنند.

8- در يک سازمان اداري دولتي:

يکي از آنها که از همه پپه‌تر است مي‌شود رئيس، و آن يکي که از همه بدجنس‌تر است مامور گزينش مي‌شود و آن کسي که از همه با شعورتر است اخراج مي‌کنند.

9- در يک تشکيلات اصلاح طلب:

سه‌تايي شروع مي‌کنند به حرف زدن و يک راه حل پيدا مي‌کنند براي اينکه کارشان را پيش ببرند، اما يکي از آنها دستگير مي‌شود، دو نفر ديگر اعتصاب غذا مي کنند تا نفر سوم آزاد شود، بعد سه نفري بيانيه مي‌دهند و از همديگر حمايت مي‌کنند و تصميم مي‌گيرند که از طريق قانوني به خواسته‌هايشان برسند. سالها مي گذرد...

10- در يک گروه روشنفکران:

اول براي همديگر اشعار و داستانهايشان را مي‌خوانند و ازآثار همديگر تعريف مي کنند تا حوصله‌شان سر برود، بعد يکي از آنها مي رود. آنوقت دو نفر ديگر پشت سر کسي که رفته است حرف مي‌زنند و از خودشان تعريف مي‌کنند و بعد نفر دوم هم مي‌رود و نفر سوم عليه آن دو نفر يک نقد درست و حسابي مي‌نويسد و با اسم مستعار در مجله چاپ مي‌کند.

11- در جمع روحانيون:

سه نفري در مورد مخالفان روحانيت حرف مي‌زنند و حواسشان هست که حرفي نزنند که ديگري ناراحت شود و وقتي احساس مي‌کنند که ممکن است دعوا جدي شود کمي جوک مي‌گويند و بعد بدون هيچ درگيري از هم جدا مي شوند، کور خوانديد اگر فکر کنيد اينها با هم دعواشان مي‌شود!

12- در هنگام ورود به سالن سخنراني:

اول به هم تعارف مي‌کنند که ديگري زودتر وارد شود، اما قبول نمي‌کنند. قرار مي‌شود که اول کسي که بزرگتر است اول برود، اما استدلال مي‌کنند که بزرگي به عقل است، و هر سه اعتراف مي‌کنند که عقل شان از ديگري کمتر است. بعد قرار مي‌شود که از سمت راست وارد شوند، اما هر سه جوري مي‌ايستند که کسي سمت راست نباشد، در همين مدت سخنراني تمام مي شود و قرار مي‌شود از همديگر خداحافظي کنند. بعد از يک ساعت خداحافظي هر سه اصرار مي‌کنند که دونفر ديگر را به خانه برسانند، اما چون هر سه ماشين دارند اين اتفاق نمي‌افتد.

13- در هنگام ورود به استاديوم فوتبال:

همان سه نفري که براي سخنراني رفته بودند براي تماشاي فوتبال مي‌روند و در هنگام ورود به سالن فوتبال به دليل اينکه 15 نفر همزمان مي‌خواهند از دري که فقط براي دو نفر امکان ورود دارد وارد شوند همه‌شان زخمي شده و به بيمارستان منتقل مي‌شوند.

14- در يک سلول زندان:

اول سه نفري به هم شک مي‌کنند که مبادا طرف آدم فروش باشد. بعد بدون اينکه يقين کنند طرف آدم‌فروش نيست تمام اسرارشان را مي‌گويند، بعد هر سه محکوم به زندان‌هاي طولاني مي‌شوند.

15- در يک جزيره تنها:

يک فرض: هر سه نفر مرد باشند

اول يکي‌شان چلوکبابي ايراني راه مي‌اندازد، دومي راننده تاکسي مي‌شود و سومي چون براي برگشتن به ايران دچار دپرسيون شده در حال شنا به سوي ايران در آب غرق مي‌شود.

فرض ديگر: يکي از اين سه نفر در جزيره زن باشد.

در اين حالت هر دو مرد عاشق او مي‌شوند، بعد به خاطر اينکه به رفيق‌شان نامردي نکرده باشند هردوشان به زن بي اعتنايي مي‌کنند، سالها مي‌گذرد تا اينکه يک شب در حال مستي يکي از ديگري مي‌خواهد با زن ازدواج کند، سر همين موضوع دعوا مي شود و همديگر را لت و پار مي‌کنند.

فرض ديگر: دو نفر از سه نفر زن باشند

مرد عاشق هر دو زن مي‌شود و يکي از زنها از مرد خوشش مي‌آيد، اما مرد کلاس مي‌گذارد و به آنها بي‌محلي مي‌کند. در نتيجه زنها هم يک انجمن فمينيستي راه مي‌اندازند و پدر او را در مي‌آورند.

فرض سوم: هر سه نفر زن باشند

تمام جزيره را مي‌گردند و با چيزهايي که پيدا مي کنند يک قايق درست مي کنند و خودشان را نجات مي‌دهند.



نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1384 توسط محمد

آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد



نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اسفند 1384 توسط محمد

برای دیدن بقیه عکسها کلیک کنید



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1384 توسط محمد
درباره وبلاگ

با سلام خدمت شما دوستان عزیز , به ایران جنرال خوش آمدید امیدواریم مطالب وبلاگ برای شما آنقدر جذابیت داشته باشه که دوباره شما رو در ایران جنرال ببینیم , دوستانی که مایلند با ایران جنرال تبادل لینک کنند بعد از لینک دادن ایران جنرال در وبلاگ خود به ما اطلاع دهند تا لینک شما در وبلاگ قرار بگیره و حرف آخر این که دوستانی که مطالب وبلاگ رو کپی می کنن لطفا لینک ایران جنرال رو هم بنویسن! پايدار باشيد محمد

ارسال مطلب :
mohammad_lavizan@yahoo.com
آدرس های دیگر برای ورود به وبلاگ :
www.irangeneral.ir
www.irangeneral.not.ir
www.irangeneral.coo.ir
www.irangeneral.sub.ir
www.irangeneral.blogfa.com
mohammad_lavizan@yahoo.com
Blog Skin