تبليغاتX
::. ایران جنرال .::

خالی بندیهای دخترونه !

 یکشنبه 17 اردیبهشت1391

این مطلب جنبه طنز دارد...
------------------------------------

1.باباش کارخونه داره ! ۲۵۰۰ تا کارگر دارن , ماهی چند میلیون پول تو جیبی می گیره از باباش !

 
حقیقت : باباش کارمند جز تو یهاداره ی پیش و پا افتاده است , حقوقش کلا ۲۵۰ هزار تومنه که اونم ۱۵۰ هزارتومنش قسط خونه و یخچال فریزر و این صحبتاست ! ۱۰۰ هزار تومن می مونه براشون ماهی!!


♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 
۲ . بس که خونشون بزرگه ! (مکان : تهرانیا ... نیاوران,جردن,... تبریزیها : دخترای تبریز که همشون بچه ولیعصرن!! فکر کنم وسط شهر و پایین شهر دختری وجود نداشته باشه. از هر دختر تبریزی بپرسی بچه کجایی ؟ می گه : ولیعصر - همافر!! , من نمیدونم تو یه فلکه مگه چند تا خونواده زندگی می کنن),وقتی می خواد از اتاقش بره آشپزخونه و برگرده, نفس نفس می زنه ! خونشون دیگه رو متر مربع نیست ... با هکتاره !!! یکی هم همش صداش می کنه ! پیشخدمتشونه
 

حقیقت : خونشون (تهران - شوش . تبریز - ۴۰ متری ) , ۷۵ متری و اجاره ! اونیم که صداش میومد مامان بزرگ پیرشه , نه پیش خدمتشون
 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 
۳ . ۳ تا ماشیندارن ... Murano 2009 , BMW 740i , Benz S350 که تو پارکینگ کارخونشون پارکه ! ولی باباش چون می ترسه دخترشو بدزدن! ، براش پراید صندوق دار مدل75 خریده که کسی نفهمه مایه دارن !! آخه یهو دارایی هم بهشون گیر می ده !

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

۴ . سرگرمی هاش :سفر به آنتالیا و اقامت تو بهترین هتلش ، پارتی گرفتن تو خونه ی بزرگشونهو وقتی می خواد مطالعه کنه ، می ره تو جکوزی شخصیش ...

 

حقیقت : سرگرمی اصلیش کشیدن موی خواهر کوچیکشه که گریه اش بندازه و خودش بخنده ! گاه گاهی هم بادوستای قشنگش ، می ره کافی نت ، تا این توهمات رو تحویل پسرای لیستش بده !!

 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 

۵ . رو لباس خیلی حساسه !! سفارش می ده داییش که سوییسه ، براش بهترین هارو بفرسته . امکان نداره حتی لباس زیرش ایرونی باشه ! یه لنگه ی جورابش کلی قیمتشه!!

 

حقیقت : پسر خالش بعد از خدمت مقدس سربازی ، شلوارش رو داده بهش ، از حراجی هم Converse خریده ۱۴ هزارتومن ! دیگه ؟ ... با یه تی شرت میکی ماوس و ... مانتوشم از این  مانتو فقط ۸۰۰۰ تومن خریده !

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

۶ . چندین عمل زیبایی انجام داده ! فک و صورت ، بینی ، سینه ، لنگ و پاچه ، ...

 

حقیقت : عمل آپاندیس ، یه بارم دستش در رفته ، مامان بزرگش جا انداخته براش !!

 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
۷ . بس که پسرا بهش پیشنهاد می دن و این موضوع اذیتش می کنه ... بیشتر وقتا خونه است و توسینمای خانگی شخصیش ، فیلم های 2011 رو نیگاه می کنه و حتی 2012 !!!

 

حقیقت : آنتن تلویزیونشون خراب شده ، ماه بعد درستش می کنن ، فقط شبکه ۴ رو می گیره ! اینم می شینه تماشا می کنه .

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
 
۸ . تو مهمونی های متعدد خونوادگی ، همش براش خواستگار پیدا می شه ، مامانش خسته شده بس که جواب رد به مامان پسرای فامیل و دوستا و آشناها داده !!

 

حقیقت : مامانش از ترس اینکه هیچ وقت خواستگاری برا دخترش پیدا نمی شه ، مرض عصبی گرفته!

 
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 
۹ . قرار بود جای نیکی کریمی ، تو فیلم زن ها فرشته اند از این استفاده بشه ! بخاطرموقعیت باباش ، که تو ایران مطرحه کارخونشون ، رد کرد !

 

حقیقت : تو تئاتر مدرسه شون بازی می کرد ، که از گروه اخراج شد !!

 


♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 
۱۰ . تو مهمونی که محمدرضا گلزار رو گرفتن ، اینم بود !!! ولی نه اینکه ... باباش کلفته ! کاریش نداشتن !


حقیقت : تو عمرش یه بار با پسر رقصیده ، اونم عروسی فامیلشون، با پسرخالش !!

برچسب‌ها: مطلب طتز, داستان دختران, خالی بندی, ایران جنرال
 نوشته شده در   ساعت 14:59  توسط محمد  لینک ثابت    

داستان کوتاه (طلاق برنامه ریزی شده !)

 چهارشنبه 13 اردیبهشت1391

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی .
زن با کمال میل می‌پذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .
زن می‌پذیرد.
“چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری .
زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.
مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.
زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.
نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.
برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.
تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.
پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.
صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند !


برچسب‌ها: طلاق, برنامه ریزی شده, داستان, طنز
 نوشته شده در   ساعت 0:3  توسط محمد  لینک ثابت    

گدایی ملانصرالدین !

 پنجشنبه 7 اردیبهشت1391

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره، اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. اگر کاری که می کنی، هوشمندانه باشد، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند!


برچسب‌ها: داستان گدایی ملانصرالدین
 نوشته شده در   ساعت 18:44  توسط محمد  لینک ثابت    

آخـرین اظـهار نظـر در مـورد حرکت شیث و نصـرتـی؛ فتـوشـاپ بود!

 شنبه 21 آبان1390

دو نفر از بازیکنان پرسپولیسی بعد از گل زدن به داماش کارهایی انجام دادند که آنها را تبدیل به چهره ای بین المللی کرد! در همین راستا نظر برخی افراد را در مورد خوشحالی بعد از گل آنها جویا شدیم!

رئیس کمیته ی انظباطی تیم پرسپولیس: چرا تشویش اذهان می کنید؟! همه اش از پایه و اساس دروغه! هر چی هم عکس و فیلم گرفته شده فتوشاپی بوده!

رویانیان: 100در 100 برخورد می کنیم! به بچه ها سپردم همین امشب کارت سوخت جفتشون رو بسوزونن! بعدشم پلاک ... ببخشید، استوک کفش هر دوتاشون رو می کنیم و هر دوتاشون رو می بریم پارکینگ ... ببخشید می بریمشون رختکن! ... آهان یادم رفت! خردبین رو هم اخراج می کنیم! به هر حال بایستی ما به ضرب المثل های قدیمی ای همچون "گنه کرد یکی وسط زمین، زدن گردن سرپرست تیم رو!" احترام بگذاریم!

غلامحسین پیروانی: پنالت بود! پنالت!

یک کارشناس داوری: من توی این صحنه چیزی ندیدم! برخورد کاملاً طبیعی بود!

کفاشیان: ها ها ها ها ...

- شما دارین می خندین؟!

کفاشیان: از این همه درد همه ی دنده هام شکسته! خنده هامو نبین؛ این خنده هام یه چسبه رو لبم! این منم با ردپای خسته!

رئیس لیگ برتر: چرا گیر دادین به شیث و نصرتی؟! مشکل فوتبال ما موی بازیکنان هست! و ما برای اینکه ریشه ای با این موضوع برخورد کنیم و همونطور که دیدین موی اون بازیکن رو از ریشه با ماشین توی رختکن زدیم! دفعه ی بعد هم به جای موهاش سرش رو می زنیم!

فردوسی پور: چه [...] این بازیکن!

علی پروین: ما فرهنگ سازی رو در اولیت کارهامون قرار دادیم، تا الان 60 درصد فرهنگ سازی به اتمام رسیده و 50درصدش باقی مونده!!

یک شبکه ی خارجی: از این به بعد فوتبال های شما رو با 7 ثانیه تاخیر پخش می کنیم! خیلی خفن هست!

تذکر غیرضروری و تابلو: اظهار نظرات فوق خیالی بودند!
***

کفاشیان با مهر مطرح کرد: «حرکت بازیکنان پرسپولیس یک شوخی زشت بود!»

تشکر می کنیم از آقای کفاشیان که ما را مطلع کردند این حرکت شوخی بوده است!

کفاشیان همچنین گفت: «حرکت بازیکنان پرسپولیس تنها یک "رفتار بد کوچک" بود.»

بعد ببخشید، اگه این "رفتار بد کوچک" بود اون وقت رفتار بد بزرگ چیه؟!

گزینه الف. بوق!

گزینه ب. بیق!

گزینه ج. بوووق!

گزینه د. بووووووق!
***

در همین راستا شنیده می شود برخی در صدد این هستند که به خاطر حرکت شیث و نصرتی ورزیر ورزش را به مجلس بکشانند!

نکته ی اصولی: اصلاً برای وزارت ورزش خوب نیست که وزیرش برای اولین بار به خاطر چنین حرکتی به مجلس برود! اصلاً بنده خدا وزیر ورزش می خواد اونجا چی بگه؟! دیگه در مورد هر چیزی که سئوال نمی پرسن!

سئوال اساسی: جلسه غیرعلنی هست دیگه؟!

پیش بینی می شود سئوال نماینده بدین شرح باشد: در مورد اون کار شیث و اون کار نصرتی شما چه جوابی دارین؟!

وزیر ورزش: در مورد اون کار؟! کدوم کار؟!

نماینده: همون دیگه!

وزیر: در مورد چی حرف می زنین!

و بدین ترتیب جلسه به خیر و خوشی تمام می شود!

و در پایان آخرش هم حتماً مشروط به اینکه دیگه وسط زمین کسی شیطونی نکنه دوباره رای اعتماد میاره!


 نوشته شده در   ساعت 23:55  توسط محمد  لینک ثابت    

۲۰ دلیل که به دختر بودنت افتخار کنی !!

 سه شنبه 3 آبان1390

۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

۲- به سادگی آب خوردن می‌تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می‌دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)

۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.

۴- خوب می‌تونی نقش بازی کنی.

۵- آنقدر زود همه چی رو می‌گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می‌رسی.

۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی‌گزه.

۷- تو اماکن عمومی‌با خیال راحت می‌تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

۸- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

۹- می‌تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

۱۰- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی‌کشی.

۱۱- یه چیز باحال:هم دامن می‌پوشی و هم شلوار!

۱۲- بهشتم که زیر پای امثال شماست.

۱۳- فقط تویی که می‌دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

۱۴- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

۱۵- هیچ کی نمی‌دونه دقیقا تو فکرت چی می‌گذره؟فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می‌خواهد؟

۱۶- چند تا از جنگ‌های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

۱۷- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

۱۸- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

۱۹- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می‌کنی.

۲۰- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می‌دی.

پایدار باشید



 نوشته شده در   ساعت 10:2  توسط محمد  لینک ثابت    

خیلی قشنگه اگر بدانی...

 شنبه 15 مرداد1390

عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است

دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است

نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت

هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند

بالا رفتن سن حتمی است، اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد

خنده کوتاهترین راه بین دوستان است

عمر سالهای گذشته نیست، سالهایی است که از آن زندگی کردی

عشق زندگی را نمی چرخاند، اما انگیزه ای است برای زندگی

وقتی  جایی داری که بروی یعنی خانه داری ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری

بزرگترین لذت زندگی داشتن دوست صمیمی است

اگر از چیزی لذت بردی دیگران را شریک ساز

زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای..

پایدار باشید..


 نوشته شده در   ساعت 19:40  توسط محمد  لینک ثابت    

شوهرشناسی سنتی ومدرن !!

 سه شنبه 28 تیر1390

این مقاله فقط جنبه سرگرمی دارد.

شوهرشناسی سنتی :

اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید،از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید.

اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است

اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل.

اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند یک تنه از پس چند زن بر بیاید!!!

مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!

اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید!

او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!

-=-=-=-

زی زی لوژی (شوهرشناسی مدرن)

اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید.

مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!

آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید.از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد.

اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید،مگر شما منتظر اجازه او بودید؟! خوب بروید. تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین.

اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست.

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و... را به او آموزش دهید! هرچند آقایون همه بلد هستن.

اگر شوهر شما فمینیست نیست، زن ذلیل که هست.

اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باش. ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیزرید که ناراحت هستید.

اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه



نتیجه گیری اخلاقی:

زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان است! لیاقت شوهر مهربان و به قول خودشان زی زی را ندارند.

زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند. چون از زی زی بودن شوهرانشان سوء استفاده می کنند!

هر چه به سر مردا میاد از زی زی بودنشونه.

پایدار باشید..



 نوشته شده در   ساعت 23:27  توسط محمد  لینک ثابت    

فال بدبختی !!

 سه شنبه 14 تیر1390

فروردین : یا روز میمیرند یا شب. 


اردیبهشت : نه تنها قادر به پرداخت اجاره خانه خود نمی شوند بلکه از صاحبخانه خود پول دستی هم میگیرند. 

خرداد : کارت تلفن تغلبی نصیبشان میشود. 

تیر : به دلیل سوراخ بودن جیبشان ۲۴۰ تومان از دست میدهند. 

مرداد : دچار یک خود درگیری عجیب می شوند. 

شهریور : کلید های خانه را گم می کنند. 

مهر : به یک مسافرت خارجی می روند البته در خواب. 

آبان : چک هایشان برگشت می خورد البته در بیداری. 

آذر : لامپ تصویر تلویزیونشان می سوزد. 

دی : در حالی که سوار اتوبوس هستند یکی از هم کلاسیهای خود را سوار بر ماکسیما می بینند. 

بهمن : همه دنیا روز تولدش را فراموش می کنند. 

اسفند : جوهر خودکارشان بر پیراهنشان پس میدهد تا بیش تر از همیشه تابلو شوند 


 نوشته شده در   ساعت 14:5  توسط محمد  لینک ثابت    

زن و شوهری که در همه چیز شریک هستند!! طنز

 سه شنبه 31 خرداد1390

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند…

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
-پیرزن جواب داد: بفرمایید
چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟
-پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!!

پایدار باشید..


 نوشته شده در   ساعت 17:25  توسط محمد  لینک ثابت    

خاطره ای در دستشویی پارک

 یکشنبه 15 خرداد1390

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:
 
 سلام حالت خوبه؟
 
 من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:
 
 حالم خیلی خیلی توپه.
 
 بعدش اون آقاهه پرسید:
 
 خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
 
 با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛
 
 اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...
 
 وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:
 
 من می‌تونم بیام طرفای تو؟
 
 آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:
 
 نه، الآن یه کم سرم شلوغه!
 
 یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
 
 ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!

 نوشته شده در   ساعت 17:43  توسط محمد  لینک ثابت